بررسى نقش زیارت دینى در سلامت روانى افراد
پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعى و شبه آزمایشى است که با هدف بررسى اثر زیارت دینى بر سلامت روانى اجرا گردیده است. بدین منظور تعداد 70 نفر در دو گروه سیاحتى (35=n) و زیارتى (35=n) با در نظر گرفتن متغیرهاى جنسیت, سن و داشتن سواد با روش نمونه گیرى در دست رس انتخاب شدند. هر دو گروه هم قبل و هم بعد از بازگشت از سفر آزمون سلامت عمومى (GHQ) 28سؤالى را تکمیل نمودند. سپس داده هاى 70 آزمودنى جمع آورى و نتایج با استفاده از آزمون آمارى t تجزیه و تحلیل گردید. نتایج نشان داد که دو گروه, هم در هنگام عزیمت و هم در هنگام برگشت از سفر در متغیر سلامت روانى با هم دیگر تفاوت معنادارى داشتند. به عبارتى گروه زیارتى در هر دو مرحله به طور معنادارى از سلامت روانى بالاترى نسبت به گروه سیاحتى برخوردار بودند. هم چنین نتایج نشان داد که زیارت دینى به طور معنادارى در مقایسه با سیاحت باعث کاهش علائم و ارتقاء سلامت روانى زائرین خانه خدا گردیده است و این تفاوت به جز در بعد علائم جسمانى در سایر ابعاد افسردگى, اضطراب و سازگارى اجتماعى معنادار بود. جالب این که مقایسه گروه زیارتى در دو مرحله عزیمت و بازگشت نشان داد که گرچه زیارت علائم اضطراب, افسردگى را کاهش داده و باعث افزایش سازگارى اجتماعى افراد شده است, ولى در بعد علائم جسمانى تغییر معنادارى ایجاد نکرده است. اما سفر سیاحتى, به طور کلى, هیچ تفاوت معنادارى در سلامت روانى افراد ایجاد نکرده است.
مقدمه
دین و دین دارى حقیقتى است که پیوسته با بشر بوده و شالوده زندگى وى را تشکیل مى دهد. دین و مذهب از ارکان اصلى فرهنگ هر ملتى است که جامعه را هویت و انسجام مى بخشد و در افراد جامعه حس هم بستگى به وجود مى آورد. دستورات دینى, مراسم و آیین هاى دینى همه عواملى هستند که مى توانند در امر درمان و پیش گیرى اختلالات روانى و هم چنین براى ارتقاى سلامت روان به نحو مؤثرى به کار گرفته شوند (داویدیان, 1376).
دین شامل مجموعه اى از باورها و رفتارهایى دینى است که شیوه رفتارى خاصى را به افراد ارائه مى دهد (رابرت, 1992).
بسیارى از پژوهشگران علوم رفتارى و روان درمان گران معتقدند که این باورها و رفتارها در پیش گیرى و شفادهى بیمارى هاى جسمانى و روان شناختى نقش اساسى دارند (نیل مَن و پرساد (Nealman and Persaud), 1995). به گونه اى که برخى فقدان باورهاى دینى را علت بیمارى هاى روانى دانسته و توصیه به درمان اختلالات به طریق آموزش هاى دینى نموده اند. پژوهش هاى زیادى در این راستا رابطه مثبت بین باورها و نگرش ها و عمل کردهاى دینى با شاخص بهداشت روانى و حتى جسمانى را به اثبات رسانیده اند (ویلتزو کریدر(Willits and Crider), 1992 به نقل از کوئینگ(Koening) و همکاران, 1992).
کوهن(Cohen) و همکاران (1995) در مطالعه اى بین میزان افسردگى و مقابله دینى ارتباط منفى معنادارى به دست آوردند. در این بررسى افراد متدین به طور معنادارى علائم افسردگى از قبیل فقدان علاقه و انگیزه, کناره گیرى و انزوا, احساس دل شکستگى, بى قرارى و ناامیدى کمترى از خود نشان دادند (به نقل از ابوالقاسمى و حجاران, 1376).
ویلتزو کریدر در مطالعه اى که بر روى 1650 آزمودنى انجام دادند دریافتند که نگرش هاى دینى به طور مثبتى با سلامت روانى ارتباط دارد (به نقل از کوئینگ و همکاران, 1992).
برخى مطالعات نیز رابطه بین دین و سازگارى را بررسى نموده و دریافته اند که نگرش ها و فعالیت هاى دینى با احساس سازگارى به طور مثبتى هم بستگى دارند (لوین و واندر, 1998).
در همین رابطه گانتنر و همکاران (1996) در مطالعه اى نشان دادند که داشتن باورهاى دینى و انجام اعمال دینى با سازگارى بالاى زناشویى, رضایت زناشویى و کاهش طلاق هم بستگى معنادارى دارد. ویتر و همکاران (1985) نیز نشان دادند که 20 تا 60 درصد متغیرهاى سلامت روانى افراد بالغ توسط باورهاى دینى تبیین مى شود (هر دو به نقل از تیکس و فرازیر(Tix and Frazier), 1998) در مطالعه دیگرى ویلیتر و کریدر (1989) نشان دادند که در یک نمونه 1650 نفرى با میانگین سنى 50سال, نگرش هاى دینى با سلامت روانى رابطه مثبتى دارد. علاوه بر آن در این مطالعه مشاهده شد که متدین بودن با رضایت زناشویى در مردان و زنان و رضایت شغلى در مردان مرتبط بود. (به نقل از کوئینگ و همکاران, 1992) چامبر بانینند(chamberbinand) و همکاران (1987) طى مطالعه اى به این نتیجه رسیدند که بین متدین بودن, معنادارى زندگى و سلامت روانى ارتباط معنادارى وجود دارد (به نقل از رابرت, 1992).
بررسى هاى دیگر تأثیر مداخلات دینى را در کاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى پس از بهبودى خاطرنشان ساخته اند. به عنوان مثال, نتایج دو بررسى نشان داد کسانى که به اعتقادات دینى پاى بند بودند, اضطراب و ناراحتى کمترى را نسبت به کسانى که به اعتقادات دینى پاى بند نبودند, گزارش نمودند (لیدنتال(Lindenthal) و همکاران, 1979; استارک(Stark), 1971 به نقل از غبارى, 1374).
باورها و اعمال دینى از طریق ایجاد هدف و معنى در زندگى, گسترش روابط اجتماعى, ارائه مراسم و ابزارهاى تخلیه هیجانى, احساس تعلق ایجاد کردن در فرد و موجبات آرامش و تخفیف اضطراب را فراهم مى کنند (تیکس و فرازر, 1998).
زیارت یکى از این اعمال و مناسک دینى است که به عنوان یک تجربه بسیار شخصى در ارتباط با خداوند تلقى گردیده و در دین اسلام جایگاه بسیار ویژه اى دارد. ادبیات پژوهش در این خصوص معتقدند که رفتارهاى دینى مثل زیارت و عبادت در نزد مسلمانان به عنوان یک ارزش محسوب شده و نگرش هاى مثبت به طرف موقعیت زندگى را تشویق مى نمایند. در چنین تجربه اى فرد خود را به معبودش وامى گذارد و خود را در ارتباط بسیار نزدیک با خدا دانسته و امیدوارى اش به کمک و یارى او افزایش مى یابد. لذا احساس آرامش درونى کرده و در حین زیارت تخلیه هیجانى انجام مى دهند که اعتماد و اطمینان آنان را به خود بیشتر کرده و سلامت روانى آنها را افزایش مى دهد (کران و سوحچان(Krol and Sohechan), 1989) پارگامنت و ماتون (Pargament and Maton), (1992) دریافتند که انجام اعمال دینى مثل زیارت و عبادت باعث کاهش عصبانیت و اضطراب مى گردد. نیس و وینتراب (1995) طى پژوهشى روى 400 آزمودنى به این نتیجه رسیدند که شرکت افراد در مراسم دینى از قبیل زیارت و عبادت با کاهش اختلالات روانى شرکت کنندگان نسبت به سایر افراد همراه است (به نقل از لوین و واندر(Levin and Vander), 1998).
موریس (1983) طى پژوهشى اثر زیارت دینى را روى افسردگى و اضطراب در پى گیرى طولى با 124 بیمار جسمى مطالعه کرد و دریافت که علائم آنها بعد از زیارت رفتن کاهش معنادارى یافته و این کاهش حداقل تا 10 ماه بعد از برگشتن از زیارت ادامه دارد.
گرچه پژوهش هاى متعددى اثرات سلامت ساز دین و مقابله هاى دینى را تأیید کرده اند و اثر مثبت باورها و اعمال دینى را بر سلامت روانى نشان داده اند, اما در خصوص اثر زیارت به عنوان یک رفتار دینى در سلامت روان تحقیق علمى به ویژه در داخل کشور کمتر گزارش شده است. لذا با توجه به تأکید فزاینده مذاهب اسلامى به نقش زیارت در تزکیه و تهذیب نفس و فقدان مطالعات علمى در این حوزه, مطالعه حاضر گامى است در جهت بررسى نقش زیارت در سلامت روانى افراد .
فرضیه هاى پژوهش
فرضیه اول. وضعیت سلامت روانى دو گروه مسافران زیارتى و سیاحتى با هم متفاوت است.
فرضیه دوم. زیارت سلامت روانى افراد را افزایش مى دهد.
فرضیه سوم. سفر سیاحتى در وضعیت سلامت روانى افراد مؤثر است.
روش پژوهش
نمونه پژوهش از بین افرادى که در سال 1379 براى اولین بار عازم زیارت خانه خدا بودند و قصد خود را از سفر به مکه فقط زیارت عنوان کرده بودند, انتخاب شدند (گروه زیارتى). یک گروه کنترل از بین افرادى که عازم سفر به کشورهاى ترکیه و دبى بودند و هدفشان از مسافرت را صرفاً سیاحت و تفریح عنوان کرده بودند انتخاب شدند (گروه سیاحتى).
انتخاب نمونه پژوهش در هر دو گروه با در نظر گرفتن متغیرهاى سن, جنسیت, دین و سواد با روش نمونه گیرى در دست رس انجام شد. تعداد 90 آزمودنى با توجه به متغیرهاى فوق جهت شرکت در پژوهش انتخاب شدند.
اجراى پژوهش با هماهنگى و همکارى مسئولین کاروان هاى زیارتى و سیاحتى بدین ترتیب انجام شد که قبل از شروع برنامه سفر به مسئولین مربوطه, آموزش لازم جهت نحوه جمع آورى اطلاعات ارائه شد. سپس جمع آورى اطلاعات در طى دو مرحله صورت گرفت.
در مرحله اول (پیش آزمون) اطلاعات مورد نیاز در هر دو گروه قبل از شروع سفر با استفاده از پرسش نامه سلامت روانى (GHQ) 28سؤالى جمع آورى شد.
در مرحله دوم (پس آزمون) نیز جمع آورى اطلاعات با استفاده از همان ابزار قبلى در پس از اتمام سفر و در حین برگشت به وطن انجام شد.
لازم به ذکر است که گرچه اطلاعات مربوط به 90 آزمودنى جمع آورى شد اما نهایتاً تعداد 20 نفر از آزمودنى ها از هر دو گروه به علت نقص در تکمیل پرسش نامه ها یا متغیرهاى همتاسازى از تحلیل نهایى حذف شدند و در کل داده هاى مربوط به 70 نفر (35 نفر در هر گروه) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج پژوهش
هم چنان که گفته شد اطلاعات مربوط به 70 آزمودنى تجزیه و تحلیل شد که مشخصات دموگرافیک دو گروه در جدول شماره1 آمده است.
جدول شماره1: ویژگى هاى جمعیت شناختى افراد در گروه در متغیر تحصیلات, شغل, دین و جنسیت به درصد
متغیرها
تحصیلات
ابتدایى سیکل دیپلم بالاتر از دیپلم
جنسیت
مرد زن
مذهب
تشیع تسنن
شغل
کارمند آزاد سایر
گروه
گروه زیارتى
گروه سیاحتى
21 25 28 27
9 15 46 30
81 19
87 13
78 22
81 19
50 37 13
51 46 3
براى آزمون فرضیه اول پژوهش مبنى بر این که وضعیت سلامت روانى دو گروه سیاحتى و زیارتى با هم متفاوت است, ابتدا نمرات آزمون سلامت روانى دو گروه در مرحله قبل از سفر با هم مقایسه گردید که نتایج در جدول شماره2 ارائه شده است. نتایج نشان داد که دو گروه از لحاظ سلامت روانى با هم متفاوت هستند, یعنى افراد گروه زیارتى به طور معنادارى در مقایسه با افراد گروه سیاحتى در مرحله قبل از عزیمت به سفر از سلامت روانى بالاترى برخوردار بودند.
جدول شماره2: مقایسه وضعیت سلامت روانى دو گروه سیاحتى و زیارتى در مرحله1
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
نتیجه فوق را مى توان چنین تعبیر کرد که تفاوت دو گروه در سلامت روانى را احتمالاً مى توان به نقش باورهاى دینى آنها نسبت داد. چرا که به احتمال زیاد گروه زیارتى نسبت به گروه سیاحتى اعتقادات دینى قوى ترى دارند و باورهاى دینى قوى, خود مى تواند باعث وضعیت بهتر سلامت روان آنها شده باشد.
به منظور بررسى این که آیا تفاوت مشاهده شده در سلامت روانى دو گروه در مرحله بازگشت از سفر نیز حفظ شده است یا خیر؟ نمره سلامت روانى دو گروه در مرحله دوم نیز با هم دیگر مقایسه شد که نتایج در جدول شماره3, ارائه شده است.
جدول شماره 3: مقایسه سلامت روانى دو گروه سیاحتى و زیارتى در مرحله2
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
هم چنان که مشاهده مى شود این برترى در سلامت روانى در گروه زیارتى نه تنها حفظ شده است, بلکه مقدار آن نیز افزایش یافته است. على رغم این که گروه سیاحتى در مرحله برگشت از سفر از سلامت روانى بهترى نسبت به قبل از شروع سفر برخوردارند یعنى علائم روانى آنها (مثل اضطراب, افسردگى و علائم بدنى) اندکى کاهش یافته است ولى باز هم تفاوت بین میانگین نمره سلامت روانى دو گروه در مرحله برگشت از سفر بیشتر از مرحله1 (قبل از سفر) است, یعنى بعد از بازگشت از سفر نیز گروه زیارتى نسبت به گروهى که سفر سیاحتى داشتند از وضعیت سلامت روانى بهترى برخوردار بودند.
فرضیه دوم پژوهش این بود که: (زیارت باعث بهبود سلامت روانى افراد مى شود.)
براى آزمون فرض فوق ابتدا جمع جبرى نمرات هر فرد در آزمون سلامت روانى طى دو مرحله 1و2 (قبل و بعد از سفر) به دست آمد سپس میانگین تفاضل نمرات دو گروه با استفاده از آزمون t افتراقى مورد مقایسه قرار گرفت که نتایج در جدول شماره4, آمده است.
جدول شماره4: مقایسه تفاوت نمرات سلامت روانى دو گروه سیاحتى و زیارتى در دو مرحله آزمون
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
5 / 5
85 / 0
09 / 5
3 / 7
38 / 2
*
05 / .
P = /05t (n=68)=1/68
هم چنان که در جدول فوق مى بینیم t محاسبه شده (38/2) بزرگ تر از t جدول در سطح 05/ (آزمون یک دامنه) است بنابراین فرض پژوهشى ما تأیید مى شود, یعنى زیارت باعث بهبود سلامت روانى افراد شده است و این یافته تأیید کننده نتایج یافته هاى موریس 1983; سن و وینتراب, 1995 است. یعنى زیارت باعث کاهش اضطراب و افسردگى و افزایش سلامت روانى و بهبود عمل کرد اجتماعى افراد شده است.
به منظور بررسى تأثیر زیارت در ابعاد مختلف سلامت روانى بین دو گروه در طى دو مرحله (قبل و بعد از سفر) در ابعاد اضطراب, افسردگى, سازگارى اجتماعى و علائم جسمانى پرسش نامه سلامت روانى (GHQ) مقایسه صورت گرفت که نتایج آن در جداول شماره 5,6,7 و8 ارائه گردیده است.
جدول شماره5: مقایسه تفاوت نمرات علائم جسمانى دو گروه قبل و بعد از سفر
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
8 / 0
46 / 0
1 / 3
3 / 2
44 / 0
N.S
* Not significant
p=/05t (n=68)=1/68
هم چنان که در جدول شماره5 مشاهده مى شود, زیارت دینى در مقیاس علائم جسمانى پرسش نامه سلامت روانى تفاوت معنادارى را بین دو گروه باعث نشده است. به عبارتى دو گروه در مقیاس علائم جسمانى پرسش نامه, تفاوت معنادارى را قبل و بعد از سفر نشان نداند. یعنى زیارت دینى تأثیرى در کاهش علائم جسمانى افراد نداشته است. در حالى که در سه مقیاس دیگر پرسش نامه سلامت روانى (اضطراب, افسردگى و سازگارى اجتماعى) تفاوت افراد قبل و بعد از سفر معنادار بوده است, یعنى زیارت دینى باعث بهبود علائم افسردگى اضطراب و سازگارى افراد شده است.
جدول شماره 6: مقایسه تفاوت نمرات اضطراب دو گروه زیارتى و سیاحتى طى دو مرحله
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
3 / 1 -
08 / -
54 / 1
09 / 3
71 / 1
*
S
(p=/05)t(68)=1/68
* Significant
جدول شماره7: مقایسه تفاوت نمرات سازگارى اجتماعى دو گروه طى دو مرحله
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
06 / 2
154 / 0
5 / 3
4 / 2
9 / 1
S
(p=0/05)t(68)=1/68
*Significant
جدول شماره8: مقایسه تفاوت نمرات دو گروه سیاحتى و زیارتى در بعد افسردگى در دو مرحله
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
2-
154 / 0-
04 / 2
14 / 3
3 / 2
S
(p=/05)t(68)=1/68
با توجه به نتایج جداول فوق به نظر مى رسد زیارت دینى تأثیر بیشترى در خصوص کاهش علائم روان شناختى افراد داشته تا علائم جسمانى آنها.
ییکى دیگر از فرضیه هاى پژوهشى مطالعه حاضر این بود که سفر سیاحتى در وضعیت سلامت روانى افراد تأثیر دارد. براى پاسخ گویى به این فرضیه, نمره آزمودنى هاى گروه سیاحتى قبل و بعد از سفر با هم مقایسه گردید. هم چنان که در جدول شماره8 مشاهده مى شود, تفاوت نمره سلامت روانى افراد سیاحتى در طى قبل و بعد از سفر معنادار نمى باشد, به عبارت دیگر گرچه نمره این افراد در پرسش نامه سلامت روانى پس از بازگشت سفر اندکى کاهش یافته است (سلامت روانى بهتر شده) ولى این کاهش معنادار نیست.
جدول شماره9: مقایسه نمرات GHQ افراد گروه سیاحتى قبل و بعد از سفر
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
6 / 36
6 / 34
06 / 9
7 / 8
58 / 0
N.S
بنابر نتایج جدول فوق مى توان نتیجه گرفت که سفر تفریحى باعث کاهش معنادارى در نمره سلامت روانى افراد نشده است.
همین مقایسه در گروه زیارتى نیز انجام شد که نتایج در این گروه نشان داد که تفاوت میانگین نمره افراد در پرسش نامه سلامت روانى قبل و بعد از سفر معنادار مى باشد. به طورى که بعد از سفر کاهش معنادارى در علائم افراد مشاهده شد, یعنى سفر زیارتى منجر به بهبود سلامت روانى افراد شده است. (جدول شماره10)
جدول شماره10: مقایسه نمرات سلامت روانى (GHQ) افراد گروه زیارتى قبل و بعد از سفر
متغیر
میانگین
انحراف میعار
مقدار t
P
گروه
زیارتى
سیاحتى
62 / 11
62 / 5
8 / 6
2 / 3
08 / 4
000 / 0
(p=0/05)t(34)=1/67
بر مبناى یافته هاى پژوهش حاضر مى توان گفت افرادى که عازم سفر زیارتى هستند در مقایسه با افراد گروه سیاحتى هم قبل از سفر از سلامت روانى بالاترى برخوردار بوده اند و هم این که سفر زیارتى در مقایسه با سفر سیاحتى باعث بهبودى و افزایش سلامت روانى افراد زائر شده است. این یافته که زیارت, سلامت روانى افراد به طور معنادارى افزایش داده و به ویژه اضطراب و افسردگى را کاهش و سازگارى اجتماعى آنها را افزایش داده است در راستاى تحقیقات پارگامنت و ماتون, 1992; نِس و ینتراب, 1995; مطالعه طولى موریس, 1983 مى باشد که شرکت در مناسک دینى و زیارت باعث کاهش اضطراب, عصبانیت و اختلالات روانى مى گردد. تبیین روان شناختى این اثر بخشى احتمالاً این گونه است که مطابق نظر کوئینگ و همکاران 1981, زائرین با احساس نزدیکى به خدا در مراسم زیارت و هم چنین تخلیه هیجانى به احساس آرامش درونى بیشترى دست یافته و اعتماد و اطمینان آنان به یارى و کمک خداوند افزایش مى یابد و لذا به کمک رحمت الهى در حل مشکلات خود امیدوارتر مى شوند و نگرش آنها در برخورد با استرس ها تغییر کرده و این تغییر نگرش به شکل مثبت باعث بهبود خلق و سلامت روانى آنها خواهد شد.
کتاب نامه:
ابوالقاسمى, عباس و حجاران, محمود (1376), (نقش گرایش هاى دینى در اتخاذ شیوه هاى مقابله با استرس در سالمندان تهرانى), مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان, دانشگاه علوم پزشکى ایران.
داویدیان, هاراطون (1376), (بهداشت روان از دیدگاه ادیان توحیدى), مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان.
غبارى بناب, باقر (1374), (باورهاى دینى و اثرات آن در بهداشت روان), فصلنامه اندیشه و رفتار, سال اول, شماره4.
Koening, H. G. (1992) Religious and Prevention of illness in later life. In K. I. Pargament K. I. Maton & Hess, R. E. (Eds). Religion and Prevention in mental health. Research Division and action Haworth Press Inc.
Krole, I and Sohechan, B. (1989) Religion belifes and practice among 52 psychiatric in patients in Mennesota. American Journal of Psychiatry. 109, 673.
Levin, Jeffry and Vander (1998). Religion factors in Psysicial Health and psychological of illness. Psychological Medicine, 8, p.159-64.
Morris, P. A. (1982). The effect of pilgrimage on anxiety and religious attitude. Psychological Medicine, 12, p.1115-27.
Nealman, P. and Persaud. R. (1995). Why do psychiatrist neglect religion. British Journal of Medical Psychology, 68, p.169-178.
Pargament, K. I. and Maton, K. I. (1992), Religion and Prevention in Mental Health , Haworth Press Inc.
Roberts K. A. (1992), A sociological overview mental health implication of religio-cultural megatrends in the United State. in Pargament K. I. Maton I. & Hess, R. E. (Editors). Religion and Prevention in Mental Health. Haworth Press Inc.
Tix, A. P., Frazier, P. A. (1998). The use of religious coping during stressful life events. Journal of consulting and clinical psychology, 66 (2), p.417-422.
بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی
رضایت شغلی چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟ این مسأله ای است که بسیاری افراد با آن دست به گریبانند. چه افراد جویای کار که می خواهند برای اولین مرتبه محیط کار را تجربه کنند و چه کسانی که سالهاست در حرفه خود مشغولند و از مشکلات آن رنج می برند. محیط کار هر انسانی خانه دوم اوست، چه بسیار افرادی که عمده ساعات شبانه روز خود را مجبورند در محیط کاری خود بگذرانند. ساده پیداست که این محیط نیز همچون خانه باید برآورنده حداقلی از نیازهای روحی و روانی افراد باشد تا آنها بتوانند ضمن کسب درآمد به ارتقای دانش حرفه ای خود پرداخته و خدمتی صادقانه ارائه دهند.
عوامل متعددی وجود دارد که در کنار هم می توانند ایجاد کننده رضایت شغلی در افراد باشد. چه بسا تنها نبود یک عامل از مجموع این عوامل می تواند از ایجاد رضایت در فرد بکاهد یا حتی او را در زمره افراد ناراضی از شغل خود قرار دهد. میزان درآمد، وجهه اجتماعی، امکان ارتقای شغلی، نحوه مدیریت در محل کار، عدم تبعیض و میزان آگاهی فرد از شغل خود از مهمترین عوامل ایجاد رضایت شغلی در افراد است.
میزان درآمد عاملی در انتخاب شغل
میزان درآمد یکی از جدی ترین و مهمترین دلایل انتخاب شغل در افراد است به گونه ای که در بسیاری از موارد حتی می تواند باعث نادیده گرفتن عوامل دیگر باشد. گاه افرادی را می بینیم که با وجود داشتن مشاغل مهم، کلیدی و دارای پایگاه و وجهه اجتماعی تنها به دلیل کمی درآمد از شغل خود احساس رضایت نکرده به گونه ای که حتی در موارد بسیاری به تغییر شغل خود حتی با شغلهایی با منزلتی پائینتر اقدام می کنند.
پزشکی یکی از شغلهایی است که به سرنوشتی این گونه گرفتار آمده است. زمانی پزشکی شغلی با منزلتی بالا و درآمدی خوب بیشترین محبوبیت را در بین اقشار جامعه داشت. اما امروزه به دلیل کثرت جمعیت جامعه پزشکی و همسو نبودن آن با جمعیت جامعه درآمد پزشکان به میزان قابل توجهی کم شده است و شاید هم این کاهش درآمد صرفاً در مقایسه با درآمد پزشکان در گذشته کم به نظر می رسد. اما همین امر پزشکان جوان و جویای پول را به یکی از ناراضی ترین افراد جامعه تبدیل کرده است.
دکتر مقدم، پزشک عمومی که در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران در بخش اورژانس مشغول است در این مورد می گوید: «امروز اکثریت جوانها بیشتر به دنبال درآمد بیشتر به سمت رشته های پزشکی گرایش پیدا می کنند و کمتر به منزلت این شغل می اندیشند. اما وقتی وارد بازار کار می شوند تازه درمی یابند که آن درآمد رویایی سرابی بیش نبوده و حتی کار نیز به آسانی پیدا نمی شود. آمار پزشکان بیکار کمتر از مشاغل دیگر نیست.»
دکتر رضایی، پزشک عمومی دیگری است که یک شرکت تبلیغاتی را به تازگی راه اندازی کرده است. در مورد علت تغییر شغلش می گوید: «سطح درآمد پزشکان نسبت به سایر مشاغل بسیار پایین آمده است. مهمترین علت آن هم افزایش تعداد پزشکان نسبت به بیماران است. طبق آمار برای هر هزار نفر یک پزشک احتیاج است. در حال حاضر جمعیت کشور، حدود ?? میلیون نفر است. پس برای این تعداد، شصت هزار پزشک مورد نیاز است. در حالیکه ما بالای صدهزار پزشک در کشور داریم یعنی ?? هزار پزشک بیش از نیازمان داریم. این درحالی است که ?? هزار نفر هم دانشجوی پزشکی هستند. به عبارت دیگر تا دو سه سال دیگر، ??? هزار پزشک خواهیم داشت اما جمعیت در این مدت ? برابر نخواهد شد. ظرفیت پذیرش دانشجو هم که کم نمی شود، سطح بهداشت مردم هم بالا رفته است. اگر وضع به همین صورت باقی بماند، ما در بازار پزشکی باید برای داشتن مریض با هم رقابت کنیم آن هم رقابت ناسالم برای مریضهایی که وجود ندارند. پس پزشکان این میان بازنده اند و امیدی هم نیست که وضع بهتر شود. پس پزشک یا مجبور است به کارهای جانبی رو بیاورد یا اصلاً تغییر شغل دهد.»
آرزو داشتم دکتر شوم ولی نتوانستم
دکتر محمد دادگران مدیر گروه کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، بیش از منافع مادی عوامل متعددی را در انتخاب شغل مؤثر می داند. مهمترین عوامل از نظر او وجاهت اجتماعی، احترام به ارزش کار افراد، ساعات کار ،امنیت، محیط کار و خدمات رفاهی و روابط انسانی است. او در ادامه می گوید: میان ایفای نقش و نگرش از دیدگاه روانشناسی اجتماعی رابطه ای بسیار نزدیک وجود دارد. آن زمانی که فرد با پیش زمینه های مثبت انتخاب شغل کند طبیعتاً در کار خود تا حد زیادی موفق خواهد بود و برعکس نگرش منفی می تواند پیامدهای ناگواری را در پی داشته باشد. به ویژه در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد. غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند. این امر به ویژه در زمانی بیشتر نمود می یابد که فرد از لحاظ حقوق و مزایا و امکانات رفاهی در سطح بسیار پایینی قرار داشته باشد. طبیعتاً اکثریت قریب به اتفاق کارکنان و مستمری بگیران ثابت جامعه قدرت خریدشان همواره در حد قابل توجهی پایین تر از سطح جریان عمومی قیمتهاست و همواره شکاف و فاصله عمیقی میان این دو جریان وجود دارد. همین امر عدم تعادل میان مزدها و هزینه کالا و خدمات مورد نیاز برای معیشت را تشدید کرده و آثار سوء آن بصورت کاهش انگیزش کارکنان و تنزل بهره وری در جامعه ما مشهود می شود. عدم کفایت دستمزدها بخشی از مزدبگیران ثابت را ناگزیر می سازد تا در صدد انجام کار دوم و حتی سومی برآیند و این مسأله افزون بر حاکمیت بخشیدن به نوعی روابط ناسالم باعث می شود این مشاغل کاذب وغیرتولیدی توان و انرژی افراد را تا حد زیادی کاهش دهد و همین امر برکیفیت بهره وری کار و عملکرد سازمانهای دولتی و خصوصی اثرات منفی به صورت آسیبهای گوناگون اجتماعی می گذارد. این امر نه تنها تأثیر منفی بر سازمان یا جامعه می گذارد بلکه تا نسوج خانواده راه می یابد و آثار ناگواری در روابط میان افراد درون خانواده از خود بجای می گذارد.
در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد، غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند.
نقش مدیریت در رضایت شغلی
مدیران در رضایت شغلی کارکنان و کارمندان خود نقش به سزایی دارند. و در واقع یکی از مهمترین ارکان هر محیط کاری به شمار می روند. در بخش خصوصی مدیران به علت باز بودن دستشان در تغییرات واحد خود، به مراتب سهم بیشتری در ایجاد رضایت در کارمندان و زیردستان خود دارند. پرداخت منصفانه و به موقع حقوق کارمندان، ایجاد امکان ارتقای شغلی و ایجاد فضای صمیمی در محیط کاری از مهمترین امکانات آنهاست.
«افسانه. م» فارغ التحصیل رشته پرستاری که در سه بیمارستان دولتی و دو بیمارستان خصوصی خدمت کرده و حال پس از هشت سال سابقه کار پرستاری، این شغل را رها کرده و به دنبال شغل جدید است می گوید: «دیگر هیچگونه وابستگی به شغل پرستاری نداشتم. شغل پرستاری به گونه ای است که باید آن را دوست داشته باشی تا بتوانی انجامش دهی. اما من دیگر انگیزه ام را از دست داده بودم، علتش هم برخوردهای خیلی بد از مدیران بود.مخصوصاً در آخرین بیمارستانی که کار می کردم و یکی از بهترین بیمارستانهای خصوصی هم هست، مدیران بیمارستان آنچنان رفتار بدی با ما داشتند که احساس می کردم برده هستم. بدی دیگری نیز شغل ما دارد و آن این است که از نظر وجهه اجتماعی هنوز هم شغل پرستاری جا نیفتاده و تصورات غلطی نسبت به این شغل وجود دارد. البته ما همه این مطالب را می دانستیم و مشکلات شغلمان را پذیرفته بودیم. ولی وقتی در محیط کار نیز احترامی وجود نداشت و بیماران هم به خاطر درد یا مشکلی که داشتند بعضی مواقع واقعاً برخورد بدی می کردند که وقتی همه این جوانب را یکجا در نظر بگیریم؛ یعنی بی احترامی، خستگی، حقوق پایین و فشارهای مضاعف به نظر شما دیگر چه انگیزه ای می ماند. من اواخر دچار افسردگی شدید شده بودم.»
وی در تشریح مشکلات شغلی خود می گوید: مثلاً زمانی که ما هجده ساعت سر کار بودیم، چون حق شب کاری به ما می دادند، می گفتند، نمی توانید استراحت کنید و اگر هم می خواهید دراز بکشید باید حتماً با لباس کار باشید و وقتی ما در اتاق بودیم، در را به شدت باز می کردند که این موضوع خیلی برخورنده بود.
در قانون کار آمده است کسانی که شب کار هستند دو ساعت از کار مال خودشان است و می توانند استراحت کنند. البته من در CCU بودم و محیط CCU در دو حالت متفاوت است. بعضی مواقع شلوغ است؛ یا مریض بد حال در آن بستری است که حتی یادمان می رود یک لحظه بنشینیم ولی مواقعی هم می شود که بخش خیلی آرام است و نیازی به ما نیست ولی آنها می گفتند، چون شما حق شب کاری می گیرید، حتی اگر هیچ کاری نداشته باشید نباید استراحت کنید. مورد دیگری که خیلی مرا ناراحت می کرد این بود که جلوی بیماران به ما اهانت می کردند و با ما رفتار بدی داشتند و جالب اینجاست که دائماً ما را با پرستاران آمریکا مقایسه می کردند. در صورتی که وضعیت ما با آنها اصلاً قابل مقایسه نیست. آنجا هر پرستار حداکثر دو بیمار دارد و اگر بیمارش فوت کند به پرستارش مرخصی می دهند در صورتی که ما مرخصی ای که حقمان بود را نیز باید به زور از آنها می گرفتیم و اصلاً به روحیه و خستگی ما اهمیت نمی دادند و مطمئنم اکثر همکاران من نیز همین احساس را دارند و فقط برای برطرف کردن مشکلات مالیشان این کار را ادامه می دهند، نه به خاطر عشق و علاقه شان به رشته پرستاری.»
دکتر علی اکبر فرهنگی مدرس دانشگاه در رشته مدیریت، نقش مدیران را در ایجاد انگیزه و اشتیاق به کار در میان کارمندان بسیار حائز اهمیت می داند. او در این مورد می گوید:«ایجاد ساختار مناسب از یک طرف و طراحی استراتژیهای مناسب از طرف دیگر به همراه سبک رهبری سه عاملی هستند که در دست مدیران قرار دارند و بنابراین مدیران از طریق این عوامل به راحتی می توانند پاسخگوی نیازهای کارمندانشان باشند و زمینه لازم را در جهت رضایت شغلی در آنها ایجاد کنند. اما آنچه که مسلم است این است که در وهله اول مدیران ما باید دارای شرایطی بوده و آموزش های لازم را دیده باشند تا بتوانند از عهده این کار برآیند و از سوی دیگر از طریق به کارگماری درست و صحیح مدیران یعنی درواقع آن پدیده ای که ما آن را شایسته سالاری می نامیم این امر تحقق می یابد. پس مدیران باید در چارچوبی از شایسته سالاری انتخاب شده و آموزشهای لازم را دیده واختیارات لازم را کسب کنند. »
رضا مجیدی کارمند یکی از شرکتهای بزرگ دارویی است. از مشکلات کاریش می گوید:« متأسفانه یکی از مشکلات بزرگ ما در واحدهای شغلی، غیرحرفه ای بودن مدیران است. بسیاری از مدیران بدون هیچ گونه آگاهی، تخصص، مهارت و یاحتی آموزشهای آکادمیک صرفاً به خاطر روابط خانوادگی یا رفاقتی بر مسند مدیریت قرار گرفته اند و همین بی تجربگی و بی مهارتی آنان مشکلات زیادی را برای کارمندان به همراه می آورد. بخصوص وقتی مدیری عوض می شود تا مدیر جدید با وظایفش و فعالیتهای شرکت آشنا شود، انرژی زیادی از کارمندان به هدر می رود. مثلاً در شرکت خود ما مدیر با هر کاری آشنایی دارد به جز دارو و حال می خواهد یک شرکت بزرگ دارویی را هم اداره کند. به همین علت گاه ما کارمندان را به شدت دچار مشکل می کند. دوباره کاریهای بی جهت و اشکال تراشی های بی اساس از عمده مشکلات ما کارمندان به علت ناآگاهی های مدیر است.»
دکتر زهرا نژاد بهرام کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدرس رشته حقوق در دانشگاه است. وی که سابق بر این معاون فرماندار تهران بوده، اکنون دبیر ستاد جذب سرمایه گذاریهای خارجی زنان است. او نیز عدم شایسته سالاری را یکی از معضلات بزرگ جامعه می داند ومی گوید:«متأسفانه طراحی ساختار سیستم مدیریتی براساس شایستگی نبوده و گزینشها شایسته مدار نیست. افراد برای کارهای دیگری عشق و علاقه و ذوق داشته اند اما به کارهای دیگری گمارده شده اند. این افراد وقتی وارد کار می شوند، چون کار نمی تواند اقناعشان کند یا تربیت شغلی آنها با آن شغل همگونی ندارد، طبیعتاً احساس نارضایتی می کنند.»
یکی دیگر از مشکلات کارمندان در رابطه با مدیران معمولاً نادیده انگاشته شدن آنها از سوی مدیر است. خانم محمدی کارمند یکی از وزارتخانه هاست. در مورد نقش خود در اداره اش می گوید:«متأسفانه مدیران ما فکر می کنند که اراده مطلق هستند. هرچه گفتند زیر دست آنها باید بی کم و زیاد و مطلقاً اجرا کند. حرف فقط حرف آنهاست و تنها آنها هستند که درست فکر می کنند. معمولاً حتی اشتباهات فاحش خود را نمی پذیرند که مبادا زیر دست آنها، آنها را دست کم بگیرد و این حقارت بار است.»
دکتر نژاد بهرام معتقد است که این مشکل ریشه در فرهنگ کار در کشور ما داشته که ارتباط مستقیمی با ساختار فرهنگی جامعه پیدا کرده است. وی اضافه می کند:«این فرهنگ رفتاری مدیران برخاسته از سیستم اقتصادی پیش از مدرن است. در این سیستم افراد به صورت تابعین محض در نظر گرفته می شوند. یعنی کسی که در حوزه مدیریت قرار دارد این احساس را می کند که حالا او مدیر است و کارمندانی هم دارد و این افراد هم حق اظهار نظر ندارند، مجموعه ای هستند که باید تابع محض باشند. چرا؟ چون من مدیر آنها هستم. نظام سلسله مراتبی آنها را وادار می کند که اطاعت محض بکنند، اطاعت محض با ضمیر ناخودآگاه انسانی مغایرت دارد. افراد ممکن است این طور تربیت شده باشند اما اطاعت محض نمی تواند دوام یابد. افراد ناخودآگاه نسبت به آنچه که دارند معترض می شوند حتی ممکن است آنچه که به ایشان داده باشند خیلی بیشتر از توان ایشان باشد اما به دلیل آنکه همراه با ساختار اطاعت سلسله مراتبی است نمی تواند نیازهای آنها را پاسخ دهد لذا رضایت مندی آنها هم با چالش روبه رو می شود.»
مورد دیگری را که می توان به آن اشاره کرد و این را به تجربه دریافته ام این است که همان طور که این افراد در این نظام تربیت یافته اند مدیرانشان هم در همین نظام شکل گرفته اند و به همان نسبت میزان گزینش هایشان در یک قالب است، یعنی هر کس که تابع تر است جایگاهش بالاتر لذا به همین صورت جریان باز تولید می شود و این را به شکل یک رویه اجتماعی و قانونی در جامعه وارد می کند که افراد خارج از ایده ها و مبانی فکری خودشان فقط تابعیت محض داشته باشند که البته این تا یک مقطعی پاسخگوست. مقطعی که سر آخر به شکل عدم رضایت جلوه گر می شود، در عین حال ما در سازمان خبرگزاری تحقیقی انجام دادیم و طی آن به این نتیجه رسیدیم که از دربان دم در آن سازمان تا مدیران رده بالا همگی ادعا داشتند که می توانند مدیر کل باشند. شاید دلیلش این است که شرح وظایف برای افراد مشخص نشده و در کنار آن فرصت ارتقاء شغلی وجود ندارد، این مجموعه یک ساختار نامتعادلی را در جامعه تولید می کند که باعث کاهش میزان رضامندی می شود.
مثلاً اگر من می خواستم در حوزه مدیریتی خود به کارمندانم فرصتهای بیشتری را بدهم که درواقع به نوعی دوران شغلی داشته باشند و بتوانند از فضای شغلی که دارند عبور کنند، فکر می کردم با این کار میزان رضایتشان را افزایش می دهم و ضمن آن به خواستهای فردی آنها به عنوان یک انسان هم احترام می گذارم. از این رو نظرشان را مورد مشورت قرارمی دادم، این کار هرچند مؤثر بود ولی ساختار همگام با ما نبود. اوایل مقاومت می شد و بعد از آنکه مقاومت کمی کاهش یافت به شکل موردی وقتی کارمندی با ما روبه رو بود و فرصتی به او داده می شد در ارتباط با مدیر دیگر که از او به طور کلی انتظار دیگری داشت، دچار پرش فکری شده و چون ساختار هماهنگ نبود این روش نمی توانست، جوابگو باشد و باز هم کارمند را در فضای نامتعادلی قرار می داد که نهایتاً منجر به عدم رضایت شغلی می شد.
دکتر نژاد بهرام در مورد امکان استفاده از سیاست های تشویق از سوی مدیران نیز معتقد است:
«در اکثر مواقع محدودیت مالی مانع از آن می شود که تشویق را به آن شکل مورد نظر اعمال کرد ولی این طور نیست که نتوان انجام داد. سیستم شغلی در ایران قابلیت این را دارد که مدیر بتواند تشویق کند، تشویق همیشه در قالب مسائل مالی نمی گنجد، بلکه با ایجاد فضای احترام و با یک کلام محبت آمیز در حضور دیگران و خیلی روشهای دیگر می توان پاداش داد.»
سیستم شغلی در ایران قابلیت این را دارد که مدیر بتواند تشویق کند، تشویق همیشه در قالب مسائل مالی نمی گنجد، بلکه با ایجاد فضای احترام و با یک کلام محبت آمیز در حضور دیگران و خیلی روشهای دیگر می توان پاداش داد.
جنسیت و نقش آن در رضایت شغلی
متأسفانه اکثریت زنان شاغل از وجود تبعیض جنسیتی در محیط کار خود گلایه دارند. حقوق نابرابر با مردان و عدم ارتقای شغلی مهمترین گلایه این قشر از جامعه شاغل است. با وجود بسیاری از قوانین سازمان امور استخدامی کشور هنوز در حتی بسیاری از ادارات دولتی نیز، شاهد کاهش دستمزد زنان در مقایسه با مردان هستیم. این امر در مراکز خصوصی شکل کاملاً بارزی به خود می گیرد. خانم زهتابی کارمند یک شرکت تبلیغاتی است، که از میزان حقوقش بسیار شکایت دارد و می گوید: «متأسفانه شرکتهای خصوصی این روزها از کار خانمها نهایت سوء استفاده را می کنند. خود من با داشتن مدرک کارشناسی ارشد در حوزه شغلی ام و حتی مهارت بیشتر به اذعان خود مدیران شرکت از همکار آقایم که دارای مدرک تحصیلی پایین تر و مهارت کمتر است به مراتب حقوق کمتری دریافت می کنم و این مزید بر سختگیری های بیشتری است که نسبت به من در قیاس با همکارم اعمال می شود. به طور مثال اگر من مرخصی بخواهم فوراً غرغر زدن مدیر شروع می شود که خانمها زیاد مرخصی می روند، خانمها کمتر کار می کنند، اما من حاضرم بیلان کارم را نشان دهم که بسیار بیشتر از همکاران مرد است.»
خانم دارابی حسابدار یک شرکت دولتی است. او نیز از این تبعیض در رنج است. می گوید: «در واحد ما تنها من خانم هستم و بقیه همکارانم مرد هستند. اگر من کوچکترین اشتباهی در کارم انجام دهم، طعنه ها شروع می شود که کار را نباید دست خانمها داد. اما اشتباهات آنها با گذشتی عجیب نادیده انگاشته می شود. از سوی دیگر وقتی مدیر واحد ما عوض شد، برای انتخاب مدیر جدید از میان همکاران اساساً مرا به حساب نیاوردند در حالی که توانایی و سابقه کار من خیلی بیشتر از مدیر انتخابی بود و این نه تنها در مورد من بلکه بسیاری از خانمها صادق است. یکی از دوستان من که در یک اداره شاغل است تعریف می کرد که وقتی مدیری از میان همکارانش با توانایی به مراتب کمتر از او انتخاب شد به رئیس اداره اعتراض می کند و رئیس می گوید که ترجیح می دهد با یک مرد ارتباط کاری داشته باشد تا با یک زن.»
دکتر نژاد بهرام در مورد عدم ارتقا و تحرک شغلی زنان در ایران می گوید: «این امر مختص کشور ما نیست. این یک پدیده جهانی است و نمی شود در رابطه با روند ارتقای شغلی در حوزه زنان فقط در ایران بحث کنیم ما این را در کشورهای پیشرفته نیز به وضوح می بینیم، مثلاً در کانادا و آمریکا که نرخ اشتغال پنجاه، پنجاه است. با این حال میزان ارتقای شغلی برابر نیست مثلاً از هر ده شرکت بزرگ آمریکایی مدیریت یکیشان را زنان برعهده دارند. یا حتی در انگلستان فاصله دستمزدی زنان و مردان انگلیسی که هم رده و هم تراز تحصیلی آن هستند از لحاظ فاصله دستمزدی ?? درصد اختلاف وجود دارد، یعنی مردان چهل درصد بیشتر از زنان دستمزد دارند. لذا روند ارتقای شغلی در کشورهای پیشرفته نیز با نگرشی جنسیتی همراه است و ما می توانیم این فاصله جنسیتی را مشاهده کنیم. منتها نکته مهم این است که در کشورهایی مثل کشور ما که هنوز جایگاه صنعتی شدن در جامعه شکل نگرفته و مردم در واقع نیاز به کار زن را هنوز احساس نکرده اند و جامعه فکر می کند که یک تنه می تواند پیشرو و پیشگام باشد و نیازی به توان زن از هر جهت (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) ندارد و خودش می تواند نیاز جامعه را به نوعی تأمین کند، خب این روند باعث می شود که ما این مسأله را بیشتر مشاهده کنیم و کم توجهی نسبت به فرصت های برابر در حوزه ارتقای شغلی را بیشتر احساس کنیم.
در کشورهای جهان سوم و کشورهایی مانند کشور ما البته بود ه اند موارد نادری که زنان رهبری یک جامعه را به عهده گرفته و در عالی ترین سطوح اجتماعی قرار گرفته اند ولی این به شکل یک روند نبوده است، بلکه در اکثر موارد استثناء بوده است که یا دختر کسی بوده اند یا همسر کسی. مثل در کشور بنگلادش، یا پاکستان و یا حتی در هندوستان که خانم گاندی می آید، درست است که خودش قابلیتهایی داشته است ولی دختر جواهر لعل نهرو بود، یا خانم سونیا گاندی به خاطر ارتباط نسبی که با گاندی دارد می تواند رهبری حزب را به عهده بگیرد و رأی بیاورد.
اینها موارد استثنایی بوده اند. اما در سطوح پایین تر اگر بخواهیم در نظر بگیریم. من فکر می کنم جامعه هنوز نیاز زنان را به صورت واقعی احساس نکرده و زنان همچنان در بخش های سنتی در ارتباط با جامعه رفتار می کنند و هنوز فضاهای فکریشان، فضاهای پیش از صنعتی شدن است و نظام اقتصادی که آنها را تأمین کرده با خودش فرهنگ را هم آورده است، این نظام اقتصادی به آنها این گونه آموزش داده که آنها بهتر است در نقشهایی که جامعه به صورت تلویحی یا مستقیم برایشان تعیین کرده، ایفای نقش کند، لذا وقتی این زنان در محیطهای اجتماعی می آیند در همان قالب شکل می گیرند، که نهایتاً در حد سرویس دهندگی یا کارشناسی باشند، یعنی فضای ارتقای شغلیشان را حالا به دلایلی یا خودشان عقب می زنند یعنی فکر می کنند فضای کاری آنها تکمیل است و نیازی به پیشرفت ندارند یا از طرف مدیران مرد به آنها این فرصت داده نمی شود، من همیشه می گفتم در خانه، پدران و شوهران همواره این احساس را دارند که مراقب زنان خانواده باشند در جامعه هم رؤسای ادارات این وظیفه را برعهده می گیرند و می خواهند که از زنان کارمندشان مراقبت کنند. به دلیل این که فکر می کنند از نظر جسمانی توانایی انجام آن کار وجود ندارد، یا فرضاً آن شخص بچه دارد یا ممکن است مشکلات خانوادگی برایش پیش بیاید، امکان ارتقای شغلی را از زنان می گیرند، یعنی حالت سرپرستی را حتی در محیط شغلی می خواهند به ما تلقین کنند. لذا فضای اجتماعی برای ارتقاء شغلی زنان شکل نگرفته، البته تلاشهایی صورت می گیرد ولی به خاطر همان سابقه تاریخی که به ارتباط خانوادگی می انجامد (یعنی یا باید همسر کسی باشی یا فرزند کسی) ممکن است در برخی از موارد موجب ارتقای زنان شود. پس تعداد معدودی از زنان هستند که شاید درون این فضاها قرار نگرفته اند و پیشرفت هم داشته اند.
وی درباره میزان تأثیرگذاری فرهنگی در بین مدیران زن و (مثل تبعیض جنستی) در شاخص رضایت مندی آنها می گوید : این امرالبته که تأثیرگذار است. علتش هم این است که بخشی از رضایت مندی را فرهنگ تعیین می کند، چون ما در جامعه ای زندگی می کنیم که رضایت مندی فردی در ارتباط مستقیم با احساسی است که در واقع جامعه به ما تسری می دهد، وقتی در جامعه ای سقفی به نام تبعیض جنسی وجود داشته باشد، فضای سنگین آن ناخودآگاه تأثیر می گذارد و میزان رضایت مندی کاهش می یابد و هر کاری را که انجام شود، تحت تأثیر خود قرار می دهد. حالا این تأثیر گاهی اوقات باعث تقویت فرد می شود و گامها را پرتوان تر و گاهی اوقات هم مانع از ادامه کار می شود و حرکت را کند می کند.
به نقل از روزنامه همشهری
13 اردیبهشت ماه 1384
بررسى مقابله هاى دینى در افراد معتاد و غیر معتاد
پژوهش حاضر یک مطالعه پس رویدادى است که به منظور بررسى میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى افراد معتاد در مقایسه با افراد غیر معتاد انجام گرفته است. آزمودنى هاى پژوهش به تعداد 65 نفر (34 فرد معتاد و 31 فرد غیر معتاد) از مراجعان به مراکز خود معرّف شهر زاهدان و همراهان این مراجعان انتخاب و از نظر متغیرهاى سن, جنسیت و شغل همتاسازى شدند. داده ها با استفاده از پرسش نامه مقابله دینى گردآورى شد و با استفاده از آزمون آمارى t و ضریب هم بستگى پیرسون تجزیه و تحلیل گردید. نتایج نشان داد که افراد معتاد در مقایسه با افراد غیر معتاد در مواجهه با استرس به طور معنادارى کمتر از روش هاى مقابله دینى استفاده مى کنند. بین سن افراد و به کارگیرى مقابله دینى رابطه معنادارى مشاهده نشد. به علاوه, بین افراد با تحصیلات پایین تر و بالاتر از دیپلم در میزان به کارگیرى مقابله دینى تفاوت معنادارى مشاهده نشد. این نتیجه در درون هر گروه به طور مجزا نیز تأیید شد.
مقدمه
امروزه گسترش روزافزون سوءمصرف مواد مخدر در کشور ما به عنوان یک معضل اجتماعى در ابعاد جسمى و روانى قلمداد مى شود. به طورى که اعتیاد و عوارض ناشى از آن در زمره مهم ترین معضلات جامعه بشرى به شمار مى آید که در علت شناسى آن, علل متفاوتى مطرح شده است, از جمله این عوامل روان شناختى مى توان به کارگیرى روش هاى مقابله ناکارآمد اشاره کرد(سرگلزایى, 1380).
مقابله عبارت است از تلاش براى رویارویى با موقعیت ها, مشکلات و کنترل شرایطى که بالقوه فشارزا ارزیابى مى شوند. شیوه هاى مقابله, توانایى هاى شناختى و رفتارى هستند که به دست افرادى که با استرس سر و کار دارند, به کار گرفته مى شود (آلدوین(Aldwin) و کوین(Coyne), 1989, به نقل از هینز(Hynes) و همکاران, 1992). در همین راستا, مقابله دینى به عنوان روشى که از منابع دینى مانند دعا و نیایش, توکل و توسل به خداوند و براى مقابله استفاده مى کند, تعریف شده است(کارور(Carver) و همکاران, 1989).
نقش دین در مداوا و کاهش رنج هاى انسانى از سالیان پیش شناخته شده است (ساچمن و ماتیوز 1988, به نقل از رابرت 1992). امروزه محققان روان شناسى و علوم رفتارى متفق القولند که بین دین دار بودن و سلامت جسمانى و روان شناختى هم بستگى مثبت و معنادارى وجود دارد و در این راستا, حمایت هاى تجربى فراوانى هم فراهم کرده اند (رابرت, 1992; تیکس(Tix) و همکاران, 1998; بیکل(Bikel) و همکاران, 1998).
دین و مذهب از ارکان اصلى فرهنگ هر ملتى است و ارزش ها و معتقدات دینى در شکل دادن به سبک زندگى افراد نقش مهمى را ایفا مى کند و روش زندگى یکى از شاخص هاى مهم سلامت افراد جامعه, از جمله سلامت روان است (داویدیان, 1376).
برخى متفکران معتقدند که دین منبعى حمایتى براى افراد است تا در مواجهه با مشکلات کمتر آسیب ببینند, چرا که افراد متدین روش هاى مقابله ایِ متفاوتى دارند که در مواجهه با حوادث فشارزاى زندگى مى توانند کمک کننده باشند, داشتن معنا و هدف در زندگى, احساس تعلّق داشتن و برخوردارى از منابع حمایتى فراوان, امیدوار بودن و اتکا به کمک و یارى خداوند در شرایط فشارزاى زندگى, حمایت و کمک از روحانى و کشیش, همگى از جمله منابعى هستند که افراد متدین با برخوردارى از آنها مى توانند در رویارویى با مشکلات زندگى آسیب کمترى را تجربه کنند, به علاوه, دین مى تواند بر فعالیت هاى مقابله اى افراد از طریق مجهز ساختن آنها به گنجینه اى از شیوه هاى مقابله اى تأثیر بگذارد. افراد متدین مى توانند از ابعاد مختلف روانى, شناختى, بین فردى و اجتماعى اعتقادات دینى شان به منظور سازگارى بهتر با موقعیت هاى فشارزا کمک بگیرند و از آن جا که مقابله دینى بر باورها و فعالیت هاى دینى متکى است, از این طریق به افراد در کنترل استرس هاى هیجانى و ناراحتى فیزیکى کمک مى کند (رابرت(Robert), 1992).
دین به عنوان یک شیوه و سبک زندگى, منبع حمایتى مناسبى براى افراد فراهم کرده و آنها را به انواع مهارت هاى مقابله اى کارآمد مجهز مى سازد که در برخورد با استرس هاى زندگى کمک کننده هستند (کارور و همکاران, 1995, به نقل از: پهلوانى 1375).
داشتن معنا و هدف در زندگى, انجام اعمال دینى و رعایت دستورات الهى و غیره همگى در تجهیز مناسب فرد براى رویارویى با استرس, منابع و لوازم اساسى هستند (اردوبارى, 1366; اصفهانى, 1374). یافته هاى اخیر نشان داده اند که مقابله هاى دینى به عنوان منبع حمایت عاطفى و هم چنین وسیله اى براى تفسیر مثبت حوادث زندگى, مى توانند به کارگیرى مقابله هاى بعدى را تسهیل کنند, از این رو, به کارگیرى آنها مى تواند براى بیشتر افراد سودمند باشد (کارور و همکاران, 1989).
مطالعات علت شناسى در خصوص سوء مصرف و وابستگى به مواد به رابطه بین استرس, مقابله و اعتیاد تأکید داشته و مصرف مواد را در شرایط استرس آور به عنوان یک سبک مقابله اى ناکارآمد تلقى کرده که مى تواند به عنوان سیکل معیوب عمل کرده و ادامه مصرف را باعث شود (جوانبخت, 1378; کوئینگ(Koening) و همکاران, 1992; نیل من(Nealman) و پرساد (Persaud), 1995). پژوهش ها نیز بیان گر آنند که معتادین در مقایسه با افراد بهنجار بیشتر از روش هاى مقابله ناکارآمد و متمرکز بر هیجان و کمتر از روش هاى مقابله متمرکز بر مسئله در رویارویى با استرس استفاده مى کنند (پهلوانى و همکاران, 1378; جوانبخت, 1378). هم چنین فقدان اعتقادات دینى به عنوان یک عامل پیش بینى کننده قوى در مصرف مواد مخدر مطرح شده است (گورساچ وهمکاران, 1981 به نقل از کوئینگ, 1992).
گارتنر (1996) طى مرور یازده پژوهش دراین خصوص اظهار داشت که داشتن اعتقادات دینى با کاهش استفاده از مواد مخدر مرتبط است (به نقل از: بیکل و همکاران, 1998).
لارچ و هاگس(Larch & Hughes, 1985) طى پژوهشى که بر روى 14000 نفر انجام دادند دریافتند که هر اندازه اعتقادات دینى فرد قوى تر باشد, میزان سوءمصرف مواد کاهش مى یابد. کوئینگ و همکاران (1992) طى پژوهشى دریافتند هر اندازه فرد خودش را کمتر متدین گزارش کرده و کمتر از راهکارهاى دینى در زندگى استفاده کند, احتمال سوء مصرف مواد و داروهاى محرک در او بیشتر است.
نکته مهم تر این که دین دار بودن (به ویژه دین درونى) نه تنها در گرایش و مصرف مواد نقش پیش گیرى کننده دارد, بلکه در ترک مصرف مواد نیز عامل مؤثرى است. ویلسون (1968) طى بررسى هاى خود به این نتیجه رسید که وقتى فرد مصرف مواد را کنار مى گذارد که یک تغییر مثبت در او نسبت به دین ایجاد شده باشد. حتى برخى پژوهش گران بر این باورند که اثرات مفید گروه الکلى هاى بى نام در کمک به ترک الکل به ابعاد دینى و معنوى برنامه هاى دوازده گانه ترک مربوط است (به نقل از: کوئینگ و همکاران, 1992).
با توجه به پژوهش هاى پیشین در تأیید نقش باورها و اعمال دینى در پیش گیرى و درمان اعتیاد و تأکید فزاینده روان شناسان بر نقش شیوه هاى مقابله در سبب شناسى سوءمصرف مواد, پژوهش حاضر با هدف بررسى نقش میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى در اعتیاد اجرا شد. در این مطالعه سعى شده است تا میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى در افراد معتاد با غیر معتاد صورت گیرد و نقش تحصیلات و سن در به کارگیرى راهبردهاى مقابله دینى مطالعه شود.
روش پژوهش
مطالعه حاضر نوعى مطالعه پس رویدادى است که با هدف مقایسه میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى افراد معتاد و غیر معتاد اجرا شد. بدین منظور, دو گروه معتاد (34نفر) و غیر معتاد(31نفر) انتخاب شدند. گروه معتادان از بین مراجعان به مراکز خود معرف ترک اعتیاد شهر زاهدان انتخاب شدند و آزمودنى هاى گروه آزمایشى نیز از بین همراهان غیر معتاد افرادى که براى ترک اعتیاد مراجعه مى کردند, انتخاب شده و با توجه به متغیرهاى سن, جنسیت و شغل همتاسازى شدند. گفتنى است اجراى پژوهش بر روى 90 نفر انجام شد, ولى در تحلیل نهایى برخى پاسخ نامه ها به دلیل نقص در تکمیل اطلاعات, حذف شدند و در نهایت, فقط نتایج 65 آزمودنى تحلیل شد.
جمع آورى اطلاعات با (پرسش نامه مقابله دینى) به شکل انفرادى صورت گرفت. پرسش نامه مقابله دینى شامل 34 عبارت است که براساس مقیاس چهار گزینه اى لیکرت نمره گذارى مى شود. حداکثر نمره فرد در این آزمون 102 است که هر چه فرد در این آزمون نمره بالاترى کسب کند, دلالت بر استفاده بیشتر از مقابله دینى دارد. این پرسش نامه را در سال 1375, پهلوانى, دولتشاهى و واعظى تهیه و در پژوهشى مجزا اعتباریابى کرده اند. اعتبار این آزمون با استفاده از روش بازآزمون 82% بود. نتایج با استفاده از آزمون آمارى t و ضریب هم بستگى پیرسون تجزیه و تحلیل گردید.
نتایج و بحث در نتایج
هم چنان که گفته شد, در این پژوهش دو گروه معتاد و غیر معتاد که جمعاً 65نفر بودند, شرکت داشتند. ویژگى هاى جمعیت شناسى افراد دو گروه در متغیرهاى تحصیلات, شغل و دین در جدول شماره1ـ1 ارائه شده است.
جدول شماره 1ـ1: ویژگى هاى دموگرافیک دو گروه در متغیرهاى تحصیلات, شغل و دین
متغیرها
تحصیلات
بى سواد ابتدایى سیکل دیپلم بالاتر از دیپلم
شغل
کارگر کارمند آزاد کشاورز سایر
مذهب
تشیع تسنن
گروه
معتاد
غیرمعتاد
12% 22% 29% 28% 9%
9% 20% 27/5% 31% 11/5%
21% 31% 30 % 5% 13%
20% 40% 24 % 3% 13%
85% 15%
90% 10%
تعداد زن ها در هر گروه معتاد و غیر معتاد 8 نفر بود. به علاوه, آزمون t بین دو گروه از لحاظ سن تفاوت معنادارى را نشان نداد, یعنى دو گروه از لحاظ سن با یک دیگر تفاوت معنادارى نداشتند (جدول2ـ1)
جدول2ـ1: میانگین, انحراف معیار و نتایج آزمون t در گروه از لحاظ سن
سن
میانگین
انحراف میعار
tآزمون
P
گروه
معتاد
غیر معتاد
55 / 32
8 / 35
3 / 9
10
1 / 1
05 / 0
N.S
05 /t68 / 1 = (65)
Not significant
براى آزمون فرضیه اول پژوهشى مبنى بر این که افراد غیر معتاد نسبت به افراد معتاد بیشتر از مقابله هاى دینى استفاده مى کنند, میانگین نمره آزمودنى هاى دو گروه در پرسش نامه مقابله دینى با هم مقایسه شد که نتایج در جدول 3ـ1 ارائه شده است.
جدول3ـ1: میانگین, انحراف معیار و نتایج آزمون t دو گروه در مقابله دینى
مقابله دینى
میانگین
انحراف میعار
tآزمون
سطح معنى دارى
گروه
معتاد
غیر معتاد
81 / 70
*
87
02 / 10
8 / 8
7 / 3
000 / 0
05 /t68 / 1 = (65)
*Significant
هم چنان که در جدول3ـ1 مشاهده مى شود, نتایج آزمون t تفاوت معنادارى را بین افراد معتاد و غیر معتاد در به کارگیرى مقابله هاى دینى نشان داد, یعنى افراد معتاد نسبت به افراد غیر معتاد به طور معنادارى کمتر از شیوه هاى مقابله دینى در رویارویى با استرس ها استفاده مى کنند. این یافته به طور غیر مستقیم تأییدکننده اثرات پیش گیرى کننده اعمال باورهاى دینى در خصوص مصرف مواد مخدر است و با یافته هاى گارتنر (1996); لارچ و هاگس (1985); کوئینگ و همکاران (1992) هماهنگ است. به طور کلى مى توان نتیجه گرفت که انجام اعمال دینى یا داشتن باورهاى دینى در برخورد با استرس هاى زندگى باعث تخفیف اثرات استرس شده و فرد را از مصرف مواد یا پناه بردن به الگوهاى رفتارى نامناسب باز مى دارد. به عبارت دیگر, این تفاوت مى تواند به ماهیت دین دار بودن افراد مرتبط باشد, به طورى که داشتن باورهاى دینى (که با روش هاى مقابله دینى هم بستگى بالایى دارد) و جایز ندانستن مصرف مواد مخدر باعث جلوگیرى و بازدارى فرد از مصرف این مواد مى شود.
از طرف دیگر, برخى محققان گزارش کرده اند که با افزایش سن احتمالاً میزان اعتقادات دینى افراد بیشتر شده و لذا میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى نیز بیشتر مى شود. نتایج مطالعه ما در این رابطه هم بستگى معنادارى را بین متغیر سن و مقابله دینى نشان نداد (7%=r). یکى از دلایل عدم ارتباط بین سن و به کارگیرى مقابله دینى در مطالعه حاضر دامنه نسبتاً محدود سنّى (55 ـ21) اکثر آزمودنى هاى مطالعه است. به طورى که میانگین سن آنها حدود 35 سال بود و این احتمال وجود دارد که با گسترش دامنه سنّى افراد مورد بررسى, نتیجه تغییر کند.
گزارش هاى دیگر در ادبیات تحقیق بیان گر این است که میزان به کارگیرى مقابله هاى دینى در افراد با سطوح تحصیلى مختلف متفاوت است (پهلوانى و همکاران, 1375; کراوس, 1998) در این راستا نیز پژوهش گران فرضیه اى طرح و چندین مقایسه آمارى انجام دادند. ابتدا کل آزمودنى هاى مطالعه (معتاد و غیر معتاد) بر حسب تحصیلات به دو گروه کلى زیر دیپلم و بالاتر از دیپلم تقسیم شدند. سپس نمرات مقابله دینى آنها مقایسه شد, همان طور که در جدول4ـ1 مشاهده مى شود, نتایج تفاوت معنادارى را بین دو گروه نشان نداد و على رغم این که افراد با تحصیلات زیر دیپلم نسبت به افراد تحصیلات بالاتر به کارگیرى مقابله هاى دینى بیشترى را گزارش کردند, اما تفاوت بین دو گروه تحصیلى از لحاظ میزان استفاده از مقابله هاى دینى معنادار نیست. این یافته با نتایج برخى مطالعات گزارش شده هماهنگ نیست. یکى از علل این ناهماهنگى مى تواند به نوع آزمودنى هاى شرکت کننده در مطالعه مربوط باشد, چرا که آزمودنى هاى مطالعه کراوس (1998) را صرفاً افراد سال مند تشکیل مى دادند و در مطالعه پهلوانى و همکاران (1375) نیز نمونه پژوهش شامل دانشجویان گروه پزشکى بود.
جدول4ـ1: میانگین, انحراف معیار و مقدار t نمره مقابله دینی کل افراد معتاد بر حسب تحصیلات
متغییر
میانگین
نحراف میعار
آزمون t
p
گروه
معتاد
غیر معتاد
4 / 74
7 / 78
14
25 / 24
69%
05 / 0
N.S
05 t (65) = 1/67
مقایسه نمرات مقابله دینى در دو سطح تحصیلى ذکر شده در هر گروه (معتاد و غیر معتاد) به طور جداگانه نیز انجام شد که باز هم تفاوت معنادارى بین دو گروه تحصیلى از لحاظ میزان به کارگیرى مقابله دینى مشاهده نشد (جدول5 ـ1)
جدول5 ـ1: میانگین, انحراف معیار و مقدار t نمره مقابله دینى افراد معتاد بر حسب تحصیلات
متغیر
میانگین
انحراف میعار
آزمون t
P
گروه
معتاد
غیر معتاد
5 / 65
85 / 72
1 / 10
3 / 28
9%
05 / 0
N.S
در گروه افراد غیر معتاد مقدار t محاسبه شده 36/1 به دست آمد که باز هم تفاوت معنادار نبود. به طور کلى مى توان نتیجه گرفت که گرچه در هر سه مقایسه افراد با تحصیلات زیردیپلم نسبت به افراد با تحصیلات بالاى دیپلم اندکى بیشتر از مقابله هاى دینى استفاده مى کردند, این تفاوت از لحاظ آمارى معنادار نبود.
در پایان ذکر این نکته لازم است که مطالعه حاضر نیز مثل هر پژوهش دیگر محدودیت هاى خاص خود را دارد. حجم نسبتاً کم و انتخاب غیر تصادفى نمونه هاى پژوهش و عدم کنترل برخى از متغیرهاى مداخله گر (دین درونى ـ بیرونى و وضعیت اقتصادى ـ اجتماعى) از جمله محدودیت هاى پژوهش حاضر هستند, لذا باید در تفسیر و تعمیم نتایج بسیار محتاط بود. نتایج حاضر را مى توان با در نظر گرفتن محدودیت ها به عنوان سندى علمى براى ارائه آموزش هاى الهى و معنوى و مداخلات درمانى با محتواى روحانى و مشاوره دینى براى افراد تحت استرس تلقى کرد و از یافته حاضر به منظور آموزش افراد در مواجهه با استرس هاى زندگى کمک گرفت.
* کارشناس ارشد روان شناسى بالینى, انستیتو روان پزشکى تهران.
** دکترى روان شناسى بالینى, عضو هیئت علمى دانشگاه علوم بهزیستى.
کتاب نامه :
صفهانى, محمدمهدى (1374), (بهره گیرى از برخى رهنمودهاى الهى در پیش گیرى و رویارویى با پیامدهاى استرس), فصلنامه اندیشه و رفتار, سال اول, شماره4.
اردوبارى, احمد (1366), راز طول عمر, جلد اول, انتشارات هدى.
پهلوانى, هاجر; ملکوتى, کاظم و براهنى, محمدتقى (1375). بررسى میزان استرس, شیوه هاى مقابله و وضعیت سلامت روانى افراد ناباور, پایان نامه کارشناسى ارشد, انستیتو روان پزشکى تهران.
پهلوانى, هاجر; کیانپور, محسن و عیدوزهى, محمد (1378). (مقایسه شیوه هاى مقابله اى در افراد معتاد با غیر معتاد), ارائه شده در اولین کنگره سراسرى راهکارهاى بهداشتى مبارزه با اعتیاد, دانشگاه علوم پزشکى زاهدان.
پهلوانى, هاجر; دولتشاهى, بروز و واعظى, سید احمد (1375), (بررسى رابطه بین به کارگیرى مقابله هاى دینى و سلامت روانى), اولین همایش نقش دین در بهداشت روان, سال 1376.
جوانبخت, مریم (1378), (مقایسه شیوه هاى مقابله اى و نگرش هاى ناسالم در معتادان مواد مخدر با گروه شاهد غیر معتاد), اولین کنگره سراسرى راهکارهاى بهداشتى مبارزه با اعتیاد, دانشگاه علوم پزشکى زاهدان.
داویدیان, هاراطون (1376), (بهداشت روان از دیدگاه ادیان توحیدى), اولین همایش نقش دین در بهداشت روان, دانشگاه علوم پزشکى ایران, آذرماه1376.
سرگلزایى, محمدرضا (1380), ترک اعتیاد موفق, انتشارات دانشگاه علوم پزشکى مشهد.
Bickal, C and etal (1998), Perceived Stess-religious coping styles and depressed effect , Journal of psychology and chyistionity, 17(1), pp-42.
Carver, C. S; Schier, M. F. and weintran, J. K (1989), Assessing coping strategies: A heoretically based approach , Journal of personality and social psychology, vol.56, No.2, p.267-283.
Hynes, G., J. Callan; v.g.; Terry, D. J. and Gallois, C. (1992), زThe psychological well-being of infertile woman after a failed IVF attempt: The effect of copingس, Journal of Medical psychology, vol.65, p.269-278.
Koening, H. G. (1992), Religion and prevention of illness in Later Life In K. I. Pargament K. I. Maton & Hess, R. E. (eds). Religion and prevention in mental health, Research Division, and Action Aaworth Press Inc.
Larch, B. & Hughes, H (1985), زReligion and youth substance Useس, Journal of religious and Health, 24 (3), p.197-206.
Nealman, J. & Persaud, R. (1995), Why do psychiatrists neglect religion , British Journal of Medical psychology, 63, p.169-78.
Roberts, K. A. (1992), A Sociological overview: mental health implications of religio-cultural megutrends in the united state. In Pergament, K. T. Maton, I and Hess, R. E. (Editors), Religion and Prevention in Mental Health, Haworth press Inc.
Tix, A. P., Frazier, P. A. (1998), زThe use of religious coping during stressful Life sventsس, Journal consulting and clinical Psychology, 66 )2), p.417-422.
پرخاشگرى
مقدمه
چنانچه میزان ابتلاء جوامع بشرى به یک موضوع خاص را یکى از معیارهاى اهمیت آن موضوع بدانیم به جرات مىتوان ادعا کرد که پرخاشگرى از جمله مسائل عمده و با اهمیتى است که انسانها از گذشتههاى دور تاکنون به صورت گستردهاى با آن سر و کار داشته و دارند. نگاهى گذرا به آمار خیره کننده و روزافزون جنایات و درگیرىهایى که در جوامع انسانى به وقوع مىپیوندد - که بخش عمدهاى از آنها ناشى از رفتارهاى پرخاشگرانه است - مؤید این ادعا است.
به جاست در اینجا گفتار یکى از نویسندگان (مونتاگو 1976) را ذکر نماییم که مىگوید: «اغلب معتقدند که پرخاشگرى انگیزهاى است که باید درباره آن بیشتر بدانیم; ما به یکدیگر حمله مىکنیم، آسیب مىرسانیم، و گاهى همدیگر را مىکشیم، در واقع ما با دشنام دادن یا کوشش در جهتبىآبرو کردن دیگران به صورت کلامى پرخاشگرى مىکنیم...» (1)
به موازات پیشرفت صنایع و علوم و متحول شدن زندگى بشرى، روابط انسانى نیز نسبتبه قبل پیچیدهتر شده است. در این راستا، مشکلات و معضلات روحى و روانى فراوانى در جوامع انسانى به وقوع پیوسته که این امر ضرورت بررسى گسترده و دقیق موضوعات روانشناختى نظیر پرخاشگرى را ایجاب نموده است. به طورى که امروزه پرداختن به موضوع پرخاشگرى منحصر به کتب روانشناسى نیستبلکه در دیگر حوزههاى علمىهمچون روان پزشکى، آسیبشناسى روانى، روانشناسى اجتماعى و حتى جرمشناسى که یکى از شاخههاى حقوق کیفرى است، از جهات متفاوت مورد بررسى قرار گرفته است.
در چند دهه اخیر، موضوع پرخاشگرى توجه بسیارى از دانشمندان و متخصصان را به خود معطوف کرده است، به گونهاى که دهها کتاب و صدها مقاله در خصوص این موضوع به چاپ رسیده است.
اثر حاضر نیز با استعانت از آثار و تحقیقات ارزشمند محققان این علم، برخى از علل و عوامل پرخاشگرى را مورد بررسى نموده است.
اما، پیش از بحث، ذکر این نکته ضرورى است که «خشم» با «پرخاشگرى» تفاوت دارد; صاحب نظران معتقدند که: «خشم یکى از هیجانات نیرومندى است که دست آفرینش در انسان نهاده است و از سالهاى اولیه رشد، بروز مىکند و اغلب رفتارهاى پرخاشگرانه را به دنبال دارد». نتیجه آنکه پرخاشگرى هیجان نیستبلکه از آثار حالت هیجانى خشم است و براى فرونشاندن آن و معمولا همراه آن رخ مىدهد. (2)
پرخاشگرى و فرهنگها
صدق عنوان پرخاشگرى بر یک رفتار خاص بستگى به نوع فرهنگى دارد که در یک جامعه حاکم است. و بدین جهت، امروزه در جوامع غربى به هر نوع تندخویى پرخاشگرى اطلاق مىگردد. در حالىکه، سابقا در همین جوامع مفهوم پرخاشگرى همراه با حمله به فرد یا شىء به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بوده است. همانطورى که امروزه در کشورهاى آسیایى مفهوم پرخاشگرى این چنین است. (3) همچنین اینکه چه امرى سبب خشمگین شدن و رفتار پرخاشگرانه مىشود، بستگى به نوع فرهنگ جامعهاى دارد که فرد در آن زندگى مىکند. به عبارت دیگر، مردم در همه جاى دنیا خشمگین مىشوند اما خشمگین شدنشان مطابق با قواعد فرهنگى جامعهاى است که در آن زندگى مىکنند. (4)
نکته قابل توجه دیگرى که در زمینه پرخاشگرى و فرهنگها مطرح است این است که، در تمامى فرهنگها وجود منافع ضرورى براى حیات بشر در پرخاشگرى پذیرفته شده است لکن این امر هم قابل قبول همگان است که در صورت عدم کنترل رفتار پرخاشگرانه چه بسا خطرات جبران ناپذیرى همچون قتل به وقوع پیوندد. بدین جهت، همه جوامع باید راههایى بیابند تا مانع از آن شوند که اعضاى آن یکدیگر را بکشند یا به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازهاى کنترل مىکنند ولى از لحاظ ارزشى که براى آن قایلند، در میزان محدود کردن آن با هم فرق دارند. براى مثال، در میان قبایل سرخپوست آمریکایى، کومانچىها کودکانشان را جنگجو بار مىآورند و حال آنکه هوپىها و زونىها به فرزندانشان صلحجویى و رفتار غیر پرخاشگرانه مىآموزند. در آمریکاى معاصر جوامع هوترى بر صلحجویى به عنوان شیوهاى از زندگى تاکید مىکنند و فرزندانشان را طورى تربیت مىکنند که پرخاشگر نباشد. اصولا در فرهنگ آمریکایى براى پرخاشگرى و سرسختى ارزش قایلند (باندورا، 1973).
در فرهنگ اسلامى گرچه تجاوز و تعدى به دیگران از مصادیق پرخاشگرى به حساب مىآید و امرى نامطلوب شمرده مىشود لکن به افراد اجازه مىدهد در صورتى که مورد پرخاشگرى دیگران واقع شوند از خود دفاع کنند البته به نحوى که منجر به تعدى و ظلم نشود. (5)
تعریف پرخاشگرى
به نظر مىرسد ارائه یک تعریف براى اصطلاح پرخاشگرى که مورد قبول همگان باشد امکانپذیر نیست زیرا نظرگاههاى متفاوت درباره اینکه آیا باید پرخاشگرى را بر اساس نتایج ملموس و عینى آن و یا بر اساس نیت و مقاصد شخصى افراد تعریف کنیم، باعث پدید آمدن تعریفهاى متفاوتى از پرخاشگرى شده است: برخى از روانشناسان پرخاشگرى را رفتارى مىدانند که موجب آسیب دیگران شود یا بالقوه بتواند به دیگران آسیب بزند. این آسیب مىتواند بدنى مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، یا لفظى مانند ناسزاگویى و فریاد زدن و یا حقوقى، مانند به زور گرفتن چیزى باشد. (6)
ایراد تعریف فوق این است که نسبتبه برخى رفتارها که پرخاشگرانه به حساب نمىآیند مانعیت ندارد. مثلا اگر کودکى هنگام بازى، اسباب بازى خود را پرتاب کند اما ناخواسته به فرد دیگرى برخورد کند، رفتار وى بر اساس تعریف مزبور، رفتار پرخاشگرانه به حساب خواهد آمد.
تعریف دیگرى که براى پرخاشگرى ارائه شده استبر نیت فرد پرخاشگر تکیه دارد و پرخاشگرى رفتارى دانسته شده که به قصد آسیب یا آزار رساندن از کودک سر بزند. برخى این تعریف را مورد نقد قرارداده و گفتهاند: نیت امرى عینى و ملموس نیست و مىتواند مورد تفسیرهاى گوناگون قرار گیرد. بسیارى از محققان ترکیبى از این تعاریف را پذیرفتهاند و رفتارى را که موجب آسیب دیگران گردد، پرخاشگرانه مىدانند، به ویژه اگر فرد بداند عمل او آسیب و آزار دیگران رابه دنبال دارد.
در مقام قضاوت نسبتبه تعاریف ارائه شده براى پرخاشگرى، به نظر مىرسد قصد و نیت در پرخاشگرى دخالت دارد و هر کس با علم حضورى از نیتخود آگاه است و مىتوان از راه آثار مشابه، آن را در دیگران نیز شناسایى کرد و از این جهت، وسیله قابل تفکیک از سایر نیتها و حالات درونى مىباشد. بدین ترتیب، اگر فرد رفتار خشنى را براى هدفى از روى عمد انجام دهد، رفتار وى پرخاشگرانه تلقى مىشود، چه از عواقب آن آگاه باشد و چه نباشد. (7)
پرخاشگرى و رفتار توام با جرات
باید به این نکته توجه داشت که رفتار توام با جرات به عنوان رفتار پرخاشگرانه محسوب نگردد. گاه رفتارى از فرد سر مىزند که به منظور کنترل و نظارت بر دیگران و بدون قصد آسیب رساندن است; مانند جلوگیرى کودک از اینکه مبادا کسى اسباب بازى وى را از چنگش به در آورد. این رفتار جرات ورزى است که مردم معمولا بدون جدا سازى صحیح این دو اصطلاح، شخص با جرات را پرخاشگر به حساب مىآورند. براى نمونه، ممکن است کسى را که در جستوجوى کالایى است و در این رابطه با دیگران برخوردى مصرانه دارد و به سادگى جواب رد را نمىپذیرد، پرخاشگر بدانند، در حالى که او فقط با جرات است. با توجه به این تمایز است که براى از بین بردن و جلوگیرى از ظهور رفتارهاى پرخاشگرانه در کودکان، تعلیم و عادت دادن راههاى جامعهپسند با جرات بودن پیشنهاد شده است. (8)
انواع پرخاشگرى
پرخاشگرى وسیلهاى: «اگر رفتارى در جهت رسیدن و دستیابى به هدفى خارجى انجام گیرد پرخاشگرى وسیلهاى تلقى مىشود». (9) بر اساس نظر برخى از محققین (بوس، 1966) در پرخاشگرى وسیلهاى از پرخاشگرى به عنوان روشى براى ارضاى سایر انگیزهها استفاده مىشود. مثلا شخصى ممکن است از تهدید استفاده کند تا دیگران را به انجام دادن خواستههاى خود وادار نماید، یا کودکى ممکن است از پرخاشگرى به عنوان روشى براى جلب توجه دیگران استفاده کند. (10)
بیشتر پرخاشگرىهاى اطفال خردسال از نوع وسیلهاى و براى تصاحب شىء مورد علاقه است. آنان با اعمالى مانند هل دادن در تلاشند تا اسباب بازى دیگران را به چنگ آورند و کمتر مواردى است که به قصد آسیب دیگران و از روى عصبانیت اقدام نمایند. (11)
پرخاشگرى خصمانه: در صورتى که پرخاشگرى به قصد آسیب دیگران باشد، خصمانه تلقى مىشود. تعریفى که به نظر اکثریت مناسب است این است که: «پرخاشگرى خصمانه هر نوع رفتارى است که هدفش اذیت کردن یا آسیب رساندن به موجود زنده دیگرى است که بر انگیخته شده است تا از این رفتار پرهیز کند. (بارون 1977).»
لازم بهذکر است که پرخاشگرى خصمانه طیف وسیعى از رفتارها را برمىگیرد و ممکن استبدنى یا کلامى، فعال یا غیرفعال و مستقیم یا غیر مستقیم باشد. (بوس 1966). تفاوت پرخاشگرى بدنى با کلامى، تفاوت بین آزار جسمى و حمله با کلمات است. تفاوت پرخاشگرى فعال با غیرفعال، تفاوت بین عمل آشکار و قصور در عمل است و منظور از پرخاشگرى غیر مستقیم پرخاشگرى بدون برخورد رودررو است. (12)
میزان و سن شیوع پرخاشگرى وسیلهاى و خصمانه
پرخاشگرى در حقیقتیکى از نمودهاى رشد اجتماعى است; در پایان یک سالگى، حدود 46 درصد رفتارهاى اولیه همسالان را رفتارهاى پرخاشگرانه و متعارض تشکیل مىدهد. (برونسون 1981) پرخاشگرى یکى از ملاکهاى رشد اجتماعى است که در کودک به اشکال مختلف از قبیل خراب کردن، برداشتن اسباب بازى کودکان دیگر، جیغ و فریاد زدن، گریه کردن، زد و خورد کردن و ناسازگارى و اختلاف ظاهر مىشود. (13)
سالهاى اولیه کودکى و سنین قبل از مدرسه، مملو از پرخاشجویى بوده و در آن بیش از سالهاى قبل و بعد رفتارهاى خصمانه مشاهده مىشود. در این ایام بیشتر پرخاشگرىها از نوع وسیلهاى است، در حالى که، پس از طى دوره پیش دبستانى به نوع خصمانه مبدل مىشود و با رفتارهاى ناپسندى همچون یاوهگویى و تمسخر همراه مىگردد. زمانى که کودکان دریابند کودک دیگرى قصد آسیب رساندن به آنها را دارد، احتمالا براى تلافى به جاى مضروب ساختن و خراب نمودن اسباب بازىهاى وى، خود او را مستقیما مورد حمله قرار مىدهند.
به موازات رشد سنى کودک، نحوه بروز حالت پرخاشگرى از حالت علنى و آشکار به صورت رمزى درمىآید. او سعى مىکند با درونىساختنخشم خویش، از برخوردهاى آسیب رساننده جسمانى و لحظهاى کاسته و به تدریجبا واکنشهاى غیر مستقیم، فرد مقابل را مورد شکنجه روانى قرار دهد. در سالهاى اولیه کودکى ظهور خشم سریع بوده و به زودى از بین مىرود، اما در سنین بالاتر، کودک فرا مىگیرد که رنجش و غم خویش را در درون، محبوس ساخته و آن را در مدت مدیدى با انجام اعمال منفى گرایانه به ظهور برساند. (14)
پرخاشگرى مستقیم و غیر مستقیم: این تقسیمبندى براساس شناخت و عدم شناخت علت و یا علل پرخاشگرى صورت پذیرفته است. اگر علتیا علل پرخاشگرى روشن باشد، مثلا فرد دیگرى یا شىءاى باعثشده که ما به مقصود خود نرسیم و ما هم آن عامل را مىشناسیم و از خود رفتار پرخاشگرانه بروز مىدهیم، در این صورت پرخاشگرى مستقیم اطلاق مىشود، اما در صورتىکه عامل پرخاشگرى را نمىشناسیم مثلا در اتوبوس به اشتباه با فردى برخورد مىکنیم و او شروع به پرخاشگرى مىکند، این نوع پرخاشگرى را که زمینههاى قبلى دارد و در حقیقت تخلیه هیجانهاى قبلى است،پرخاشگرى غیرمستقیم مىنامند. (15)
ثبات پرخاشگرى
آیا پرخاشگرى دوران کودکى، در سالهاى بعد نیز ثابت مىماند و اثرى پایدار در طول عمر دارد؟ این سؤالى است که عدهاى از پژوهشگران را به تکاپو انداخته است. در واقع ثبات پرخاشگرى، همانند ثبات هوش است; همانطور که میزان هوش در کودکى مىتواند حاکى از سطح رشد شناختى آینده باشد،آگاهى از وضعیت پرخاشجویى کودک نیزآینهنسبتامناسبى براى مشاهده، تخمین و ارزیابى رفتارهاى آتى وى به حساب مىآید. به احتمال زیاد کسانى که در سالهاى اولیه کودکىبه شدت پرخاشجو هستند، در دوران جوانى و بزرگسالى نیز چنین خواهند بود، و افرادى که در کودکى عارى از این ویژگى هستند در دوران بزرگسالى کمتر پرخاشگر مىباشند.برخى از محققان طى تحقیقاتى که رفتار600آزمودنىرادریک دوره 22 ساله از سن 8تا30 سالگى مورد مشاهده قرار دادند، دریافتند کسانى که در 8 سالگى پرخاشگرى بیشترى داشتند، هنوز پس از گذشتسه دهه از عمر خود نسبتبه همسالانشان خشمگینانهتر عمل مىنمودند و به احتمال قوىازنظر محکومیتهاى کیفرى،بدرفتارى با همسر و تخلفات رانندگى نیز درسطح بالاترى بودند. (هیوسان و همکارانش 1984). (16)
تفاوتهاى جنسیتى در پرخاشگرى
پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در بیشتر فرهنگها و تقریبا در همه سنین دیده مىشود. پسرها بیش از دخترها پرخاشگرى بدنى و لفظى دارند (مک کوى و جکلین 1974و 1980; پارک و اسلابى 1983). از سال دوم زندگى این تفاوتها آشکار مىشود. براساس مطالعات مشاهدهاى در مورد کودکان نوپاى بین سنین 1 تا 3 سال تفاوتهاى جنسیتى از لحاظ تعدد پرخاشگرى بعد از 18 ماهگى ظاهر مىشود و قبل از آن اثرى از آن نیست (فاگوت و هاگان 1982). پسرها به خصوص هنگامى که به آنانحملهاىمىشودیا کسى مخل کارهایشان مىشود، تلافى مىکنند. در یک مطالعه مشاهدهاى در مورد کودکان پیش از مدرسه، پسرها فقط اندکى بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولى دو برابر دخترها تلافى کردند. (به نقل از پارک و اسلابى، 1983).
چه چیزى این تفاوتهاى جنیستى را توجیه مىکند؟ در این مورد، هم توجیهات فیزیولوژیکى ارائه شده و هم توجیهات اجتماعى. بعضى از نظریه پردازان معتقدند که ثبات تفاوتهاى جنسیتى که در همه فرهنگها و همه حیوانات دیده مىشود، از شواهد محکم در اثبات دخیل بودن عوامل بیولوژیکى است. البته، مطالعاتى که رابطه بین هورمونهاى جنسى و پرخاشگرى را مىآزماید نتایج مبهمى دربر داشته است. شاید اینکه پسر بچه بالقوه پرخاشگر استیا مىتواند آن را بیاموزد، علتى فیزیولوژیکى داشته باشد، ولى محققان در مشخص کردن اینکه نظام زیستشناختى تا چه حد در این مساله دخالت دارد، چندان پیشرفتى نداشتهاند.
تجربه اجتماعى پسرها و دخترها از لحاظ پرخاشگرى کاملا متفاوت است. پرخاشگرى بخشى از قالب رفتارى مردانه است و غالبا از پسرها انتظار رفتار پرخاشگرانه مىرود و به طور تلویحى تشویق مىشود. (17)
گرچه رفتارهاى پرخاشگرانه میان مردان و پسران شیوع بیشترى دارد اما بنا به گفته ابوحامد غزالى زنان زودتر از مردان خشمگین مىگردند. البته توجه به این نکته لازم است که زنان و دختران گرچه زودتر عصبانى مىشوند اما در مقایسه با مردان، کمتر به رفتارهاى پرخاشگرانه اقدام مىورزند، و در این جهت تحمل بیشترى از خود نشان مىدهند (18)
نقش ادراک مقاصد دیگران در نحوه پرخاشگرى
کودک خردسال که به تدریجشروع به شناخت انگیزههاى خود و دیگران مىنماید، براى این که رفتار وى پرخاشجویى آشکار تلقى نگردد، راههایى را براى برخورد با این انگیزهها فرا مىگیرد. او ممکن است قبل از کسب این شناخت، از غریبهها بهراسد و فقط نسبتبه افرادى که به گمان وى قادر به تلافى نیستند پرخاش نماید. البته این امر چه بسا کودک را به سوى کسب عادت پرخاش به افراد ضعیف و اجتناب از آن در برخورد با افراد قوى سوق دهد. گرچه کودکان به موازات رشد، در پى بردن به نیات دیگران توانایىهاى روزافزون کسب مىنمایند، اما در شناخت صحیح نیات دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. برخى از آنان به ویژه کودکان بسیار پرخاشگر در این زمینه مشکلات بیشترى دارند. براساس نظریه داج (1982) در موارد رفتارهاى مبهم که نیات پرخاشجویانه و یا نیکوکارانه واضح نیست، نحوه برخورد کودکان شدیدا پرخاشگر متفاوت از سایر خردسالان است. احتمالا در وضعیتهاى مبهم، این افراد واکنش خصمانه نشان مىدهند، چنانچه گویى طرف مقابل در رفتار خود قصد آسیب رساندن و پرخاش داشته است. پسران پرخاشگر کردار دیگران را به گونهاى خاص تفسیر نموده و بیش از بقیه، پرخاشگرى را در دیگران مىبینند، تا آنجا که گویى جهان و جهانیان را خصمانه و تهدیدآمیز تلقى مىنمایند. البته طبق برداشتهاى داج و فریم (1982) شاید بتوان براى دیدگاههاى ویژه کودکان پرخاشگر مبنایى در واقعیت جستوجو نموده و ریشه آن را در تجارب خاص آنان یافت. زیرا آنان علاوه بر اینکه بیش از بقیه همسالان خویش آغاز گر رفتارهاى پرخاشگرانه بىدلیل هستند، بیش از سایرین نیز در تیررس حملات خشمگینانه واقع مىشوند. (19)
ادامه دارد
پىنوشتها:
1- مهدى محىالدین بناب، روانشناسى انگیزش و هیجان، تهران، نشر دانا، چاپ اول، 1374، ص 55.
2- روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همکارىحوزهودانشگاهتهران،تهران،1375، ص 495
3- محمدکریم خداپناهى، جزوه روانشناسى فیزیولوژیک، ارائه شده در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، قم، 1377، ص 46
4- کارون تاواریس، روانشناسى خشم، ترجمه احمد تقىپور و سعید درودى، تهران، نشر خاتون، چاپ دوم، 1373، ص 58
5 و 6- هزى پاول ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایى، تهران، مرکز نشر، چاپ دوازدهم، 1377، ص 425 و 426
7- منبع شماره 2، ص 495
8 و 9- هزى پاول ماسن و همکاران، پیشین، ص 426
10- مهدى محىالدین بناب، پیشین، ص 56
11- منبع شماره 2، ص 496
12- مهدى محىالدین، پیشین، ص 56
13- روانشناسى(2)، ص 822
14- منبع شماره 2، ص 497
15- کریم خداپناهى، پیشین، ص 47
16- منبع شماره 2، ص 500
17- هزى پاول ماسن و همکاران، پیشین، ص 430
18- ملامحسن فیض کاشانى، المحجةالبیضاء، ج 5، مکتبه الصدوق، تهران، ص 305
19- مهدى محىالدین بناب، پیشین، 61
آثار روانى - اجتماعى خداباورى
مقدمه
الف) موضوع: آثار روانى - اجتماعى خداباورى
ب) بیان مساله:
در باب مطلوب نهایى نوع انسان، دو دیدگاه عمده مطرح است. یکى کمال جوئى و دیگرى آرامش طلبى; و شاید این دو در سطوح بالاتر ملازم هم باشند. اما عوامل عمده در رسیدن به این هدف کدامند؟ در این باب هر مکتبى دیدگاهى دارد. دین اسلام، خداباورى را (چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى) عمدهترین عامل در رسیدن به این هدف میداند. اکنون سؤال این مقاله این است که:
1- آیا خداباورى بر زندگى افراد اثر مىگذارد؟
2- اگر پاسخ مثبت است مکانیزم این اثر گذارى چگونه و آثار آن کدامند؟
3- آیا شواهد و مصادیقى در تایید این اثر گذارى وجود دارد؟
ج) اهمیت مساله:
اگر از طریق تحلیل روانشناختى روشن شود که خداباورى چه مقدار و چگونه حیات بشرى را تحت تاثیر خود قرار مىدهد، و اگر با مطالعات نقلى (تاریخى و تعبدى) و آمارى، مصادیق مثبت و روشنى از این تاثیر و تاثر را در جوامع گذشته و کنونى بیابیم، آنگاه رهنمودهاى فراوانى براى تمام نهادهاى فرهنگى - اجتماعى، از جمله آموزش و پرورش، آموزش عالى، صدا و سیما، ... بدست آورده و خواهیم توانستبه صورت علمى و قدم به قدم در جهتخداباورى افراد جامعه پیش برویم. مىتوانیم به انسان امید و نوید بدهیم که چگونه انسانیتخود را حفظ کرده و رشد بدهد و تکامل و آرامش روانى را چگونه به دستبیاورد.
د) فرضیهها:
1- اگر خدا باورى، از طریق مکانیزم روانشناختى صحیح، در افراد و جامعه ایجاد شود، آثار بسیار مثبت و شگفت انگیزى را در پى خواهد داشت.
2- به مقدارى که افراد یا گروهها و جوامع، از این خداباورى برخوردار بودهاند، آثار و نتایج مثبت آن را در تمام سمت و سوى زندگى خود یافتهاند.
ه) اهداف تحقیق:
دعوت محققان روانشناسى (به ویژه در جامعه اسلامى ایران) به توجه و تحقیق بیشتر در باب خداباورى و مکانیزم و آثار روانشناختى آن.
و) پیشینه تحقیق:
مطالعاتى که در باب خدا و خداباورى صورت گرفته، بیشتر صبغه فلسفى و کلامى و جامعه شناختى داشته است. در این باب به همان مقدار که مطالعات هستى شناختى و معرفتشناختى، فراوان است، مطالعات روانشناختى کمیاب و نادر است. بسیارند فیلسوفانى که در این باب سخن گفتهاند. و بسیارند متکلمان ادیان و اعصار مختلف که به بحثهاى مفصل در این باب پرداختهاند. اما اگر بخواهیم در این باب از دیدگاه روانشناسى مطالعه کنیم، منبعى که تحت این عنوان به صورت مستقل منتشر شده باشد یا در اختیار نداریم و یا بسیار کم است. اگر چه روانشناسانى مثل فروید در توتم و تابو و آینده یک پندار و یونگ در روانشناسى و دین و خاطرات، رؤیاها، اندیشهها واریکفرام در روانکاوى و دین و ویلیام جیمز در دین و روان و بعضى آثار دیگر، مباحث قابل توجهى در این باب داشتهاند. اما اهمیت این موضوع بیشتر از آن جهت است که اکتفا به این مقدار پسندیده باشد. این نوشتار بر آن است که با ارائه آراء دانشمندان واشاره و برجستهتر کردن بعد روانشناختى آن (به ویژه آنچه با مباحث روانشناسى اجتماعى ارتباط بیشترى دارد)، قدمى کوچک در مسیر طرح بیشتر
توضیح واژگان عنوان مقاله
براى ارائه تصویرى روشنتر از موضوع بحث، لازم است در ابتدا به توضیح دقیق در باب واژگان اصلى بحثبپردازیم تا ناخواسته گرفتار نزاع لفظى نشویم.
آثار: مفهوم این واژه روشن است اما در باب گستره آن متذکر مىشویم که هرگونه اثر فردى یا اجتماعى، ذهنى یا عینى را شامل است. به عبارت دیگر، به تمام ابعاد زندگى نظر داریم که آیا تاثیرى از خداباورى پذیرفته استیا نه؟ و اگر تاثیرى پذیرفته، کدام است؟ و طى چه فرایند روانشناختىاى بوده است؟روانى - اجتماعى: با این قید، بحث را در ابتدا به روانشناسى فردى و سپس به روانشناسى اجتماعى محدود مىکنیم. یعنى مباحثسیاسى، اقتصادى، اخلاقى، مورد نظر نیستند مگر اینکه صبغه روانى اجتماعى داشته باشند.
باور: اندیشمندان علوم تربیتى و روانشناسى، حیطههاى روانى وجود انسان را به سه حیطه شناختى، عاطفى، ورفتارى تقسیم مىکنند. در اینکه واژه «باور» بر کدام یک از این حیطهها، صدق مىکند اختلاف نظر هست. گاهى آن را به حیطه شناختى صرف مربوط دانسته ومىگویند: باور یعنى شناخت عمیق، شناخت تغییر ناپذیر، یقین داشتن به یک مطلب; گاهى باور را به حیطه عاطفى مربوط مىدانند، یعنى با گرایش وعدم گرایش، با میل وانزجار، با احساس خوشایندى و بدآیندى مترادف مىدانند: بر این اساس، باور داشتن به خدا یعنى احساس عاطفى مثبتبه خدا داشتن، یعنى خدا را دوست داشتن و... .
مراد این نوشتار از باور، معنایى است که هم شامل «ایمان» مىشود و هم شامل «معرفت» و در مباحث روانشناسى اجتماعى با عنوان «نگرش» شناخته مىشود و بنابر این لازم است در باب «ایمان» و «نگرش» بحثهاى مستقل و مفصلترى داشته باشیم. باور، اگر با شواهد کافى در دسترس، باشد «معرفت» است و اگر با شواهد کافى در دسترس نباشد «ایمان» است. اما وقتى در مقولات دینى بحث مىکینم، بیشتر با مباحث نوع دوم سروکار داریم. مباحثى که به طور مستقیم با شواهد کافى اثبات نشدهاند، بلکه یا شناختهاى سطح بالاتر، واسطه این بارو شده و یا عقل در جا زده و نیازهاى وجودى درونزاد عمل مىکنند و انسان بدون شواهد کافى، باورمند مىشود. به تعبیر دیگر در اینجا باور دینى همان ایمان است و باز به تعبیر روشنتر، باور مىتواند دینى یا غیر دینى باشد، اما ایمان، تقسیم به دینى و غیر دینى نمىشود، بلکه همیشه دینى است. پس اگر بحث از خداباورى مىکنیم، گرچه از حیث مفهوم با «ایمان به خدا» مترادف نیست، اما از حیث مصداق یکى هستند.
خدا: براى این واژه معانى متعددى گفته شده و ضرورت دارد دقیقا مرادمان را بیان کنیم. خداى مورد نظر ما خدایى است که ویژگیهاى خاصى را دارا است; شامل سحر و جادو و یا هرامر متافیزیکى و یا حتى خداى هر دین الهى و آسمانى نمىشود; بلکه فقط خداى معرفى شده قرانى مورد نظر است و نه حتى خداى فلاسفه یا عرفا یا فقیهان اسلامى. بحث در اثبات وجود خدا نیز نیست، بلکه مراد ارائه یک تعریف است، تعریفى که تفهیم و تفهم را راحتتر مىکند. ولى از آنجا که
1) کیفیت تعریف،تابع کیفیت معرفت است و
2) معرفت، دو نوع عقلى و قلبى دارد.
3) و جهت گیرى اصلى این نوشتار یک جهتگیرى روانشناختى است
4) و جهتگیرى روانشناختى در باب خدا، بیشتر با معرفت قلبى تناسب دارد تا معرفت عقلى.
5) و اصولا تفاوتهاى متعددى بین معرفت عقلى و معرفت قلبى هست،
6) علاوه بر همه اینها، هر کدام از دو قسم معرفت، خودش داراى مراتب متعددى است و هر فردى ممکن است در مرتبه خاصى از معرفتباشد و هر مرتبهاى نیز شرایط و موانع خاص خود را دارد. با توجه به این مقدمات معلوم مىشود که از یک طرف، ارائه چنین تعریفى، کار آسانى نیست و از طرف دیگر بدون ارائه این تعریف، ادامه بحث ممکن و نتیجه بخش نخواهد بود ولذا باید تلاش کنیم تا تعریف روانشناختى مورد نظر را به خوبى تبیین کنیم، چون آثار خداباورى ارتباط مستقیم با ویژگیهایى دارد که به خدا نسبت داده و باور داریم. حال اگر ملاحظه شود که خداى مورد بحث، خدائى است که همه مردم از طریق قلبخود، او را مىشناسند ولذا باید مشترک بین مردم باشد، باز تعریف خدا مشکلتر مىشود و ما مجبوریم دنبال مفهومى از خدا بگردیم که حداقل شامل دو عنصر مشترک با تعاریف دیگران داشته باشد
1)امرى باشد متعالى
2) متعلق سر سپردگى تام انسان باشد. اگراینقدر مشترک و همگانى از مفهوم خدا را بهخوبىتصویر کردیم، آنگاه تصویر خداى مورد نظر قرآن نیز آسانتر خواهد شد. براى ایجاد تصور مورد نظر لازم است دو کار انجام شود.
1) هر کسى به تجربیات درونى خودش در باب آن امر متعالى رجوع کند
2)بهبعضى تجربههاى درونى دیگران از زبان خودشان توجه کنیم.
اگر بخواهیم تعریفى روانشناختى از خدا ارائه کنیم، همین نیاز و احساس نیاز درونى، مناسبترین دریچه ورود است و بسیارى از اندیشمندان نیز روى آن تاکید فراوان کردهاند. «فروید نیاز انسانى به دین را به عنوان مسالهاى صرفا روانشناختى تحلیل کرد. او مىگفت دین از آرزوى وهمىاى براى داشتن پدرى محافظ بر مىخیزد. ... اشلایر ماخر همچون فروید، نیاز انسان به امر تام و وابستگىاش به عالم را مىفهمد.... سارتر، ملحد فرانسوى، در زندگینامه خویش اقرار مىکند که من نیازمند خدا بودم; او به من داده شده بود; بدون اینکه بدانم در جستجوى او بودهام، او را دریافت کردم.»، «کلمه خدا را نمىتوانیم به طور دقیق تعریف کنیم ولى معمولا مقصود از آن عبارت است از آنچه که داراى مفهوم نهائى است و سرچشمه همه چیز وبالاترین ارزشها و منبع تمام ارزشهاى دیگر مىباشد. خدا همان است که شایستهترین هدف و مقصود زندگى است»، ویلیام جیمز معتقد است، ما وقتى کلمه الوهیت را بر زبان مىآوریم، آن حقایق اولیه و واقعىاى را که در انسان یک حس وقار و طمانینه بر مىانگیزد در نظر مىآوریم; باز در جاى دیگر اظهار مىدارد که من به خوبى مىپذیرم که سرچشمه زندگى مذهبى، دل است و قبول هم دارم که فرمولها و دستورالعملهاى فلسفى و خدا شناسى مانند مطالب ترجمه شدهاى است که اصل آن به زبان دیگرى است... به این معنى که در دنیا، ابتدا یک احساسات مذهبى وجود داشته است و بعد علم کلام ایجاد شده است.
از آنچه که تاکنون گفته و نقل قول شد نتیجه مىشود خدایى که مىتواند همگانى و درونزاد باشد، و از نیازهاى درونى انسان سرچشمه بگیرد، همان چیزى است که به نام «امر متعالى» نامیده شده است و هر کسى یا هر مذهبى ممکن ستبر گوشهاى از این مفهوم بسیار وسیع انگشت گذاشته و آن را در میدان معنى شناختى مفاهیم مورد قبول خودش معنى کرده باشد; ما اکنون این مفهوم را در میدان معنى شناختى مفاهیم اسلامى بررسى مىکنیم. معمولا هر واژه کلیدى، یک معناى اصلى دارد و یک معناى نسبى. ولى قابل توجه است که معناى نسبى دربردارنده معناى اصلى نیز هست. آن امر نهایى مورد بحث ما، معنى اصلى خدا است.
«در قرآن کلمه الله، کلمه کانونى والایى است که نه تنها بر میدان معنى شناختى خاص داخل واژگان حکومت دارد، بلکه بر سراسر واژگان مشتمل بر همه میدانهاى معنى شناختى، یعنى همه دستگاههاى تصورى مندرج در زیر آن، مستولى است،... در نظام و دستگاه قرآنى، حتى یک میدان معنى شناختى واحد نیست که مستقیما با تصور مرکزى الله، مرتبط و در زیر فرمان آن نبوده باشد» اینکه گفته مىشود فرهنگ اسلامى و جامعه اسلامى، خدا محور استبه همین معنى است. یعنى تمام تصورات و معانى، گرد همین مفهوم مرکزى و از آن متاثر مىشود. پس روشن شد که معنى نسبى قرآن مورد نظر است و وقتى گفته شود که خداباورى چنین و چنان اثراتى دارد، مفهوم نسبى خدا، در قرآن مورد نظر است و چون کم و کیف آثار خداباورى تابع ویژگیهاى خداباورى است، هر کسى به هر مقدار، آن ویژگیها را با حالات روانشناختى خودش بیشتر احساس کند، به همان مقدار به خداى مورد نظر قرآن بیشتر رسیده است و به همان مقدار آثار خداباورى را در زندگى فردى و اجتماعى خودش ملاحظه خواهد کرد.
معناى ایمان
ایمان حالت روانى است که در هر انسانى ممکن است ایجاد شود و داراى سه عنصر عقیده و شناخت، علقه قلبى و عاطفى، و رفتار جوارحى خواهد بود. علاوه بر اینکه تحلیل عقلى به اینجا منتهى مىشود که انسان در ابتدا نسبتبه موضوعى شناخت پیدا کرده و سپس نسبتبه آن، جهتگیرى عاطفى و انگیزش اتخاذ مىکند و در نهایتبر اساس آن شناخت و آن بعد عاطفى و انگیزشى است که به مقتضاى آن عمل مىکند، براى اثبات و تبیین این سه عنصر ایمان، شواهد و مؤیدات قرانى فراوانى نیز در اختیار است. ما فقط از باب نمونه به بعضى از آنها اشارهاى خواهیم کرد.
ممکن است چنین به نظر برسد که عمل، اثر و نتیجه ایمان است و قرآن هم همیشه عمل صالح را پس از ایمان و جداى از آن ذکر کرده است. ولى به نظر ما عمل کردن به مقتضاى اعتقادات، جزء ایمان است و ذکر آن پس از ایمان شاید بخاطر تفاوت متعلق یا تاکید باشد، چون به گمان بعضى مىتوان فریب کارى کرد و بدون عمل، اظهار ایمان نمود و قرآن این را رد مىکند.
یکى از ارکان اصلى ایمان این است که فرد به مقتضاى آن حالت روانىاش عمل کند و زندگىاش را بر آن اساس شکل دهد. خداوند مىفرماید: «آیا افراد گمان مىکنند که به زبان ابراز ایمان مىکنند و مورد امتحان واقع نمىشوند؟» و در جاى دیگر مىفرماید: «کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و عمل صالح انجام دهند، داراى پاداش هستند» و اصولا بسیارى از وظایفى که خداوند بر افراد مؤمن مقرر مىفرماید، وظایفى رفتارى هستند مثل «استعانت جستن از نماز و صبر»، «استفاده وخوردن از روزیهاى طیب و پاکیزه»، «انفاق از روزى که خداوند در اختیار ما قرار داده است»، «وصى ایمان وامثال آن نوعى عمل به حساب مىآیند.
بعد شناختى و پیوند قلبى را نیز بطور آشکار از بعضى آیات قرآنى مىتوان استفاده کرد. وقتى عدهاى به پیامبر گفتند ما ایمان آوردهایم، به حضرت وحى شد که «به اینها بگو شما ایمان نیاوردهاید، بلکه بگوئید اسلام آوردهایم وهنوز ایمان در قلبهایتان وارد نشده است».
از این آیات و امثال اینها استفاده مىشود که اقرار به زبان و یا حتى عمل تنها، کافى نیست; بلکه باید در قلب راسخ شده باشد; پیوند قلبى لازم است; روایات بسیارى نیز داریم که با بیانهاى مختلف، به عنصرهاى عمل و پیوند قلبى تصریح مىکنند، امام على(ع) مىفرمایند: «پیامبر(ص) فرمود: اى على بنویس، عرض کردم چه بنویسم؟ فرمود بنویس ایمان چیزى است که در قلب راسخ شده و اعمال نیز آن را تصدیق مىکنند; ولى اسلامچیزى است که بر زبان جارى مىشود...» یا درجایى دیگر مىفرمایند: «ایمان عبارت است از معرفت قلبى و گفتار زبانى و عمل با اعضاء».
از سویى دیگر ممکن است چنین تصور شود که هر گاه قرار باشد درباره موضوعى، شناخت و عاطفه کافى داشته باشیم، تا بر اساس آن عمل کنیم؟ دیگر تمایزى بین موضوعات دینى و غیر دینى باقى نمىماند، تمایزى بین ایمان و معرفت تصور نمىشود. ولى، با قدرى توجه بیشتر، متوجه مىشویم که تمایز هست. و آن عبارت است از اینکه اگر قضایا و مفاهیم را به سه دسته خردپذیر و خردگریز و خردستیز تقسیم کنیم، معرفت فقط در حیطه خردپذیر معنى پیدا مىکند; اما ایمان به حیطه خردگریز هم تاثیر مىگذارد و بسیارى از موضوعات خردگریز را مادامى که خرد ستیز نباشند مىپذیرد و بر اساس قواعد و اصول کلى خرد پذیر، آنها را بیان مىکند. پس اگر براى ایمان، عنصر شناخت و عقل قائل هستیم به این معنى است که اولا خردستیز نیستند و ثانیا خردگریزها را به امور خردپذیر ارجاع و تحویل مىکند. «ایمان نوعى باور است که از حد شواهدى که در دسترس ما هست فراتر است. یعنى شواهد در دسترس آن را اقتضا نمىکنند، با فقدان شواهد مواجهیم، به عبارت دیگر باورى که با شواهد کافى در دسترس باشد معرفت است و باورى که با شواهد کافى در دسترس نباشد، ایمان است...»، اگر چه بر اساس تعریفى دیگر، نباید ایمان و متعلقات آنرا، بطور مطلق، فاقد استدلال عقلانى بدانیم، کلن بر اساس همان تعریف نیز حس و مشاهده بیرونى، نسبتبه متعلقات ایمان امکان ندارد.
آنچه مورد نظر ماست، مطالعه ایمان از دیدگاه روانشناختى است و لذا بر این نکته تاکید مىکنیم که آیا روان انسان، توان و اجازه کنار آمدن با مطالب خرد گریز را دارد یا نه؟ آیا اراده انسان اجازه دارد چیزى را بدون تایید عقل، مطابق با واقع بداند؟ «این نکته خیلى مهم است که عقل و اراده ما چه نسبتى با همدیگر دارند... جیمز مىگوید: اتفاقا از لحاظ روانشناختى، اراده ما خیلى از عقل ما قوىتر است... او مىگوید ما هم مىتوانیم و هم اجازه داریم که چیزى را مطابق با واقع بدانیم، آنهم نه بخاطر اینکه واقعا مطابق با واقع است، بلکه بخاطر اینکه دلبستگیهایمان این طور مىگوید. او مىگوید، ما آن قدر دلبستگى وجودى داریم که اگر بخواهیم همیشه دغدغه مطابق با واقع را داشته باشیم، سرمان بى کلاه مىماند. ... انسانها ملتزم نشدهاند که شواهد کافى براى احراز مطابقتبا واقع یک چیز، آن را انکار کنند.
بسیارى از متعلقات ایمان در قرآن چنان است که اگر از وحى و ایمان کمک نگیریم، ممکن است راهى به آنها نداشته باشیم، بعضى از موضوعات ایمان عبارتند از: خداوند، ملائکه، کتب آسمانى، پیامبران، غیب و روز قیامت; در این موضوعات، باید از معرفت تنها نا امید و سوار بر مرکب ایمان شد و پیش رفت و البته خواستن و کسب چنین ایمانى، همانند همه رفتارهاى دیگر انسانى، رفتارى است اختیارى و شرایط و موانع در آن مؤثر است. خداوند مىفرماید: «اگر خدا مىخواست همه افراد ایمان مىآوردند» و گاهى سرزنش مىکند که چرا ایمان نیاوردید و گاهى امر به ایمان آوردن مىکند، این آیات به خوبى نشان مىدهد که ایمان، حالتى است اکتسابى و اختیارى و تدریجى; فرد مىتواند مؤمن باشد یا نباشد و یا درجاتى از ایمان را داشته باشد. در واقع، انسانها همه در یک طیف وسیعى قرار دارند که یک سر آن کفر محض است و سر دیگر آن، ایمان محض; و بین این دو نیز مراتب و درجات فراوان هست ایمان با بعضى از امور نیز قابل ازدیاد است و هرکسى به هر نسبت که از ایمان بر خوردار باشد، از آثار آنهم سود خواهد جست. آنها که به خدا ایمان آوردهاند ترسى بر آنها نیست و غمگین نمىشوند، داراى اجر هستند، داخل بهشت مىشوند، مورد غفران خداوند هستند، پیروزند، با صالحین خواهند بود، خداوند ولى آنها است، گناهانشان بخشیده خواهد شد، خداوند سلطه کافران را بر آنها قرار نداده است، «در تنهایى از تقوى و در تنگدستى از صدقه دادن غافل نیستند; به هنگام مصیبت صبور و به هنگام خشم، داراى حلم هستند، از راستگویى دست نمىکشند، حتى زمانى که خوف ضرر بر ایشان باشد»، «شادیشان در چهره نمایان و خشمشان در قلب پنهان است.
معناى نگرش
بعد روانى انسان داراى سه حیطه شناختى، عاطفى و رفتارى است که ارتباط محکم و غیر قابل تفکیک با یکدیگر دارند. پیاژه، شناخت و عواطف را شدیدا در تعامل با یکدیگر مىداند و مىگوید: مىتوان آنها را تشبیه به اتومبیل و بنزین کرد که از تعامل آنها حرکت ایجاد مىشود و بدون هر کدام، دیگرى حرکت آفرین نخواهد بود. «هیچ رفتارى نیست که هر قدر هم عقلى باشد، واجد عوامل عاطفى به عنوان محرک نباشد، و نیز بالعکس نمىتوان شاهد حالات عاطفى بود، بدون آنکه ادراک یا فهم که ساختشناختى آن حالات را تشکیل مىدهند، در آنها مداخله داشته باشند.... دو جنبه عاطفى و شناختى، در عین حال جدائى ناپذیر و تحویل ناپذیرند».
این سه بعد را در روانشناسى اجتماعى باهم مورد مطالعه قرار میدهند و نام آنرا نگرش مىگذارند. «نگرش در روانشناسى اجتماعى، حالتى از آمادگى روانى است، بر اساس تجربه، که تاثیر مستقیم در رفتار خود در برابر یک شیىء یا در یک موقعیت معینى مىگذارد .... به این تعریف، توضیحات دیگرى نیز باید اضافه کرد.
1- نگرش مىتواند خصوصى یا عمومى باشد...
2- مىتواند فردى یا اجتماعى باشد...
3- نگرش سرشار از عواطف است.
4-چارچوبى مرجعى، براى ادراک است...
5-بنابراین نگرش تاثیرى مستقیم در رفتار دارد...
6-نگرش یک چیز ذاتى نیست...
7- نگرش بتدریجشکل مىگیرد و نسبتا پایدار است».
ممکن است در جزئیات تعاریف نگرش، اندک تفاوتهائى دیده شود ولى «در همه تعاریف مفروض این است که نگرش بر رفتار مؤثر است. مضافا اکثر تعاریف اشارهاى به ماهیت چند بعدى نگرش نیز مىکنند. مثلا اسکورد و بیکمن به مؤلفههاى شناختى، عاطفى و رفتارى اشاره مىکنند».
این معنى و برداشت از نگرش، اختصاص به مؤلفین جدید ندارد، بلکه حتى در کتب قدیمى مربوط به 30 سال پیش، نیز همین مضمون یافت مىشود.
«تمام روانشناسان اجتماعى، مدل , ABC نگرش را که سه مؤلفه عاطفى، رفتارى، شناختى براى نگرش قائل است، قبول دارند. مؤلفه عاطفى به هیجانات مثبتیا منفى ... و مؤلفه رفتارى به نحوه خاصى از عملکرد... و مؤلفه شناختى به فکر و تفسیرى خاص اشاره دارند» و این سه مؤلفه در هر صورت با هم هماهنگ هستند.
پس از معلوم شدن معناى نگرش و برخى ویژگیهاى آن، مطلب دیگر این است که یکى دیگر از موارد اتفاقنظر روانشناسان این است که ابعاد روانى انسان داراى سطوح هشیار، نیمه هشیار، ناهشیار است. ناهشیارى عاطفى بیشتر مورد بحث واقع شده و روشنتر است; چون براى اولین بار که فروید بر ضمیر ناهشیار تاکید کرد به ناهشیارى عاطفى نظر داشت و از آن پس نیز مورد پذیرش عام واقع شده است. اکنون بسیارى از درمانگریهاى روانى بر مبناى ناهشیارى عاطفى قرار گرفته و موفق بوده است. در واقع، کسى منکر ناهشیارى عاطفى نیست; ولى در باب ناهشیارى شناختى، کمتر تاکید شده است و در اینجا نیز بطور مستقیم موضوع بحث ما نیست ولذا به تعریف و ویژگیهاى آن نمىپردازیم.
رفتارهاى ناهشیار نیز بسیار فراوانند; مکانیزمهاى دفاعى، لغزشهاى زبان، خوابگردیها، رؤیاهاى روزانه، خود تکلمىها، و امثال اینها، همه و همه، رفتاریهاى ناهشیارند. رفتارهاى ناهشیار، از عواطف و شناختهاى ناهشیار ناشى مىشود.
بدینترتیب به خوبى روشن مىشود که نگرش هم مىتواند به طور کلى ناهشیار باشد، هم مىتواند بعضى از مؤلفههایش هشیار و بعضى ناهشیار باشد و مىتواند هم بطور کامل هشیار باشد.
مقایسه ایمان و نگرش
از آنچه تا کنون در باب ایمان و نگرش، از متون ویژه هر کدام، بیان و تحلیل شد، بدست مىآید که این دو، مشترکات زیادى با یکدیگر دارند. درباره ایمان ویژگیهاى زیر گفته شد:
1 - حالتى است روانى
2- اکتسابى و
3- سه عنصر دارد; رفتارى و عقیدتى (عقیدتى شامل شناخت و عاطفه است)
4- عمل بر اساس عقیده قلبى شکل مىگیرد.
5- در تمام زندگى فرد تاثیر مىگذارد.
6- تدریجى و قابل ازدیاد و استکمال است.
7- خرد ستیز نیست ولى محدود به حدود خردپذیر نیز نمىباشد.
8- روان آدمى، توان و اجازه پذیرفتن امور خردگریز را به خود مىدهد.
9- امرى است اختیارى.
10- مراتب و شدت و ضعف دارد (ایمان محض در یک سر طیف و کفر محض سر دیگر طیف است).
11- آثار روانى شگرفى بر مؤمن دارد.
12- قابل امتحان است (علاوه بر ابراز زبانى، باید در رفتار هم تجلى کند).
13- شرایط وموانعى در آن متصور است.
14-تفکیک اجزاء آن، از با ب مسامحه است و الا حقیقتى واحد و بسیط دارد.
15- موضوعات و متعلقات آن، موضوعات دینى است. به همینصورت در آنچه راجع به نگرش گفته شد، ویژگیهاى زیر را براى آن تصویر کردیم:
1- داراى سه حیطه شناختى، عاطفى، رفتارى است.
2- این سه حیطه با یکدیگر تعامل و تاثیر و تاثر دارند.
3-ابعاد آن جدائى ناپذیر و تحویل ناپذیرند.
4- اکتسابى است و تجربه در آن مؤثر است.
5- نسبتا پایدار است و پس از ایجاد، تغییر آن آسان نیست.
6- هر یک از اجزاء یا کل آن مىتوانند هشیار یا ناهشیار باشند.
7- نگرش مىتواند خصوصى یا عمومى (فردى یا اجتماعى) باشد.
8- مرجعى استبراى جهت دهى فرایندهاى روانى، مثل ادراک حسى.
9- بتدریجشکل مىگیرد.
10- ساختارى است فرضى و به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازهگیرى نیست.
11- غالبا از طریق رفتار به آن پى مىبریم.
12-موضوع آن هر چیزى مىتواند باشد.
اکنون با استفاده از مطالب گذشته و مقایسه این دو ستون از ویژگیهاى ایمان و نگرش، متوجه مىشویم که این دو در تمام آن ویژگیها، به جز یک ویژگى، مشترک هستند و آن عبارت است از اینکه موضوعات و متعلقات ایمان، فقط موضوعات دینى است در حالى که موضوعات و متعلقات نگرش اعم است از دینى و غیر دینى; نگرش به هر چیزى مىتواند تعلق بگیرد.
شکل شماره 3، نحوه تاثیر و تاثر مؤلفههاى هر نگرش بر یکدیگر و کل هر نگرش برنگرشهاى دیگر را نشان مىدهد. مرکز این شکل، نمایانگر درونىترین، و عمیقترین و اساسىترین نگرشهاى فرد و پیرامون آن، نمایانگر بیرونىترین و فرعىترین نگرشهاى فرد است. مرکز تصویر، بیشتر حالات روانى خود فرد و پیرامون آن بیانگر تجلیات اجتماعى آن حالات روانى است.
توضیحات:
1. مؤلفههاى هر نگرش (چه فرعى باشد و چه اساسى) با یکدیگر تعامل دارند.
2. مؤلفههاى هر نگرش با یکدیگر تناسب سطح دارند.
3. بعضى نگرشها بسیار عمیق و اساسى و بعضى بسیار فرعى هستند (نگرش عمیق، مثل نگرش هر فرد نسبتبه شغل، دخل و خرج خودش و نگرش فرعى مثل نگرش شما نسبتبه رنگ کاشى گلخانه همسایه)
4. نگرشهاى اساسى و تعامل مؤلفههاى آنها، بسیار برجسته و در زندگى فرد به راحتى قابل تشخیص هستند (مثل نگرش قرآنى به خداوند)
5. هر نگرش اساسى، بر نگرش فرعىتر، تاثیر مستقیم دارد. (فلش از مرکز به پیرامون)
6. هر قدر فاصله نگرشهاى فرعى با نگرش اساسى بیشتر باشد، اثر پذیرى آن کمتر خواهد بود.
7. نگرشهاى کاملا فرعى، ممکن است آنقدر کم رنگ باشند که اصلا مورد توجه فرد نباشند.
8. در هر سطح، نگرشهاى بسیار متعددى وجود دارد لکن چون نشان دادن آن مستلزم نمایش سه بعدى است از آن صرف نظر کرده و هر نگرش را نمایانگر نگرشهاى هم سطح و در هم تنیده، فرض مىکنیم.
تحلیل روانشناختى از آثار روانى - اجتماعى خداباورى
گفتیم سه اصطلاح خداباورى، ایمان به خدا، و نگرش اسلامى در باب خدا، از نظر مصداق منطبق بر یکریگر هستند و نیز در شکل شماره 3 گذشت که نگرشهاى اساسى و مهم، بر نگرشهاى فرعىتر اثر گذاشته و نقش تعیین کنندهاى دارند. به تعبیر دیگر، باورها، ردهبندى دارند، باورهاى رده اول تعیین کننده باورهاى رده دوم هستند. مثلا نگرش فرد به خدا، بر بسیارى از نگرشهاى رده بعد، مثل نگرش او نسبتبه معنى زندگى، هدف زندگى، امکانات روانشناختى زندگى، فراز و نشیبهاى زندگى، تاثیر مستقیم و جدى دارد و اینها به نوبه خود نگرشهاى او را نسبتبه شغل، ازدواج، تحصیل و... شکل مىدهند و نگرش او در باب محل زندگى، الگوهاى زندگى، محرومیتها و برخورداریها، منافع و مضار نیز از اینها جهت گرفته و خود را به نگرشهاى فرد در باب فقر و غنى، ضعیف و قوى، خوب و بد، درست و نادرست، فرد و جامعه، و... جهت مىدهند تا بالاخره رفتارهاى فردى، اجتماعى، اخلاقى، مناسبتهاى بین فردى، مناسبتهاى قومى، دوستگزینى و دشمن گزینى، پرخاشگرى و محبت، و... همه و همه به نحوى، از آن نگرشهاى اولیه و اساسى تاثیر پذیرفتهاند. شکل شماره 4، بیانگر این تاثیر و تاثر است.
اکنون با توجه به کیفیت اثرگذارى ضمیر ناخودآگاه بر ضمیر خودآگاه، به این نکته بسیار مهم مىرسیم که اگر راهها و مکانیزمهاى برنامه دادن به ضمیر ناخودآگاه یک فرد را شناختیم و توانستیم از آن راهها وارد شده و ناخودآگاه او را تحت تاثیر قرار دهیم، گویا آن فرد به طور کلى در اختیار ما است. بویژه اگر برنامهاى که به ناخودآگاه فرد داده مىشود با نیازهاى وجودى او هماهنگ باشد و بالاحض، اگر در صورت هشیار شدن نسبتبه آنها، ضمیر خود آگاه نیز بر آن برنامه تاکید کند و آن را مخالف و منافى نگرشهاى خود نداند. جالب اینکه خداباورى مورد نظر قرآن از این ویژگى برخوردارست، یعنى هم بر اساس نظر بسیارى از اندیشمندان علوم انسانى، یکى از نیازهاى وجودى انسان است و هم براى شکل دادن به نگرشهاى رده بعدى، از همه راههاى ورود به نا خودآگاه (که از آنها سخن خواهیم گفت) به بهترین وجه استفاده مىکند و هم برنامههایش به گونهاى است که در صورتلزوم، ضمیر خودآگاه نیزبهتاییدوکمکآنها مىشتابد.
مکانیزمهاى ورود به ناهشیار:
براى ورود به ناهشیار، چهار راه اساسى متصور است که سه راه آن، طبیعى است و راه چهارم، مصنوعى و نسبتا جدید است. راه اول، برنامهریزیهاى دوران کودکى است، بچهها، هنوز قوه استدلال و تفکر استقرائى ندارند، نمىتوانند مطالب را با یکدیگر مقایسه کنند و خوب و بد آنها را بفهمند، استدلال و عملکردشان، اصولا قیاسى است; یعنى اگر بزرگترها گفتند فلان کار خوب است آن را خوب مىدانند. لذا دوران کودکى، دوران بسیار با ارزشى استبراى درست هدایت کردن باورهاى کودکان.
راه دوم، زمان وارد شدن هیجانات شدید مثبت و منفى است. حوادث بزرگى مثل شادیها و ناراحتیهاى ناگهانى و شدید، معمولا درصد زیادى از هشیارى فرد را از بین مىبرند و به همان نسبت که هشیارى کم مىشود، راه ناهشیار باز مىشود و تلقین پذیرى فرد زیاد مىشود. مثلا به هنگام مرگ ناگهانى بزرگ خانواده، در لحظاتى که غم و اندوه و افسردگى به اوج رسیده، به طور واضح، افراد خانواده به هر دوست و عزیزى که مىرسند، اظهار مصیبت زدگى مىکنند; هر قدر این مصیبتشدیدتر باشد، افراد تاثیر پذیرترند و اگر از این موقعیتهاى کلیدى ونقاط عطف زندگى، استفاده صحیح و مطلوبى بشود براى هدایت افراد و گروهها و جوامع، تاثیرى بسیار شگرف و عظیم خواهد داشت.
راه سوم عبارت است از تلقین به نفس در حالت هشیارى. بهترین راه تلقین به نفس، این است که انسان جملات و مفاهیم خوب و سازنده مثبت را در زمانى مناسب و آرام و همراه با توجه، با صداى بلند براى خودش بیان کند; تفکرات مثبت و سازندهاش را برجسته کند، مفاهیم را همیشه به صورت مثبتبیان کند، امیدها واطمینانهاى خودش را تقویت کند. این مسیرى است که آثار و نتایجبسیار ارزشمند آن، مجرب بسیارى از افراد بوده است و اگر افراد و گروهها، برنامه مناسبى در این جهت داشته باشند، فراوان بهره خواهند برد.
راه چهارم هیپنوتیزم است و راهى است مصنوعى که در واقع به همان موارد قبلى بازگشت مىکند.
با نگاهى گذرا و سریع بر فرهنگ یک جامعه که خداباورى قرآنى دارد، متوجه خواهیم شد که چنین جامعهاى از هر سه طریق، بهترین و کاملترین استفاده را در جهت هدایت و استکمال افراد و اجتماع مىکند.
براى دوران کودکى و تلقینپذیرى، دستورات و القائات فراوانى داده مىشود. مثلا در دوران جنینى، مادر دعا و قرآن مىخواند. به هنگام تولد، در گوش کودکان اذان و اقامه گفته مىشود، مهمتر از همه الگوى صحیح خانواده است که بر اساس خداباورى شکل مىگیرد وکودک در ابتداى زندگى، چشم و گوش خود را بر یک جامعه کوچک خداباور باز مىکند و الگو مىگیرد وشخصیتخود را شکل مىدهد. در این جمع کوچک، به نیازهاى کودک توجه کامل مىشود، عزت نفس وبزرگ منشى به او القاء مىشود. در هفتسال اول، براى والدین سید است و امیر; به علم آموزىاش چنان اهمیت داده شده که به نقش روى سنگ تشبیه شده است و....
از طریق دوم نیز به بهترین وجه استفاده شده وهیجانات شدید مثبت و منفى، به سوى اهداف سالم وصحیح فرد و جامعه خداباور، سوق داده شده است. بههنگام فوت بستگان، فرد عزادار را تنها نمىگذارند، او را تا مدتها در حلقه محبتخود دارند، زحمت روزانه زندگى را از دوش آنان بر داشته و با آنان همدردى مىکنند. افراد، حتى المقدور شخصا مراجعه کرده و به فرد عزادار تسلیت مىگویند، براى او عزت و طول عمر مسالت مىکنند. همه، همراه با تسلیتگویى از روال زودگذر زندگى دنیوى و باقى بودن زندگى اخروى یاد مىکنند. کارهاى نیک و صفات پسندیده فرد متوفى را به زبان مىآورند. مراسم خاکسپارى با تشییع جنازه عمومى و نماز میت و اداى احترام به بازماندگان همراه مىشود. موقعیتبیمارى نیز مصداق دیگرى از این نوع است. فرد بیمار، مورد عیادت مکرر واقع مىشود. محبتهاى دیگران را دریافت مىدارد. رنجبیمارى به عنوان کفاره گناهان تلقى مىشود. در فرهنگ خداباوران، همانگونه که مار از وستخودش خارج مىشود، بیمار هم از گناهان خود خارج شده و احساس آرامش روانى مىکند و براى بهتر ساختن خود و یا جبران خطاهاى گذشته فرصتى دوباره مىیابد. به بیمار توصیه مىشودکه ارتباط بیشترى با خدا داشته باشد. از او خواسته مىشود که به عیادت کنندگان دعا کند و وعده استجابت دعا به او داده شده است. موقعیتهاى ترسآور مثل زلزله، آتشفشان، سیل، طوفان و... و مراسم شادى و هیجانات مثبت مثل ازدواج، تولد فرزند، خرید خانه، و زیارت بیت الله الحرام و موقعیتهاى بزرگ زندگى، هر کدام به نوبه خود، همین زمینهها را فراهم کرده و باعث تلقینات و جهت دهىهاى مثبتبه زندگى مىشوند. اگر بخواهیم به همه مصادیق بپردازیم، از حوصله مقاله، بسى فراتر خواهد بود.
طریق سوم نیز به بهترین وجه مورد توجه واقع شده است. سرتا پاى زندگى به هنگام خواب و بیدارى، فعالیت و استراحت، خوبى و بدى، خوشى و ناخوشى پر است از تلقینات خداباورانه که به طور مستقیم و غیر مستقیم بر زندگى فردى و اجتماعى خداباوران اثر مىگذارد. نمازهاى یومیه (فریضه و نافله)، مقدمات و مؤخرات آنها، روزههاى واجب و مستحب، دعاهاى زمانبندى شده با مضامین بلند و مناسب با موقعیتهاى زمانى و مکانى خاص، مراسم خاص مذهبى در اعیاد و وفیات مذهبى، شروع هر کار با بسم الله، پایان دادن هر کار با الحمدلله، رفتارهاى مطلوب بین فردى، تجلیات اجتماعى بعضى از قوانین و مقررات خداباورانه مثل اجتناب از دروغ و غیبت، تهمت و افتراء، سوءظن و... تجلیات عینى بعضى توصیههاى خداباورانه در نهادهاى مختلف مثل; آموزش و پرورش، رادیو تلویزیون، مطبوعات و حتى معمارى خاص و تفریحات و ورزشهاى ویژه و... اینها، همه و همه پر است از القائات جهتدار و جهت دهنده زندگى.
به طور اجمال مىتوان گفت اگر در جامعهاى نه به طور کامل بلکه فقط قدرى بیش از پنجاه درصد آداب و سنن خداباورانه رعایت و اعمال شود، از تمام در و دیوار خانه و کوچه و بازار و همه افراد و امکنه و ازمنه، بوى خداباورى به مشام خواهد رسید و القائات خداباورانه، همچون بارانى زلال بر گلستان روان خداباوران باریده وگلبوتههاى عشق و امید را بارور مىسازند و غنچههاى نورسیده رابه چنان خودشکوفایى بلندى معطر مىسازند که عطر و رایحه آن، خود بهترین دلیل استبر طهارت وزلالى آن باران.
اکنون با این توضیحات، به خوبى مىتوان پذیرفت فردى که خداباور است و در یک خانواده و جامعه خداباور زندگى مىکند، در بسیارى از فرایندهاى روانشناسى اجتماعى، تحت تاثیر این نگرش است. این نگرش، حتى ادراک حسىاش را تحت تاثیر خود دارد. کسى که داراى مرتبه بالایى از این نگرش است، اگر پیش او از برادر مؤمنش غیبت کنند، او نمىشنود. همانند حضرت امیر(ع) که به هنگام نماز بسیارى از محرکات محیطى را ادراک نمىکند ولى آنگاه که صداى سائل بلند مىشود، ایشان هم مىشنوند و هم ترتیب اثر مىدهند. بسیارى از رزمندگان اسلام در جبهههاى نبرد مجروح ومورد جراحى واقع مىشوند ولى به گونهاى احساس راحتى و آرامش مىکردند که اطرافیان را تحت تاثیر خود قرار مىدادند، نگرش قرانى داشتن در باب خدا، وقتى ادراک حسى را اینگونه تحت تاثیر قرار مىدهد، تاثیر آن بر دیگر فرایندها سهل است. پیشداورى فرد را کاملا جهت مىدهد، فرد بر اساس معیارهاى هماهنگ با نگرش قرآنىاش پیشداورى مىکند. تبعیض نژادى را روا نمىدارد، افراد را بر اساس فقیر و غنى ارزشگذارى نمىکند، تمام نگرشهاى ردههاى بعدى او، تحت تاثیر همان نگرش اساسى و عمیق است. اصولا شخصیت چنین فردى در چنین جامعهاى با شخصیت افراد در جوامع دیگر، کاملا متفاوت است. تعاملهاى میان فردىاش، عشق و محبت و صمیمیت او، پرخاشگرى و غضب او، همه وهمه، جویبارهاى کوچکى است که از همان رودخانه پرجوش و خروش خداباورىاش منفک شده و جریان پیدا مىکنند. اگر این خداباورى بر نهادهاى اجتماعى وفرهنگى و سیاسى حاکم باشد، افکار عمومى زلال است، مخفى کاریهاى بین رئیس و مرئوس، امیر و رعیت وجود ندارد. انگیزشهاى فردى و اجتماعى هماهنگى دارد و... در این باب مىتوان به نمونههاى الگویى و خوبى که در شکل داستان انبیاء در قرآن براى ما گزارش مىشود، توجه کنیم و درس بیاموزیم.
محدودیتهاى حاکم بر تحقیق
محدودیت روش شناختى:
براى اینکه آثار روانى اجتماعى خداباورى را بدست آورده و تبیین نماییم لازم است ابتدا آن آثار را تشخیص داده و آنگاه آنها را به خداباورى منتسب نماییم. به تعبیر دیگر، لازم استخداباورى را با مقیاسهاى کمى سنجیده و آثار آن را به صورت عینى و کمى شده از همدیگر متمایز نماییم. گفته شد که منظور از خدا، معنى اساسى آن نیست. (چه اینکه اگر معنى اساسى هم مورد نظر بود، باز بدون مشکل نبودیم، چون خداباورى به معنى اساسى را همه افراد، هرچند به صورت ناخودآگاه، دارند و متغیرى که در همه جا موجود است، نمىشود آثار خاصى را به آن نسبت داد)، بلکه معنى نسبى خدا (یعنى خدا در میدانهاى معنى شناختى قرآن) مورد نظر است. دو گروه نمونه گواه و آزمایش لازم است و در انتخاب هر دو گروه مشکل داریم; چون نه جامعهاى که کاملا خالى از خداباورى باشد، داریم تا گروه شاهد را از آن انتخاب نمائیم و نه جامعهاى که خداباورى قرآنى را به طور کامل داشته باشد تا گروه نمونه آزمایش را از آن انتخاب کنیم. جوامع و گروههاى پیرامون ما، همه سهمى از خداباورى را دارند، پس لازم است ابزارى داشته باشیم که مراتب خداباورى را از هم تفکیک نمائیم و چنین ابزارى هم نداریم. چه، در این نوشتار، خداباورى و ایمان به خدا و نگرش قرآنى در باب خدا، به یک معنا است و لذا نیازمند ابزارى هستیم که:
1) مؤلفههاى مختلف نگرش (شناختى، عاطفى، رفتارى) را بسنجد.
2) از طریق غیر مستقیم به نگرشهاى افراد وارد شود.
چون اولا: بسیارى از باورها، یا مراتب خاصى از آنها، حتى براى خود فرد نیز به صورت ناخودآگاه است; فردى ممکن است مثلا پول باورىاش قوىتر از خداباورىاش باشد، ولى خود او به این نکته، هشیار نباشد، بلکه مجموع اوضاع واحوال فردى و اجتماعى، چنین نگرشى را به صورت ناخودآگاه براى او ایجاد کرده است. ثانیا: اگر فردى نسبتبه باورها و نگرشهایش کاملا هشیار هم باشد، کمتر افرادىپیدا مىشوند که چنین موضوع خطیرى را که از نظر جامعه، ارزش مهمى تلقى مىشود، با صراحت و به طور کامل و صحیح پاسخ دهند. لذا ابزار ما باید به طور غیرمستقیم به سنجش آن سه مؤلفه بپردازد.
همه اینها گذشته از محدودیتهاى مالى و نیروى انسانى است که هر تحقیقى کم و بیش با آن مواجه است.
نتیجهگیرى
یکى از اهداف مقاله حاضر، دعوت به تحقیق بیشتر در باب موضوع خداباورى بود و امیدوارم، در حد توان، توانسته باشم به این هدف نزدیک شوم. هدف دیگر این بود که نهادهاى فرهنگى اجتماعى را به استفاده بیشتر از قانونمندیهاى روانشناختى در جهتخداباورشدن جامعه دعوت کنیم. هدف سوم این بود که حتى المقدور به اثبات فرضیههاى تحقیق بپردازیم; و تحقیق دو فرضیه داشت، در راستاى اثبات فرضیه دوم، نمونههائى از خداباوران و نمونههایى از کارهاى خداباورانه را یادآور شدیم و آثار آن را بر جسته ساختیم و در راستاى اثبات فرضیه اول، به بحث تحلیلى از معناى نگرش و ایمان و مقایسه آنها و تحلیل روانشناختى آثار روانى اجتماعى خداباورى پرداختیم. به نظر مىرسد در حد یک کار نظرى (غیر زمینهیابى)، کارى باشد که این نتیجه را به خوبى بدست داده و اثبات این فرضیه را به دنبال دارد.
از نتایج مهم دیگر اینکه اگر در تطبیق ایمان و نگرش بر صواب باشیم، آنگاه از بسیارى مطالعات انجام شده در باب نگرش، مثل مکانیزمهاى ایجاد و تکوین نگرش و تغییر نگرش و ... مىتوانیم براى پیشبرد اهداف ایمانى، استفاده کنیم.
پیشنهادات پژوهشى
پژوهشهایى که در این راستا ضرورى است، به ویژه براى روانشناسانى که تعلق خاطر به فرهنگ دینى دارند، عبارتند از:
1. مطالعات روانشناختى و تحلیل عقلى در باب دین، دینباورى و خداباورى و کاربردى کردن قواعدروانشناختى; به عنوان مثال، استفاده از مباحثى مثلایجاد نگرش، تغییر نگرش، و ... درجهت ایجاد وتقویت ایمان افراد و جوامع دینى، مىتواند بسیار مؤثرباشد. ترجمه بعضى آثار نیز قدمى بسیار مثبت تلقىمىشود مثل:
1- Psychology of Religion, David M.Wolfe .
2- In the Image of God - a Psychoanalyst|s View , Stanley A.Leavy .
2. براى ساختن تست ایمان سنج اقدام کنیم; تستى که داراى ویژگیهاى زیر باشد:
الف - سه بعد دینى افراد (شناخت، عاطفه، رفتار) را به طور جداگانه مورد سنجش قرار دهد.
ب - به طور مستقیم به حیطههاى روانى افراد وارد نشود، بلکه اولا بیشتر از روش فرافکن استفاده کند تا موارد ناهشیار را نیز سنجش کند و ثانیا، افراد بصورت هشیار در پاسخ دادن مقاومت نکنند.
ج - نمراتى که از سنجش ابعاد سه گانه هر فرد بدستمىآید، نسبتبه یکدیگر نرم شده وهماهنگباشند; به عبارت دیگر، طیف عددى هر سه بعد روىیک خطکش مثلا 100 نمرهاى مدرج شده باشدوبتوانیم حدس بزنیم کسى که در دو بعد نمره50آوردهاست، به احتمال قوى در بعد سوم همنمره50 خواهد آورد، و در رتبه ایمانى متوسط قراردارد.
د - بتواند بسنجد که ممکن است کسى در بعضى ابعاد، نمره بالا و در بعضى دیگر، نمره خیلى پایین داشته باشد؟ یا خیر؟
در ساختن چنین تستى، با مشکل روش شناختى مواجه نیستیم ولى تلاش و هزینهاى بسیار لازم دارد.
3. لازم استبا استفاده از تستهاى ارزش سنج و فرافکن موجود و تست ایمان سنج، تحقیقات زمینهیابى در مساله خداباورى صورت پذیرد و با زبان روانشناسى تجربى و آمار در اختیار مجامع علمى قرار گیرد تا راهشگاى عملى افراد و جوامع قرار گیرد.
4. هنجاریابى بعضى تستهاى موجود و استفاده از آنها در تحقیقات زمینهیابى در جوامعى با فرهنگ دینى همانند کارى که آقاى مصطفى عسکریان در باب تست ارزش سنج آلپورت انجام داده است.
فهرست منابع
1- - قرآن مجید
2- - بحارالانوار، ج69
3- - کافى ج2
4- - محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، 1362
5- - حکیمى، الحیاة، 1367
6- - منصور و دادستان، دیدگاه پیاژه، چاپ سوم، 1373
7- - دادستان، روان درمانگرى (جزوه درسى)
8- - جیمز، ویلیام، ترجمه مهدى قائنى، دین و روان، 1367
9- - فرانکل، ویکتور، ترجمه صالحیان و میلانى، انسان در جستجوى معنى، 1373
10- - انکینسون و همکاران، ترجمه براهنى و همکاران، زمینه روانشناسى، ج2 - 1368
11- - فرام، اریک، ترجمه مجید کشاورز، سیماى راستین انسان
12- - فرام، اریک، ترجمه اکبر تبریزى، بنام زندگى، 1369
13- - فرام، اریک، ترجمه روانکاوى و دین
14- - پیربادن، ترجمه محمود ایروانى، روانشناسى شخصیت، 1374
15- - بر نگیه، ترجمه منصور و دادستان، گفتگوهاى آزاد با ژان پیاژه، 1375
16- - حسینى، ابوالقاسم، اصول بهداشت روانى، 1374
17- - فرام، اریک، ترجمه عزت الله فولادوند، گریز از آزادى، 1370
18- - روحالامینى، محمود، مبانى انسانشناسى، 1368
19- - برنجکار، رضا، مبانى خداشناسى، 1371
20- - ملکیان، مصطفى، ایمان (جزوه درسى)
21- - رایت، رابین، ترجمه على اندیشه، شیعیان و مبارزه در راه خدا، 1372
22- - الیاده، میرچا، ترجمه بهاء الدین خرمشاهى و همکاران، فرهنگ و دین، 1374
23- - یونگ، ترجمه محمد على امیرى، روانشناسى ضمیر ناخودآگاه، 1372
24- - قائمى، على، نگرش و رفتار دینى، 1372
25- - گیدنز، آنتونى، ترجمه منوچهر صبورى، جامعه شناسى، 1374
26- - نورى، حسین، منطق خداشناسى، نشر فرهنگ اسلامى، 1362
27- - مطهرى، جهانبینى توحیدى، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1374
28- - مجتهد شبسترى، محمد، هرمنوتیک، کتاب و سنت، نشر طرح نو، چاپ اول، 1375
29- - على زمانى، امیر عباس، زبان دین، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى، دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1375
30- - گیسلر، نورمن، ال، ترجمه حمید رضا آیةاللهى، فلسفه دین، 1375
31- - خرمشاهى، بهاء الدین، خدا در فلسفه، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1370
32- - نصرى، عبدالله، خدا در اندیشه بشر، دانشگاه علامه طباطبایى، چاپ اول، 1370
33- - هوزدرن، ویلیام، ترجمه میکائیلیان، درسهایى از الهیات پروتستان
34- - ایزوتسو، توشیهیکو، ترجمه احمد آرام، خدا و انسان در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامى
35- - محمدى، مجید، آسیبشناسى دینى، نشر فکر، 1373
36- - نصر، حسین، ترجمه مرتضى اسعدى، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، 1373
37- - کاکایى، قاسم، خدامحورى (اکازیونالیزم)، 1374
38- - مصباح، محمد تقى، معارف قرآن، خداشناسى، موسسه در راه حق، 1367
39- - Sears, Peplau, Taylor, 1991, Socoal Psychology .
40- - Kay ,Deaux, et al, Social Psychology .
41- - Cardell K.Jacobson et al, 1987, Social Psychology .
42- - Robert S.Felkman, 1985, Social Psychology .
43- - Leo Schneiderman, Ph, D 1988, The Psychology Of Social Change .
44- - Paul Kline, 1993, The handbok; of Pcychological testing .
45- - William W. Lambert, et al, 1964, Social Psychology .
46- - Leslie A.Zebrowitz, 1992, social Perception .
47- - Bassam Tibi, translated by Clare Krojzl, 1991,Islam andThe Cultural Accommodation of Social Change .
48- - William, Reace Garretl, 1989, SocialConsequences of Religious Belief .
آموزههای دینی و نقش آنها در پیشگیری از آسیبهای روانی
اشاره
اگرچه همه آموزهها و تعالیم حیاتبخش اسلام برای سلامت و سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع شدهاند، اما به طور خاص، در دستورات دینی در بحث پیشگیری از ابتلا به آسیبهای روحی و روانی، آموزههایی وجود دارند که این مقاله، به صورت مختصر، به آنها میپردازد؛ آموزههایی چون: صبر، کار و تلاش، ورزش و تفریحات سالم، تقوا، توبه، امیدواری و در پایان، اعتقاد به معاد و جاودانگی انسان و یاد مرگ، و نقش هر یک از این آموزهها در پیشگیری از آسیبهای واقعی روح و روان آدمی بررسی خواهد کرد.
الف. صبر
از آن زمان که بشر پا به عرصه وجود نهاد، دو عنصر «اختیار» و «تکلیف» با او همراه شدند. او به عالمی آمده که عالم تزاحمهاست و در این میان، مکلّف شده است که راه سعادت و تکامل خویش را با اختیار خود برگزیند و آن را طی کند و این راهی است مشحون از سختیها و مسائل خلاف خواست و طبیعت او، او در این میدان، نیازمند نیروی مقاومت و ایستادگی و خود نگهداری در قبال چنین مسائلی است. این نیروی شگرفِ سعادتساز همان «صبر» است که در سراسر زندگی بشر و در تمام عرصهها در جهت رسیدن به کمال و سعادت ابدی، یار و مددکار اوست. انسان مؤمن و صابر واقعی از چیزهایی که بیشتر مردم از آنها میترسند ـ مانند مرگ، فقر و بیماری و گرفتارهای روزگار ـ نمیترسد و چون مصایب روزگار را آزمایش الهی میداند و معتقد است که باید در برابرشان صبر کند، دارای توانایی زیادی در تحمّل گرفتاریهاست. 1
از اینرو، یکی از راههای مواجهه با آسیبهای روحی و روانی در سختیها و مصیبتهایی که هر فرد ممکن است در زندگی آنها را تجربه کند، بهرهمندی از روحیه صبر و شکیبایی است؛ چرا که صبر علاوه بر آثار ارزشمندی که در زندگی دنیایی انسان دارد، پاداش بیحساب الهی را نیز به دنبال دارد. خداوند در قرآن، با بشارتهای فراوان، انسانها را به صبر دعوت مینماید و به آنان وعده پاداش بیحد و اندازه میدهد. 2
صبر از آموزههای مهم سیره معصومان و اولیای الهی بوده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با تحمّل بیشترین سختیها و صبر و بردباری در مواجهه با سختیها و مصیبتها و در برابر بیمهریها و کینهتوزیها و دشمنیها و جهالتهای افراد، از این آموزه مهم الهی و دینی در سیره عملی خویش استفاده میکرد و حتی در مواجهه با سخنان جاهلانه و ستیزگرانه دیگران و شنیدن و تحمّل گفتهها و انتقادات آنان، بدیها را نادیده میگرفت، بلکه با روی گشاده و چونان طبیبی دلسوز با آنان مواجه میشد. این شیوه الهی در سیره و اخلاق پیامبر چشمگیر است و صبر و شکیبایی ایشان نیز مانند دیگر اوصاف اخلاقی آن حضرت، عظیم و شایسته تعظیم میباشد. در سیره و روش پیامبر اکرم، که اسوه و مقتدای مؤمنان است، چنین آمده است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به سخن دیگران گوش میداد و اگر هم سخن مخاطبی درست نبود، به رویش نمیآورد. رعایت این روش در پیامبر تا آنجا بود که منافقان آن را یک عیب میشمردند؛ 3 میگفتند: پیامبر گوش شنوایی است و هرکس هرچه میگوید، گوش میکند. صبر و تحمّل پیامبر به دلیل لطف و بزرگواری و اغماض بود. 4
1. برخی از آثار صبر
به طور کلی، مهمترین اثر صبر و بردباری، تأمین سلامت جسم و روح انسان است؛ زیرا صبر انسان را از اقدام عجولانه و نامعقول بازمیدارد و او را به تعقل و تأمّل میکشاند و همین سبب میشود تا از بسیاری اقدامات، که ضررهای جسمی و روحی جبرانناپذیری دارند، پیشگیری نماید.
صبر، انسان را نیرومند، قابل اعتماد و اتّکا برای خویشتن و دیگران میسازد. صبر برای ایمان به منزله سر است نسب به جسم. همانگونه که جسم بیسر، بقا و حیاتی نخواهد داشت، ایمان بیصبر نیز باقی نخواهد ماند. 5 امیرالمؤمنین (علیهالسلام) صبر و استقامت را از جمله عوامل سلامت نفس میداند و نیز میفرماید: بر شما باد به صبر کردن. همانا صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است. و خیری نیست در بدنی که سر ندارد؛ 6 همانگونه که خیری نیست در ایمان بدون صبر. 7
امام علی(علیهالسلام) عوامل بیماری نفس آدمی را در مکر، نیرنگ، بخل و حرص دانسته است و علامت صابر را در سه چیز میداند: 8 اول آنکه کسل نشود؛ دوم آنکه آزرده خاطر نگردد؛ و سوم آنکه از خداوند - عزّ وجلّ - شکوه نکند؛ زیرا وقتی کسل شود، حق را ضایع میکند، و چون آزرده خاطر گردد شکر را بجا نمیآورد، و چون از پروردگارش شکایت کند در و واقع او را نافرمانی نموده است. 9
2. پیامدهای ناگوار بیصبری
بیصبری پیامدهای ناگواری در روند زندگی فرد برجای میگذارد و آسیبهای جسمی، روحی و روانی برای فرد و چه بسا دیگران در پی خواهد داشت. بیصبری منجر به درماندگی و تشدید تنیدگیزایی یک مصیبت میشود؛ مثلا، در مرگ یک عزیز، سختی و مصیب فقدان، از نظر روانی بزرگتر جلوه میکند. امام علی(علیهالسلام) میفرماید: «بیتابی هنگام مصیبت، باعث شدت یافتن آن میشود، و پایداری در برابر مصیبت، آن را از بین میبرد.» 10
از آثار صبر و شکیبایی، آن است که به دنبال صبر، حالت رضایت حاصل میشود و فرد را از نظر روانی، تسلیم و آماده مواجهه با هر حادثه ناگواری میکند، سختی آن را کاهش میدهد، بلکه گاهی سختی آن را به راحتی تبدیل میکند. اولیای الهی در بزرگترین مصیبتها میفرمودند: ما جز نیکی و خوبی از خداوند ندیدیم. 11
حالت رضایت باعث میشود که فرد مصیبت را در نظام تکوین، نیکو تلقّی کند و این برداشت، اندوه و اضطراب ناشی از مصیبت را کاهش میدهد و فرد را برای ادامه زندگی فعّال و آماده میکند. 12
بنابراین، فرد باید بپذیرد که در دنیا آسایش و آرامش مطلق و زندگی بدون آسیب و گرفتاری برای هیچکس فراهم نیست و هر فردی بهرهای از این مشکلات و گرفتاریها دارد و اگر با بینش الهی به سختیها و ناملایمات بنگرد، سختیهای دنیا و آسیبهای موجود (اگر بر اثر گناه و معصیت نباشند) زمینه رشد، کمال و زنده شدن جان آدمی را به همراه دارند؛ زیرا سختیها سبب میشوند که زمینه یاد و نام خدا و توجه و توسّل به اولیای الهی بیشتر فراهم آید؛ هر لحظه آن توجهها و توسّلها غنیمت و موجب ارتباط با کمال مطلق خواهد بود؛ زیرا طبیعت انسان چنین است که در بلا و گرفتاری بیشتر متوجه نعمتها و متذکر یاد خداوند است و در این صورت، فرد علاوه بر تلاش و کوشش برای رفع مشکل و آسیب، امیدوار به مدد الهی است؛ با مشکل و آسیب به وجود آمده، کنار میآید و قبول مشکل و کنار آمدن با آن، از بسیاری آسیبهای دیگر و از وخامت اوضاع پیشگیری مینماید و در بهبود وضعیت روحی و روانی فرد مؤثر میباشد. درباره ویژگیهای کنار آمدن با مشکلات گفته شده است: کنار آمدن مشتمل بر کوششهایی از نوع اقدام عملی و درونروانی برای مهار (یعنی کنترل، تحمّل، کاهش یا به حداقل رساندن) مقتضیات درونی و محیطی و تعارضهای میان آنهاست 13 و همانگونه که اشاره شد ـ صبر علاوه بر آثار متعددی که در زندگی دنیوی و اخروی انسان دارد، از چنین ویژگیهایی در شیوه کنار آمدن با مشکلات نیز برخوردار میباشد؛ زیرا هم در مهار و کنترل آسیبهای روحی و روانی فرد را یاری مینماید و هم به فرد قدرت تحمّل بالایی میبخشد و در کاهش و یا به حداقل رساندن آسیبها بسیار مؤثر است؛ در معنای صبر گفته شده است: صبر به معنای جلوگیری از جزع و بیتابی نفس در هنگام وقوع حوادث ناگوار است. بر اثر صبر، از یک سو، آدمی از حالت اضطراب به امنیت و آرامش درونی میرسد و از سوی دیگر، زبان را از شکوه و شکایت، و سایر اعضا را از عملکرد غیرمتعارف باز میدارد. 14 اگر انسان تضادهای اجتماعی، که در زندگی با آنها مواجه میشود، خویشتندار و صبور نباشد، گاهی نه تنها مشکل او برطرف نمیشود، بلکه پیچیدهتر نیز میگردد. اگر فرد رفتار پرخاشگرانه کسی را با پرخاشگری پاسخ دهد، گاهی یک مسئله کوچک به معضلی بزرگ تبدیل میشود. تعالیم اسلامی در چنین شرایطی، انسانها را به صبر و واکنش منطقی دعوت میکنند. در روایتی از امام صادق(علیهالسلام) آمده است که «هر کس خشم خود را مهار کند، در حالی که اگر میخواست میتوانست آن را اعمال کند، خداوند در روز قیامت او را کاملا راضی میسازد.» 15
ب. کار و تلاش سازنده
یکی از آموزههای مهم و اساسی در بهداشت و سلامت روحی و روانی، فردی و اجتماعی، «اشتغال به کار و تلاش مفید و سازنده» است؛ همانگونه که یکی از مشکلات اساسی انسان در زندگی فردی و اجتماعی و از عوامل مهم بیماریهای روانی، بیکاری و از کار افتادگی و یا انجام کار غیر مفید و بیثمر است. از اینرو، در عصر حاضر، یکی از مهمترین بحرانهای اجتماعی، که دولتها و ملتها را تهدید میکند و به بحران اساسی قرن حاضر تبدیل شده مسئله بیکاری قشر عظیم جوانان جویای کار است. بنا به گفته بعضی از صاحبنظران، در آینده خطر بیکاری به عنوان یک فاجعه بزرگ، جوامع را به اضمحلال و فروپاشی میکشاند. 16
بیکاری تنها ضربه اقتصادی به فرد و جامعه نمیزند، بلکه ضرر و خطر بزرگتر آن متوجه آسیبهای روحی رفتاری در فرد است؛ زیرا فرد را از حیثیت و شخصیت واقعی و بهنجار خویش تنزّل میدهد، او را از خوشبختی و سعادت خویش محروم میسازد و سرمایه اصلی و اصیل انسان را به هدر میدهد. به قول سقراط: «کار سرمایه سعادت و خوشبختی است.» 17
ولتر، نویسنده معروف، مینویسد: «هر وقت احساس میکنم که درد و رنج بیماری میخواهد مرا از پای درآورد به کار پناه میبرم. کار بهترین درمان دردهای درونی من است». 18
پاسکال میگوید: «مصدر کلیه مفاسد فکری و اخلاقی بیکاری است، و هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند، باید مردم را به کار وادارد تا آرامش کلی در وجود افراد برقرار شود.» 19
پاستور، دانشمند و مخترع معروف، گفته است: «بهداشت روانی انسان در آزمایشگاه و کتابخانه است». 20
شاید به همین علت باشد، که در آزمایشگاه و در کتابخانه، انسان به کار و نیروی تفکر مشغول است و ناراحتیها و گرفتاریها مجال جولان در ذهن ندارند و از اینرو، نمیتوانند انسان را دچار بیماری روانی سازند. بررسیهای روانپزشکی نیز این امر را ثابت کردهاند. اگر کار از روی علاقه و ذوق باشد و بخصوص شخص در آن تجربه قبلی داشته باشد، نوعی اعتماد و آرامش روانی به او میدهد. 21
در این زمینه نیز آموزههای اسلامی و سیره معصومان(علیهمالسلام) سرشار از تعالیمی ناب هستند، به حدّی که هیچ مکتب و مرامی به این اندازه به کار و تلاش با این نگرش تأکید نداشتهاند. خداوند ملاک سعادت بشر را در ایمان و عمل صالح قرار داده است و ضرر و زیان خسارت ابدی را متوجه کسانی میداند که از ایمان و عمل ـ هر دو ـ برخوردار نباشند 22 و نیز میفرماید: انسان بدون کار و کوشش، بهرهای ندارد. 23
اسلام و آموزههای حیاتبخش آن انسان را به سعی و تلاش و کوشش در جهت نیل به اهداف مادی و معنوی ترغیب مینماید و سستی و اهمال کاری را به شدت مذمت میکند، تا آنجا که سعی در کسب حلال و اداره مالی خانواده، جهاد در راه خدا محسوب میشود، 24 فقر پدید آمده از بیکاری و تنبلی و سستی را منشأ بیایمانی میداند 25 و جزع و بیثباتی در برابر مشکلات را نکوهش نموده، انسانِ منفعل و متأثر از رویدادها را فردی ضعیف و ناقص میشمارد. 26
چه بسا افراد کاری که انجام میدهند ـ مثلا، از نقش خود به عنوان دانشجو، یا وقف کردن خود به یک حرفه ـ احساس هویّت نیرومندی میکنند؛ زیرا شغل وسیلهای است برای به وجود آمدن ایدههای خلّاق، و شکوفا شدن استعدادها و تواناییها، و چه بسا توانایی فرد در حمایت از خود و افراد تحت تکفّلش باعث ظهور عزّت نفس او شود؛ همانگونه که اتّکا به دیگران، به منظور حمایت مالی، جسمی و عاطفی، عزّت نفس را تهدید میکند. 27
کار و تلاش رمز اصلی بقا و سرزندگی و بهداشت و سلامت جسمی و روانی فرد و جامعه است. مردمی که با تکیه بر توانمندیها و ذخایر خداداد ملّی خویش، بر ضعف و فقر غلبه کردهاند، مایه خرسندی درونی، آرامش روحی، امنیت روانی و اجتماعی و اقتصادی و حتی امنیت سیاسی و نظامی و اقتدار ملّی خویش گشتهاند. در مقابل بیکاری موجبات از دست دادن همه این مواهب و بلکه گرفتار شدن در دام آسیبهای متعدد روحی و روانی را، هم برای فرد و هم برای جامعه در پی داشته است. از جمله پیامدهای شوم بیکاری، افسردگی، اضطراب و به دنبال آن، اعتیادهای خانمانسوز و تأخیر ازدواج و هزاران آسیب دیگری است که هر کدام داستان غمانگیزی دارد و متأسفانه آنچه امروزه کمتر مورد توجه عملی قرار میگیرد مسئله کار و تلاش و اشتغالآفرینی برای نسل جوان، این ذخایر و پشتوانههای اصلی جامعه ما، میباشد.
اگرچه نمیتوان گفت امروز روحیه راحتطلبی بر بسیاری افراد حاکم است، اما میتوان گفت: بسیاری از افراد و بخصوص نسل جوان، از انجام کارهایی که مستلزم تلاش و سختکوشیاند، کراهت دارند و طالب رفاه و راحتی با کمترین زحمت هستند. و این خود نیز مشکلی است علاوه بر مشکلات اشتغال. اما با نگاهی به سیره معصومان:، درمییابیم که سختکوشی، تلاش و پرداختن به فعالیتهای تولیدی از برجستهترین ویژگیهای این بزرگواران بوده است. آنان با این روش درس بزرگی و عزّت نفس به پیروان راستین خویش آموختهاند. نگاهی کوتاه به جنبه کار و تلاش در زندگی امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، برترین آفریده خدا پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، نقش کار سازنده را بر پیشگیری از آسیبهای فردی و اجتماعی و نیز تأمین بهداشت و سلامت روان به ما نشان میدهد.
در اسلام، انسانی که صاحب حرفه است و از دسترنج خود، مخارج خانوادهاش را تأمین میکند، جایگاه رفیعی دارد: چه جایگاهی بالاتر از محبوبیت نزد پروردگار؟! 28 و به عکس، آنکه توان کارکردن دارد و مخارج خود را بر دیگری تحمیل میکند، ملعون خوانده شده است. 29 کار و تلاش علاوه بر آثار مثبت روانی، از عوامل تربیتکننده انسان به شمار میروند. 30 وقتی ابعاد گوناگون شخصیتی همچون امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را مورد مداقّه قرار میدهیم، ملاحظه میکنیم که ایشان در عین حال که زاهدترین فرد زمان خود است، فعّالترین آنها نیز هست. ایشان در عین آنکه بیشترین عبادتها را در پیشگاه خدای خود دارد، ثمربخشترین اوقات را نیز دارد و به قول شهید مطهّری، شخصیت علی(علیهالسلام) شخصیتی است جامعالاضداد. وقتی خلوت شب فرامیرسد، هیچ عارفی به پای او نمیرسد؛ آن روح عبادت، که جذب حق و پرواز به سوی خداست، به شدت در او نمودار میشود. و روز که میشود، گویی این آدم، آن آدم نیست؛ با اصحابش که مینشیند، چنان چهرهاش باز و خندان است که از جمله اوصافش این است که همیشه قیافهاش باز و شکفته است. 31
به دلیل آنکه برای وصول به جایگاهی امن در آخرت، انسان چارهای جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنیا ندارد، توجه به برخورد پیشوایان معصوم: با دنیا و نحوه معیشت آنها برای الگوپذیری از آن اسوههای راستین لازم است. با توجه به اینکه دارالسلام و دارالقرار آخرت است، باید ببینیم حد تعادل و بهرهمندی از دنیا در چیست؟ چگونه میتوان به توصیه آیه شریفه «آخرت را برگزینید و بهره دنیایی خویش را نیز فراموش نکنید» 32 نایل شد و بین دنیا و آخرت را جمع نمود؟ سیره علی(علیهالسلام) به گویاترین شکل این معنا را بیان میکند.
همانگونه که اشاره شد، امام علی(علیهالسلام) در کلامی راهگشا، به همه کسانی که دغدغه بهرهمندی مناسب، در عین اصالت دادن به آخرت را دارند، راه مینمایند: 33 «مؤمن باید شبانهروز خود را سه قسم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگارش، و زمانی برای تأمین هزینه زندگیاش، و زمانی برای داشتن لذتهای مطبوع و حلال». «خردمند را نشاید جز آنکه در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذتهای حلال». 34
نسبت به نوع کسب و کار، امام علی(علیهالسلام) به کشاورزی و کشاورزان عنایت ویژه داشت. امام صادق(علیهالسلام) در اینباره میفرماید: «امیرالمؤمنین(علیهالسلام) همیشه به عمّال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را مینمودند» 35 خود حضرت نیز کشاورزی میکردند. از جمله آموزههای مهم دینی و سیره معصومان(علیهمالسلام) این است که انسان در راه کسب و کار، سختکوش و مداومت و ازدیاد در تولید و انفاق داشته باشد و در مصرف شخصی، به حداقلها قناعت نماید. 36
روحیه تولید و کار و تلاش در سیره امام علی(علیهالسلام) چنان است که تولید را برای ارتقای سطح معیشت مردم و از این طریق، هدایت و راهنمایی آنان به بندگی خداوند را میخواسته. ایشان با بیشترین تولید، کمترین استفاده شخصی را مینمودند؛ چنان که از ابن عبّاس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامی که در منطقه «ذیقار» برای جمعآوری نیرو اردو زده بودیم، یک روز به خیمه امام رفتم، دیدم حضرت مشغول دوختن کفش خویش است. سلام کردم، امام (علیهالسلام) جواب دادند، پرسیدند: ابن عبّاس! این نعلین وصلهخورده چقدر میارزد؟ گفتم: ارزشی ندارد. امام(علیهالسلام) فرمودند: «حکومت بر شما نزد من از این نعلین بیارزشتر است، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را از میان بردارم.» 37
امام(علیهالسلام) در چند مورد، با اشاره به لباس خویش فرمودهاند: «لباسی که بر تن من میبینید، توسط اهل خانهام تهیه شده است.» 38
از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است: «حضرت علی(علیهالسلام) با بیل زدن، زمین را آباد ساخت و با درآمد خود، هزار برده آزاد نمود». 39
درآمد محصول زراعی امام(علیهالسلام) را چهل هزار دینار ذکر کردهاند که حضرت آنها را به نیازمندان میبخشید. 40 سخاوت و بخشندگی امام چنان بود که حتی معاویه، دشمن ایشان، هم به آن اعتراف نمود. 41
کودکان بیسرپرست، گروهی بودند که امام(علیهالسلام) به تأمین نیازهای مالی و روحی ایشان اهتمام خاصی داشت. شخصی به نام ابوالطفیل نقل نموده است: «امام علی(علیهالسلام) را دیدم که یتیمان را فراخوانده بود و با عسل آنها را پذیرایی مینمود، به گونهای که بعضی از صحابه با دیدن این منظره گفتند: ای کاش ما هم یتیم بودیم!» 42
امام باغها و نخلستانهایی را که ایجاد کرده بود، وقف استفاده نیازمندان نمود. این باغها متعدد و در مناطق متنوّعی بودند؛ همچون منطقه خیبر، ابینیزر، بغیبغه و ارباحا. همچنین تعداد چاههایی را که امام حفر و وقف نمودند، بیش از یکصد حلقه ذکر کردهاند. 43
در کلامی منظوم، علی(علیهالسلام)، ابرمرد عرصه زهد و سازندگی، درباره کار و عزّت نفس چنین سرودهاند: «برای من سنگکشی از قلههای کوه آسانتر است از اینکه منّت دیگران به دوش کشم. به من میگویند: کسب و کار ننگ است، ولی من میگویم: ننگ این است که انسان از دیگران درخواست کند.» 44
در شعر دیگری امام(علیهالسلام) میفرمایند: «اگر میخواهی آزاد زندگی کنی، مثل برده زحمت بکش و آرزویت را از مال هرکس که باشد، قطع کن. نگو این کار مرا پست میکند؛ زیرا از مردم خواستن از هر چیز بیشتر ذلّت میآورد. وقتی از دیگران بینیاز باشی، از همه مردم بلند قدرتر هستی». 45
بنابر آنچه گذشت، فواید و آثار اشتغال مفید و سازنده را در بهداشت و آرامش روان و نقش آن را در پیشگیری از آسیبهای فردی و اجتماعی و پیامدها و آسیبهای بیکاری و یا کارهای زیانبار میتوان به اختصار در امور ذیل برشمرد:
برخی از آثار مثبت کار مفید بر بهداشت روانی
فرد احساس مفید بودن میکند. 46 انسان با اشتغال به یک حرفه، خود را در معرض آزمون قرار میدهد؛ آزمونی که استعدادها و توانمندیهای وی را باز میشناساند. قطعاً انسان تا وقتی به میدان عمل و کار پا نگذارد، حتی خودش هم نمیتواند استعدادهای خود را شناسایی کند.
به وجود آورنده حس اعتماد و عزّت نفس در فرد است. 47 در حین انجام کار است که انسان میتواند طعم شیرین موفقیت را بچشد. موفقیت، عامل بزرگ امیدبخش و پیش برنده، تنها هنگامی نصیب انسان میشود که خود را در معرض انجام مسئولیتی قرار دهد. شادی عمیق، که همان احساس رضایتمندی درونی است، وقتی نصیب انسان میشود که در انجام کار خود توفیق یابد. وقتی انسان عهدهدار انجام کاری نباشد، چگونه موفقیت و در پی آن، شادی برایش حاصل خواهد شد؟!
موجب جلب توجه و اعتماد دیگران است.
موجب ثبات شخصیت فرد میشود.
2. برخی از آثار زیانبار بیکاری در بیماری روانی
احساس ناکارآمدی و غیر مفید بودن در فرد.
از دست دادن اعتماد به نفس.
بیثباتی و ناپایداری شخصیت فرد.
زمینهساز رفتارهای نابهنجار فرهنگی و اجتماعی.
یکی از زمینههای ارتکاب گناه و رفتارهای ناهنجار در انسان، بیکاری است. همچنین چون جسم و روح انسان دایم از طبیعت نیرو میگیرند، باید این نیرو را مصرف نمایند. کار بهترین راه مصرف صحیح این نیروست. امروزه هیچکس منکر ارتباط بیکاری جوانان با گرایش آنها به منکرات نیست. در اخلاق اسلامی، رقّتقلب یک فضیلت و قساوت قلب یک رذیلت است. بیکاری موجب قساوت قلب انسان میشود. بیکاری موجب آزادی یکی از نیروهای انسان به نام «قوّه تخیّل» میگردد. امام علی(علیهالسلام) میفرماید: اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول میکند. 48
ج. ورزش و تفریحات سالم
اسلام و آموزههای متعالی آن از هیچ امری در جهت رشد و سازندگی و سلامتی انسان برای رسیدن به کمال مطلوب و سرمنزل مقصود کوتاهی نکردهاند؛ از پرورش جسم و سلامتی و تأمین نیازمندیهای آن گرفته تا پرورش روح و سلامت روان آدمی، از ریاضتهای شرعی در جهت بالندگی روح تا تمرینها و ورزشهای بدنی برای پرورش جسم و نشاط روانی حاصل از آن؛ زیرا ورزش به طور چشمگیر، مصرف اکسیژن را طی یک دوره زمانی طولانی افزایش میدهد؛ مانند پیادهروی، دویدن، شنا و دوچرخهسواری که اگر در تمام مدت زندگی، به طور منظّم صورت گیرند، ثمرات حایز اهمیتی در جهت سلامت و تندرستی به بار میآورند. ورزش به کاهش فشار خون بالا کمک میکند، بر کنترل وزن تأثیر فوقالعادهای دارد، مقدار کلسترول لیپوپروتئین با غلظت بالا را افزایش میدهد و سیستم قلبی و عروقی را تقویت میکند. 49 سیره معصومان(علیهمالسلام) و آموزههای حیاتبخش آنان در این زمینه نیز هر انسان مدقّق و با انصافی را به کرنش در مقابل عظمت و همه جانبهنگری تعالیم دینی و سیره معصومان وامیدارند. ورزش را با نگاه ارزشی و به دلیل نشاط روحی و پرورش جسم در جهت خدمت برای خدا و بندگی او ـ جلّ و عزّ ـ انجام دادن، آثار جسمانی و روانی فراوانی به همراه دارد. البته ورزشی که وسیله خدمترسانی بهتر برای بندگی خدا باشد مورد قبول و سفارش دین است، نه ورزشی که عامل سرگرمی و غفلت و فقط به عنوان اتلاف وقت و یا کسب جاه و مدال و مقام دنیایی باشد، که این خود مخرّب و بلکه عاملی است که بعدها فرد را نادم و دچار افسردگی مینماید؛ زیرا از استعداهای فکری و عقلی و رشد و بالندگی خویش در جهت کمال گامی برنداشته و عمر را به سرگرمی و تنها به پرورش اندام تلف نموده است. تنها برای پرورش اندام و یادگیری چند فن ورزشی، نباید سرمایه عظیم عمر را هزینه نمود.
به دلیل آنکه تمام آموزهها و دستورالعملهای دینی اهداف خاصی را دنبال میکنند که همان «بندگی خدا» و «رسیدن به مقام قرب الهی» و «شکوفا شدن تمامی استعدادهای انسان» است، 50 تعالیم دینی در زمینه ورزش نیز از این ضابطه بیرون نیستند و ورزش برای پرورش روح و جسم انسان و زمینهای برای رشد و شکوفایی بهتر انسان است. 51
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «به فرزندانتان شنا و تیراندازی بیاموزید» 52 و نیز فرمودند: «پیادهروی بهترین دوا برای صفرا و سوداست» 53 و نیز گفته شده است: «نگاه به مناظر طبیعی، از جمله آب و مناظر سبز طبیعت، موجب زدودن غم و اندوه از فرد و پدیدآمدن نشاط و خوشدلی در وی میشود»؛ 54 زیرا به فرد آرمیدگی میبخشد. این آرمیدگی شیوه بسیار موفقی برای کمک به افراد در شرایط تنیدگی است. آرمیدگی به آنان کمک میکند که با تنیدگی کنار آیند و از اختلالات مربوط به آن پیشگیری نموده یا آن را کنترل کنند. 55
به طور کلی، استفاده متعادل و معقول از لذتها و تفریحات، مایه نشاط جسمی و روانی فرد میشود و بدین وسیله، شخص برای انجام وظایف فردی و اجتماعی و برخورد مناسب با فشارها، توانا میگردد. 56
بنابراین، ورزش و تفریحات سالم نقش مؤثری، هم در بهداشت و سلامت جسمانی و روانی دارند و هم عاملی در جهت پیشگیری از آسیبهای روحی و روانی فرد و جامعه هستند. اصولا یکی از علل فرسودگی زودرس جسمانی و روانی افراد، استفاده نکردن از تفریحات سالم است؛ زیرا مقتضای فعالیت و کار مداوم، وارد آمدن فشار جسمی و روحی بر فرد است. باید در کنار کار و تلاش روزمرّه، تقویت کنندههایی باشند که به فرد روحیه دهند و به او آرامش بخشند. این امور، که آنها را «تفریحات سالم» مینامیم، دامنه گستردهای دارند که از مصاحبت و شوخی با دوستان، تا ورزش و مسافرت و مانند آن را در برمیگیرد؛ مثلا، به بذلهگویی در جمع سفارش شده است. پیشوایان اسلام نیز شوخی و بذلهگویی داشتهاند. 57 اهمیت و تأثیر شوخی تا آنجاست که در روایتی این امر بر هر مؤمنی لازم دانسته شده است. 58 لازم به یادآوری است که در تعالیم اسلام، شوخی تا حدّی مطلوب دانسته شده که موجب آزار کسی نگردد، گناهی به دنبال نداشته باشد و از حدّ معمول نیز تجاوز نکند. 59
پیادهروی نیز از بهترین ورزشها برای سلامت انسان است؛ ورزشی است که برای هر کس، با هر سن و سال، متناسب است و در همه فصول امکانپذیر است، ابزار و وسایل و مربّی و هزینههای گوناگون نمیخواهد و به راحتی انجام میپذیرد؛ زیرا پیادهروی عضلات و مفاصل را به کار انداخته، نرم میکند، جریان گردش را در آنها بهتر میسازد، نیز در دفع فضولات و رساندن اکسیژن و غذا به اندامها کمک میکند. پیادهروی تنفس را عمیق میکند و اکسیژنگیری را بهتر میگرداند و در نتیجه، تغذیه و تهویه همه بخشهای بدن بهتر انجام میشود. 60
تحقیقات نشان میدهند که ورزش در کنار آمدن با تنیدگی دو نقش اساسی ایفا میکند:
1. خستگی جسمی ناشی از رویدادهای تنیدگیزا را به حداقل میرساند.
2. خستگی عاطفی تجلّی یافته در زندگی فرد را نیز کاهش میدهد. 61
در تعالیم دینی و روایات آمده است: خود را از مواهب حلال دنیا بینصیب نسازید و با استفاده از لذتهای دنیوی، خود را برای انجام تکالیف آماده نمایید. 62
د. تقوا
«تقوا» همان پرهیز است و به کسی که امید درمان او هست، دستور پرهیز میدهند. اگر طبیب معالج از درمان کسی ناامید شد به او میگوید: هر غذایی که میل داری بخور، زیرا کار او از درمان گذشته است. قرآن کریم نیز به چنین کسانی میگوید: (اِعلمَلوا ما شِئتُم) (فصلت: 40) هرچه میخواهید بکنید، یعنی کار شما از درمان گذشته است. 63
از مهمترین آموزههای قرآنی، که در سیره علمی و عملی معصومان مورد تأکید قرار گرفته، آموزه «تقوا» است؛ زیرا از یکسو، میتواند تأمینکننده بهداشت و سلامت روانی باشد و از سوی دیگر، به عنوان عامل مهمی در پیشگیری از آسیبهای روحی و روانی، مورد توجه قرار گیرد.
اهمیت تقوا در همه زمینههای انسانی و بخصوص در بحث بهداشت، سلامت، امنیت، آرامش روح و روان آدمی و نیز پیشگیری از ابتلا و یا وخامت آسیبهای روانی تا جایی است که گفته شده است: دعوت قرآن و همه انبیا و اوصیای به حقّ آنان، دعوت به «تقوا» است؛ 64 چه اینکه خداوند در قرآن فرموده است: اگر مردم دیاری اهل تقوا و پاکدامنی باشند، خداوند رحمت و برکات خویش را برآنان فرو میفرستد؛ 65 یعنی بین ایمان و تقوا و نزول برکات الهی، که زندگی بدون مشکلات روحی و روانی از موارد برجسته برکات الهی است، تلازم وجودی، و بین ترک تقوا و قطع رحمت و برکات الهی و گرفتار شدن به آسیبها تلازم عدمی برقرار است. در قرآن، معیار برتری و کرامت انسان، تقوا شمرده شده است. 66
در صدر اسلام، بر پایه این معیار، بسیاری از تنگدستان نیز توانستند از محرومیت ارزشی و اجتماعی رهایی یافته، ارزش واقعی خود را در جامعه بیابند. اسلام معیارهای ارزشی و نوع زندگی قومی، قبیلهای و ملّیگرایی را، که عامل تفرقه و تشتّت است، نپذیرفت و کوشید تا ایمان و تقوا و میوه آن آرامش در زندگی را به جای انگیزههای جاهلی در قلوب مردم جایگزین کند. پیامبر به گونهای افراد قبایل را متحد کرد که وقتی ابوسفیان به آنان مینگریست، از اینکه قبایل متشتّت آنگونه متحد شده بود، شگفتزده میشد. 67
البته اسلام ارتباط خویشاوندی را تضعیف نکرده است؛ چرا که همین ارتباط در میان کل جامعه، اگر بر اساس روابط الهی باشد، در بسیاری از موارد، مشکلات افراد را حل میکند. پیامبر فرمود: «نسبت خود را بشناسید تا آن اندازه که حسب خود را شناخته، با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشید.» 68 و در حجهالوداع به مردم فرمود: «همه شما از نسل آدم هستید و حضرت آدم از خاک، و فضل و شرافت به عربی و عجمی بودن نیست، بلکه به تقوا و پرهیزگاری است.» 69 و فرمود: «به نسبتتان افتخار نکنید، به عملتان افتخار کنید» 70
علی(علیهالسلام) نیز فرمود: «اگر بناست عصبیتی باشد، این عصبیت را در جهت کسب صفات عالی، انجام کارهای شایسته و امور نیکو به کار برید، تعصب را در جهت حفظ حقوق همسایگی، وفای به عهد و پیمان، و در جهت کسب نیکیها و عصیان در مقابل اعمالی که موجب تکبّر است، به کار برید. این تعصّب را در راه خدا، به دست آوردن فضایل و خودداری از تجاوز، بزرگ شمردن قتل و انصاف داشتن در مقابل مردم، فروکش کردن خشم و دوری از فساد بر روی زمین قرار دهید.» 71
در بیانات نورانی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) آمده است: «تقوا سرامد همه فضایل اخلاقی است». 72
آیهاللّه جوادی آملی میفرماید: کمتر آیهای در قرآن تلاوت میشود که در صدر یا وسط یا ذیل آن، مسئله تقوا و اخلاق بازگو نشود؛ زیرا ریشه، ساقه و ثمره هر فضیلتِ خُلقی، تقواست؛ یعنی بعضی از مراحل تقوا ریشه، بعضی از مراحلش تنه، ساقه و شاخه و بخشی از مراحلش هم میوه است و بهترین میوه تقوا «آرامش و نشاط در زندگی» است. 73
خداوند در قرآن کریم، هدف بسیاری از احکام را تحصیل تقوا و در پرتو آن طهارت و سلامت روح میداند. خدای سبحان در قرآن، پس از ذکر احکام وضو، غسل و تیمّم میفرماید: خدا میخواهد شما را تطهیر کند. اگر آب برای وضو یا غسل نیافتید، خدا به شما امر میکند که صورتها و دستها را به خاک بمالید تا پاک شوید. 74 معلوم میشود که منظور طهارت بدنی محض نیست؛ زیرا روشن است انسانی که دست خاک آلوده به صورت میکشد، از گرد و غبار ظاهری پاک نمیشود، بلکه از رذایل اخلاقی همچون تکبّر و منیّت پاک میشود؛ چنانکه آلودگی گناه با وضو و غسل پاک نمیشود، بلکه با توبه و کفّاره تطهیر میگردد و احکام الهی برای تأمین این طهارت است. مراقبت و محافظت از روح، و خداوند را ناظر بر کارهای خویش دانستن بر اثر تقوا به وجود میآید و دیگر جایی برای تعدّی و نیرنگ و کوتاهی و سهلانگاری و آلوده شدن به گناه باقی نمیماند.
بسیاری از آسیبهای روحی و روانی و ناهنجاریها و بزهکاریها بر اثر بیپروایی و نادیده گرفتن و بیتوجه بودن به این واقعیت است که همه عالم و از جمله انسان و کارهای ظاهر و باطن انسان در محضر خداوند است. «تقوا» یعنی انجام آنچه مورد رضایت الهی است و پرهیز از هرگونه مسامحه؛ مثلا، در امر طبابت بیمار، متعهدانه و بر اساس تخصص لازم اقدام نماییم. حضرت امیر(علیهالسلام) میفرماید: «کسی که به پزشکی اشتغال دارد، باید تقوای خدا پیشه کند و از خیرخواهی و کوشش دریغ نورزد.» 75 و نیز میفرماید: «ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش میکنم، که زاد و توشه سفر قیامت است. تقوا توشهای است که به منزل رساند، پناهگاهی است که ایمن میگرداند.» 76 و فرمودند: «ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکستناپذیر است، اما هرزگی و گناه خانهای در حال فروریختن و خوارکننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست. آگاه باشید! با پرهیزگاری، ریشههای گناهان را میتوان برید، و با یقین میتوان به برترین جایگاه معنوی دسترسی پیدا کرد. ای بندگان خدا! خدا را، خدا را، در حق نفس خویش که از همه چیز نزد شما گرامیتر و دوست داشتنیتر است.» 77
بنابراین، تقوا همان پرهیز و پیشگیری است، و به کسی که امید درمان او هست، دستور تقوا میدهند. اگر طبیب معالج از درمان کسی ناامید شد، به او میگوید: هر غذایی که میخواهی بخور؛ زیرا کار او از درمان گذشته است. قرآن کریم نیز به چنین کسانی میگوید: «هر چه میخواهید بکنید»؛ 78 یعنی کار شما از درمان گذشته است. چنین کسی در مقابل انبیای الهی میگوید: برای ما تفاوتی ندارد، چه ما را موعظه نمایید و چه موعظه ننمایید؛ ما گوش شنوا نداریم. 79 از اینرو، این توصیهها و رهنمودهای دینی و الهی (سفارش به تقوا و پرهیزگاری) برای کسانی سودمند و اثربخش است که خود تصمیم و اراده خودسازی و تأمین سلامتی و اقدام برای پیشگیری از بروز ناملایمات و گرفتاریها داشته باشند.
ه. توبه
از آموزههای مهم در پیشگیری برخی از آسیبهای روانی و جلوگیری از وخامت آن، احساس ندامت و پشیمانی و تصمیم بر جبران و درمان آسیب و رجوع و بازگشت به لطف و رحمت خداوند است.
«توبه» در لغت، به معنای رجوع است. وقتی بنده به مولای خود برمیگردد، میگویند توبه کرده است. 80 خداوند در قرآن کریم به همه مؤمنان دستور توبه میدهد. 81
نکته قابل توجه این است: همانگونه که در آسیبهایی که بر جسم وارد میشوند، تنها خود فرد آسیب دیده است که مستقیما احساس درد و رنج میکند و اطرافیان و دوستان از بیتابی و احساس درد او ناراحت و نگران هستند، در آسیبهای روحی و روانی نیز چنین است؛ یعنی خود شخص در صورتی که دچار اختلال حواس نشده باشد، بیش از دیگران احساس درد و رنج میکند. برای نمونه، در آسیبهایی هم که به واسطه گناه به روح و جان آدمی وارد میشوند، بیشترین رنج و درد روانی را خود شخص متحمّل میشود و اولین بوی بد گناه را خود استشمام میکند، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خودتان را با استغفار و توبه معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند» 82 اما اگر بر اثر تخریب قوای ادراکی، با اینکه در حال سوختن است، درد و آتشسوزی احساس ننماید، این بدترین حالاتی است که یک فرد آسیب دیده ممکن است به آن مبتلا شود؛ زیرا با اینکه بیمار و آسیب دیده است یا اصلا خود را بیمار نمیداند و یا آنچه را به آن مبتلا شده است آسیب جدّی قلمداد نمیکند و در این صورت، به فکر دارو و درمان نیست و از اقدام دیگران برای مداوای خود نیز جلوگیری میکند.
از آثار توبه و بازگشت از گناه و معصیت و رجوع به رحمت و مغفرت الهی، یکی همین است که فرد اولا، قبول کرده که آسیبپذیر است و ثانیا، با رجوع و بازگشت، در صدد درمان است.
توبه کمیّت و کیفیتی دارد. کمیّت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را میدهد 83 و کیفیتش عبارت است از: «نصوح»؛ یعنی خالص بودن که در این زمینه نیز قرآن کریم میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، با توبه خالصانه به سوی خدا بازگشت نمایید». 84
بنابراین، اگر توبه فراگیر باشد و انسان از همه خلافها توبه کند و «نصوح» یعنی خالص باشد، آنگاه لغزشهای گذشته بخشوده میشوند و توبهکننده به منزله انسان بیگناه است 85 و در آرامش کامل به سر میبرد؛ زیرا با توبه، دنباله گناه قطع میگردد. 86 با توبه، انسان از عذاب به رحمت، از گناه به طاعت، و از توجه به غیر خدا به خدا باز میگردد. هنگامی که انسان متوجه میشود غفلتها و گناهها حجابی میان او و محبوبش ایجاده کرده و نمیتواند به او نزدیک شود و به سویش حرکت کند، وقتی متذکر میگردد که ظلمت بار گناه و لغزش بر دل و جانش آنچنان سایه افکنده است که هیچ پرتوی از نور حق بر آن نمیتابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است که «فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ» (زمر: 22)، پشیمان میگردد، متألّم میشود و این آتش پشیمانی و تألّم سراسر وجودش را فرا میگیرد، شعله میکشد و شعلههایش فروزان و فروزانتر میشوند و این شرارهها تمامی آثار شوم، ریشههای گناه، پردهها و حجابها را میسوزانند و خاکستر میکنند و دیوارههای دل آدمی را همانند تنوری داغ، که شرارههای آتش بر آن تابیده و آن را سفید کردهاند، آماده چسباندن خمیر ایمان میکنند. 87
در واقع، توبه انقلاب است؛ انقلابی درونی، حرکتی در جان انسان تا آزاد گردد و به سوی حق سیر کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «پشیمانی از گناه توبه است» 88 حضرت علی(علیهالسلام) میفرماید: «پشیمانی بر خطاها همان طلب بخشش و آمرزش است.» 89 و روایات دیگری نیز به همین مضمون بر این دلالت دارند که توبه همان آتش ندامت جانسوز است.
گاهی انسان در صحنه قلب خود، نوعی گرفتگی مشاهده میکند؛ مثل اینکه ابری فضای دل را پوشانده است و نمیداند چگونه آن را بزداید. از اینرو، به فکر میافتد تا در مزرعه یا در پارکی قدم بزند، در کنار رودی بنشیند و یا با دوست خود سخن بگوید. پس تصور میکند آن ابر، برطرف شده، در حالی که چنین نیست و آن ابر غلیظ گردیده و جلو دید او را گرفته است و دیگر تشخیص نمیدهد که در فضای تیره زندگی میکند. انسان تصور میکند با جلسات اُنس و فکاهیات، ابرزدایی یا غبارروبی میشود، در صورتی که چنین نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «من در هر روز هفتاد بار استغفار میکنم تا مبادا این ابرها فضای دل را بگیرند.» 90 البته استغفار برای انسان کامل در حقیقت، دفع است، نه رفع. 91
گفته شده است: توبه یعنی بازگشت و پشیمانی از حالت عصیان و عدم توازن روح به سوی آرامش، و اطمینان و امیدواری به رحمت الهی است که با شرایطش میتواند بیماریهای روحی را درمان بخشد، و معالجه نماید و انسان را به حد کمال انسانیت برساند. 92
فرد با بازگشت و اعتراف به گناه، احساس گناه خود را سرکوب نمیکند، بلکه به آن اعتراف میکند و از خداوند آمرزش میطلبد. اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندی او را از کوشش برای سرکوب و دور نگه داشتن فکر گناه آلوده به منظور رهایی از ناراحتی روانی ناشی از احساس گناه بازمیدارد، توضیح آنکه کوشش برای دور نگه داشتن فکر گناه از ذهن در نهایت، به سرکوب ناخودآگاه آن منجر میشود. اما باید توجه داشته باشیم که سرکوب فکر گناه باعث نمیشود آن نیروی انفعالی احساس پستی و حقارتی که همراه فکر گناه وجود داشته است نیز از بین برود.
بنابراین، نیروی انفعالی مزبور به شکل اضطرابی مبهم و پیچیده در انسان بروز میکند که باعث رنج و ایجاد اضطراب و تنش روانی در شخص میشود. در نتیجه، انسان سعی میکند با پناه بردن به عوارض برخی از بیماریهای روانی، از شدت آن بکاهد. 93
اصولاً قسمت اعظم تلاش روانکاوان در چنین حالاتی مصروف کاوش درباره این مهارتهای دردآور، کهنه و سرکوب شده در ضمیر ناخودآگاه انسان میشود. روانکاو سعی میکند بیمار را به یادآوری مجدّد آن کارها و مقابله با آنها وادارد و نوعی قضاوت عقلانی درباره آنها پیدا کند؛ یعنی به صدور حکم دربارهشان بپردازد، و چه بسا کاری که توسط روانکاو انجام میگیرد در نهایت، به هتک حرمت گناه بینجامد و گاه به عنوان یک واقعیت مورد پذیرش قرار گیرد، بر خلاف توبه و اذعان و اعتراف به گناه در پیشگاه کسی که از نهان و اسرار انسانها خبر دارد که این اعتراف، مقدّمه پذیرش بیماری و اقدام در درمان آن محسوب میشود. به همین دلیل، یادآوری گناهان توسط مؤمن و اعتراف به آنها نزد خداوند رحمان و رحیم و استغفار و توبه باعث جلوگیری از سرکوب ناخودآگاه احساس گناه میشود؛ زیرا اینگونه سرکوب کردن باعث ایجاد اضطراب و بروز عوارض بیماریهای روانی میگردد و با توجه به این مسائل، تعجبی ندارد که یک مؤمن واقعی همواره دارای امنیت خاطر روانی و آرامش قلبی و وجودش لبریز از احساس رضایت و آرامش خاطر باشد. 94 علّامه طباطبائی میفرماید: ما بارها گفتیم که توبه انسان محفوف به دو توبه خداست. بنابراین، نخست این خداوند است که به انسان توفیق میدهد، اسباب توبه را برای او فراهم میکند تا بتواند از بند و زنجیر اسارتبار پلیدیهای دنیا برهد و رو به سوی حق آرد، و آنگاه که بنده به خدا توجه کرد و توبه نمود، دوباره خدا به او برمیگردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود. 95
برخی از آثار توبه در پیشگیری از آسیبهای روانی
توبه انسان را محبوب خدا میکند. 96
توبه سبب توقّف آسیب میشود.
توبه آسیبها و ناملایمات روحی و روانی را ترمیم میکند.
توبه آسیبها و ناملایمات روحی و روانی را درمان مینماید.
توبه از عوارض جانبی آسیب جلوگیری میکند.
توبه اثرات مخرب آسیب را از روح و روان میزداید.
توبه روح و جان آدمی را شستوشو و تطهیر میکند.
توبه انسان را از حالت سکون و رکود بازمیدارد.
توبه انسان را به کار و تلاش سازنده وامیدارد.
امیدواری
انسان با امید به اینکه تلاش او ثمربخش است، فعالیت میکند و اگر امید نبود هیچ انسانی دست به اقدامی نمیزد. و شاید بتوان گفت: هر موجود زندهای به امید رسیدن به مقصد و مقصود خود حرکت و تلاش میکند. تحقیقات این مطلب را اثبات کردهاند که اگر تلاش حیوان برای رسیدن به مقصود خود بیثمر بوده و فایدهای برای او نداشته باشد یا امیدی برای نیل به آن نداشته باشد، دست از تلاش و فعالیت برمیدارد و به یأس و درماندگی مبتلا میشود. 97
فردی که در پی تلاشهای متعدد، شکستهای متعددی را تجربه کند و تلاش او موفقیتی به همراه نداشته باشد، به هر دلیلی که باشد، مبتلا به درماندگی آموخته شده میگردد که پیامدهای ناگواری در جسم و روان و نیز زندگی فردی و اجتماعی او میگذارد که چه بسا قابل جبران نباشد. 98
از اینرو، امید به موفقیت و نتیجه دادن فعالیت، نه فقط انسان، بلکه هر موجود زندهای را وادار به تلاش و کار میکند. در این خصوص نیز انسان سرآمد موجودات دیگر است و با امید است که انسان دست به اختراعات و ابتکارات می زند و در این راه، تحمّل رنجها و مشقّات را به جان میخرد و به امید رسیدن به بهداشت و سلامت، چه جنبه جسمانی آن و چه روحی و روانی آن، انسان فعالیتهای پیشگیرانه انجام میدهد، و اگر امیدی به بهداشت و سلامت خویش نداشت، دست از فعالیت و اقدامات پیشگیرانه برمیداشت. همانند بیماری که دیگر امیدی به بهبود ندارد و پزشک برای او اقدامی انجام نمیدهد و او را از چیزی پرهیز نمیدهد. کسانی که با اراده و اختیار خویش، قلب و جان خود را با انبوه گناه و معصیت زنده به گور کردهاند و دیگر جایی برای تابش نور و پذیرش حق در وجودشان باقی نگذاشتهاند و به تعبیر قرآن، قلب، چشم و گوششان نابینا و ناشنوا شده، مردگانی هستند زنده نما. اینان بیم و امید برایشان تفاوتی نمیکند. غیر از این گروه اندک، که عنود و لجوج هستند و در جهالت و عصبیّت خویش پایدارند، دیگران نمیتوانند به توهّم یا بهانه ناامیدی از رحمت و بخشش الهی، دست از تلاش و جبران کارهای بد خویش بردارند و اقدامی در رسیدن به سلامت روح و روان خویش انجام ندهند. از اینرو، در تعالیم اسلامی و آموزههای قرآنی، بالاترین گناه و معصیت «ناامیدی و یأس از رحمت بیانتهای الهی» است.
معمولاً بیماریهای شدید و مزمن یا صعبالعلاج روحیه بیمار را متزلزل میکنند و روزنههای امید را به روی او میبندند. پزشک باید با امیدوار ساختن او به زندگی، به وی توان ببخشد، او را از افسردگی، ترس و اضطراب نجات دهد، روحیه او را تقویت کند و بهبودی او را سرعت بخشد و او را وادر به کار و فعالیتی سازد که هم توان انجام آن را دارد و هم وی را به زندگی و زنده بودن امیدوار میسازد؛ زیرا ناامیدی و وابستگی اجباری، واقعیاتی هستند که در مورد بسیاری از بیماریهای شدید اتفاق میافتند. اما برای پیشگیری از افسردگی ناشی از ناامیدی، اصرار بر انجام دادن مستقل برخی کارهای هر چند کوچک، سودمند است. 99 ولی پزشک بیش از همه میتواند در این امر مؤثر باشد. در روایات آمده است: «هر گاه نزد بیمار رفتید، او را به سلامت و طول عمر امیدوار سازید، اگرچه ممکن است این امیدوار ساختن در قضای الهی مؤثر نباشد، ولی بیمار را دلخوش میکند و باعث آرامش و تسکین او میشود.» 100
چه بسا ناخوشی اندک که برای بیمار بزرگ جلوه کند و او را به دلهره اندازد. بنابراین، مطمئن ساختن او از اینکه بیماریاش خطرناک نیست، در اغلب موارد، در تسکین او مفید است. این مطلب با رویکرد صادق بودن با بیمار تضادی ندارد؛ زیرا مقصود این است که بیمار را از زندگی مأیوس نکنیم، بلکه اولا، احتمالات و امکاناتی را که باعث بهبود و درمان بیمار میشوند، ظاهر سازیم و اطلاعات مربوط به بیمار را فقط به قدر ضرورت بیان کنیم؛ زیرا اعلام صریح وخامت اوضاع به خود بیمار، نتایج ویرانگری دارد. ثانیا، توجه کنیم که مطابق روایات متعدد، خداوند برای هر بیماری درمانی قرار داده است. شخصی در زمان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) بیمار شد. حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمودند: برایش طبیب بیاورید. عدهای گفتند: یا رسول الله! مگر پزشک میتواند این شخص را (با توجه به شدت بیماری) از مرگ نجات دهد؟ حضرت فرمودند: «خداوند هیچ مرضی را نیافریده، جز آنکه برایش درمان و راه بهبود قرار داده است.» 101 درمانگر و اطرافیان فرد آسیب دیده با اعتقاد به چنین باوری و القای آن به فرد بیمار، هیچ گاه مأیوس و ناامید نمیشوند. 102 چه بسا بر اثر کوشش او یا دیگر متخصصان، راه حل دیگری و یا داوری جدیدی کشف شود یا دریابند که داوری خاصی برای درمان او مفید است. همچنین توجه دادن فرد به فواید معنوی بیماری نیز میتواند موجب امید بخشیدن به بیمار گردد. به همین دلیل، شخص مجروح در جنگ، راحتتر از آسیبدیدگان دیگر درد را تحمل میکند و مسکنهای کمتری نیاز دارد.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در وصف امیدواری به خدا میفرماید: «بعضی به گمان خود، ادعا دارند که به خدا امیدوارند! به خدای بزرگ سوگند که دروغ میگویند. چه میشود آنان را که امیدواری در کردارشان پیدا نیست؟ پس هر کس به خدا امیدوار باشد، باید امید او در کردارش آشکار شود.» 103
ز. یاد معاد؛ اعتقاد به جاودانگی انسان
از جمله آموزهها و تعالیم دینی و سیره معصومان(علیهمالسلام)، که نقش بسیاری در بهداشت و سلامت روح و روان انسان دارد و عامل مهمی در پیشگیری از بسیاری از آسیبهای روحی و روانی است، یاد معاد و اعتقاد به جاودانگی انسان و اعمال و رفتار او میباشد؛ زیرا در همه افراد، میل به بقا و ادامه زندگی کاملا مشهود و محسوس است، و هیچ انسانی از زندگی و ادامه آن نمیگریزد و حتی آنان که به انتحار و خودکشی دست میزنند، از خود نمیگریزند. بلکه خواهان آزادی خویش میباشند و چون زندگی کنونی را رنجآور و دردخیز میانگارند، دست به انتحار و خودکشی میزنند تا خود را از رنج برهانند. این میل مشهود، نشانه ادامه زندگی پس از مرگ است، و اگر مرگ پایان زندگی بود، آفرینش چنین حسی (میل به بقا) بیهوده به شمار میآمد. آنچه را انسان از طریق فطرت دریافت میکند، شرایع آسمانی به طور گسترده به عنوان زندگی اخروی و بازگشت انسان به حیات جاوید مطرح کردهاند و چنین اصلی در تمام شرایع، مطرح بوده، و اصولا شریعت الهی بدون اصل «معاد» نمیتواند الهی باشد. 104 «معاد» یعنی اینکه انسان از مبدأی نشأت گرفته که سرانجام به همان جا برمیگردد. بازگشت به آن مبدأ همان معاد است. همانگونه که تحقق هدف باعث کمال، و نبودن هدف موجب نقص و عاطل و باطل بودن آن است، اگر سیره کسی بر اساس اعتقاد به معاد نباشد، باطل خواهد بود. خلاصه آنکه چون هیچ چیز همانند اعتقاد به مبدأ و معاد آموزنده نیست و نیز هیچ انسانی همانند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتقاد راسخ به مبدأ و معاد ندارد، از اینرو، هیچ سیرهای همانند سیره آن حضرت آموزنده نخواهد بود.
بنابراین، سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بخصوص و سیره ائمّه اطهار(علیهمالسلام) عموما، که هماهنگ با کل نظام آفرینش به سمت معاد در حرکت است، 105 آموزنده میباشد. 106
در آموزههای دینی و سیره معصومان:، مسئله معاد یکی از مسائل بارز و چشمگیر است؛ زیرا یاد معاد و سرای جاوید انسان را در این سرای فانی و زودگذر به تلاش و اعمال صالح و توشه آخرت ترغیب و تحریص مینماید، به خلاف فرهنگ مادی که در آن یاد مرگ همانند افیونی است که تمام لذتهای دنیوی را از بین میبرد و موجب اندوه و افسردگی مضاعف میشود.
از اینرو، اسوههای راستین و کامل انسانی یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه معصوم(علیهمالسلام) در همه شئون، متذکر و متوجه عبودیت خود و ربوبیت خدای سبحان بودهاند و چون توجه به عبودیت بدون توجه به معاد و هدف آفرینش میسّر نیست، پس توجه مستمر آن حضرات به عبودیت نشانه توجه مستمر به حقیقت معاد و قیامت به عنوان دارالقرار و سرای حیات و جاودانگی است، روایات علوی حقیقت دنیا را دار غرور و دار فنا و دار عبرت معرفی کرده و اقبال به آن را آفت جان آدمی دانستهاند و در مقابل، آخرت را به عنوان غایت خلقت، توصیف کرده و انسان را به آن دعوت نمودهاند. 107
ح. آثار یاد مرگ و معاد در بهداشت و سلامت روان
انسان را به تلاش و فعالیت سودمند و هدفدار سوق میدهد. 108
سختیها و مصیبتهای دنیا را کاهش میدهد و یا از بین میبرد و فرد را به اندک دنیا راضی میدارد. 109
فرد را به استفاده تمام و کامل از استعدادهای خویش ترغیب و تشویق مینماید.
لذتها و خوشیهای غیرواقعی و زودگذر را، که معمولا مخرّب روح و روان آدمیاند، از بین میبرد.
تنگنظری و احساسهای کینهتوزانه و حسودانه را در فرد از بین میبرد و قلب را جلا و صفا میبخشد. 110
روح امید و مقاومت در برابر سختیها را در فرد تقویت مینماید.
احساس دلبستگیهای موقّت و غیر قابل اعتماد را در فرد کاهش میدهد. 111
محبت و علاقه فرد را به خداوند و امور پایدار و قابل اعتماد تقویت مینماید. 112
احساس رحمت، شفقت و محبت به دیگران را در فرد تقویت میکند. 113
عامل پیشگیری بسیار قوی است، بخصوص نسبت به اموری که به بهداشت و سلامت واقعی فرد آسیب میرساند.
توجه به معاد انسان را از حالت انزوا و کنارهگیری رهایی میبخشد.
کسی که به یاد مرگ و قیامت است، بیشتر میکوشد و بهتر به جامعه خدمت میکند و کسی که از جامعه منزوی است، در حقیقت مرگ را فراموش کرده است. 114
از اینرو، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر در آستانه مرگ نهالی در دست یکی از شماست و میتوانید آن را بکارید و بمیرید، بکارید.» 115 این حدیث شریف به خوبی دلالت دارد بر اینکه یاد معاد، حرکت آفرین است.
از مهمترین عوامل گناه و نافرمانی خداوند، فراموشی قیامت است. اگر کسی همیشه به یاد خدا باشد، هرگز در اطاعت فرمان خدا سستی به خود راه نمیدهد و نیز بر اثر غفلت خود را به گناه نمیآلاید؛ زیرا اعتقاد به کیفر، که در حقیقت ظهور باطن همین اعمال است، با غفلت و آلودگی به گناه سازگار نیست. بر این اساس، حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به عنوان مربّی جامعه و مهذّب نفوس، پس از هر نماز عشا با صدای رسا به نمازگزاران میفرمود: «بار سفر ببندید، ره توشه برگیرید که مسافرت نزدیک است.» 116
این هشدار از تعلیمات رسول خداست که همواره جانهای مستعد و آماده را مخاطب قرار داده، مرگ و قیامت را به آنان تذکر میداد. 117 از اینرو، در بیشتر سخنان آن حضرت، یکی از مشاهد و مواقف قیامت مطرح است؛ مانند اینکه حضرت فرمودند: «قبر برای عدهای باغی است از باغهای بهشت و برای گروهی دیگر چاهی است از چاههای جهنم.» 118
یاد معاد و توجه به جاودانگی زندگی پس از مرگ آثار سازندهای دارد که به برخی از آثار آن در زمینه بهداشت و سلامت روحی و روانی آدمی و پیشگیری از بروز و یا وخامت آسیبهای روانی اشاره شد. (از جمله رشد و شکوفایی استعدادها، تحرّک و سازندگی و پیشگیری از انزوا و کنارهگیری) با توجه به آثار مثبت و سازنده چنین باوری، پیامبر به دیگران توصیه میفرمود که بسیار به یاد مرگ باشید؛ چون مرگ در فرهنگ دین، انتقال از دنیا به برزخ است و به یاد مرگ بودن یعنی: به یاد عالم پس از دنیا بودن و برای آن سرای جاودانی توشه اندوختن. آن حضرت میفرمود: «به یاد چیزی باشید که لذتها را منهدم و عیش و نوش را تیره و تباه میسازد.» 119
حضرت به شخصی که در تشییع جنازه شوخی میکرد، فرمود: «چرا اینان غافلند؟ مگر مرگ برای همه نیست؟» 120
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) میفرماید: «یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز میدارد.» 121
بنابراین، انسانهای برخوردار از سلامت و کمال هر لحظه خود را بین مبدأ و معاد مشاهده میکنند؛ 122 زیرا آنان حوادث سبک و سنگین، و تلخ و شیرین را مجلای ارادی الهی میدانند. اینان در حوادث سنگین متزلزل نمیشوند؛ چنان که امیرمؤمنان(علیهالسلام) فرمودند: سختیها و مصیبتها اثر سوئی در انسانهای با کرامت و صاحبان نفوس ارزشمند نمیگذارد 123 توجه به خدا را مخصوص حالت پدید آمدن حوادث سخت نمیدانند بلکه هر حادثهای، کوچک یا بزرگ را آزمونی الهی میشمارند، به یاد خدای سبحان متذکر میشوند و در هر حال، صابرند و خود را به الله میسپارند و میگویند: به خدا رجوع میکنیم؛ چنان که در هنگامه سختیها و مصیبتها میگویند: ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت و از صلوات، سلام و رحمت الهی بهرهمند میباشند. 124 بنابراین، سیره چنین انسانهایی آموزنده است؛ زیرا صاحبان نفوس کریمه و با ارزش هستند که نمونه کامل آن رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، دایم به یاد مبدأ و معاد میباشند؛ چنان که نقل شده است: وقتی چراغ منزل حضرت خاموش میشد، میفرمود: «انّاللّه و انّا الیه راجعون.» یعنی در کوچکترین حادثه، مسئله معاد و رجوع الیالله را مطرح میکرد. 125
دیگران نیز به این واقعیت اشاره کردهاند. قطعاً احساس فرد نسبت به مرگ تا حدی به تصور و مقدار ترس او از مرگ بستگی دارد. کسانی که جهتگیری معنوی قوی دارند، غالبا در روزهای آخر زندگی آرامش بسیار پیدا میکنند؛ زیرا طبق جهانبینی آنان، زندگی واپسین دیگری نیز وجود دارد و در نتیجه، میتوانند خوشحال باشند. اغلب ترس از مرگ، واکنشی است نسبت به مواجهه با عدم تمامیت زندگی. شاید مرگ، از دست رفتن زودرس و غیرمنصفانه استعدادهای فرد به نظر آید.
از اینرو، بعضی از بیماران با آرامش اجتنابناپذیری مرگ را میپذیرند و میکوشند معنای زندگی خود را دریابند. بیماری که قطعیت مرگ خود را پذیرفته است، از نظر عاطفی، خود را از محیط جدا میکند و کمتر درگیر زندگی میشود. بیمار ممکن است پس از تحمّل دردی فوقالعاده و تلاشی جانکاه برای زندگی، در نهایت، مرگ را تسکینی خوشایند بیابد. 126 در سنّت و سیرت پیامبر و امیرالمؤمنین(علیهماالسلام) درباره یاد معاد و نقش آن در سازندگی و سلامت دنیا و آخرت انسان، بیانات آموزنده بسیاری آمده است که به عنوان حسن ختام نمونهای از آن اشاره میشود:
«ای بندگان خدا! از خدا بپرهیزید. و با اعمال نیکو به استقبال اجل بروید. با چیزهای فانی شدنی دنیا، آنچه را که جاویدان میماند خریداری کنید. از دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش میکنند. آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است. همچون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند. خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید و به حال خود وا نگذاشت. میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست. زندگی کوتاهی، که گذشتن لحظهها از آن میکاهد و مرگ آن را نابود میکند، سزاوار است که کوتاه مدت باشد. زندگی، که شب و روز آن را به پیش میراند، به زودی پایان خواهد گرفت. مسافری که سعادت یا شقاوت همراه میبرد، باید بهترین توشه را با خود بردارد. از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید که فردای رستاخیز نگهبانتان باشد. بنده خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد و بر شهوات غلبه کند؛ زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است و آرزوها فریبندهاند و شیطان همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه میدهد تا بر او تسلّط یابد؛ انسان را در انتظار توبه نگه میدارد که آن را تأخیر اندازد و تا زمان فرارسیدن مرگ از آن غفلت نماید. وای بر غفلتزدهای که عمرش بر ضد او گواهی دهد و روزگار، او را به شقاوت و پستی کشاند. 127 از خدا میخواهیم که همه ما را برابر نعمتها مغرور نسازد و چیزی ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد و پس از فرا رسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند.»
پینوشتها
1 ـ ام. رابین دیماتئو، روانشناسی سلامت، ترجمه محمد کاویانی و دیگران، ج 2، تهران، سمت، ص763ـ762.
2 ـ اِنَّما یُوفَّی الصابرونَ اجرهم بغیر حسابٍ (زمر: 10)
3 ـ و مِنهم الذین یُؤذون النبی و یقولونَ هو اُذنٌ... (توبه: 61)
4 ـ محمدتقی مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص266ـ255.
5 ـ دانشنامه امام علی(علیهالسلام)، ج11، ص139.
6 ـ همان، ج 11، ص280.
7 ـ «و علیکم بالصبرِ فانّ الصبرَ مِن الایمانِ کالرأسِ مِن الجسدِ و لاخیرَ فی جسدٍ لا رأسَ معه و لا فی ایمانٍ لا صبرَ معه» (نهجالبلاغه، گردآوری و تنظیم صبحی صالح، قصار82).
8 ـ نهجالبلاغه، خطبه191.
9 ـ علامة الصابر فی ثلاث: «اوّلها ان لایکسلَ و الثانیة ان لایضجرَ، والثالثة ان لایشکو من ربّه عزّوجلّ، لانّه اذا کسل فقد ضیع الحق، واذا ضجر لم یؤدّ الشکر، واذا شکی من ربّه عزّوجلّ فقد عصاه.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص86).
10 ـ «الجزع عند المصیبة یزیدها و الصبر علیها یبیدُها» (محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 2، ص29).
11 ـ «ما رأیتُ الا جمیلا.» (سیدبن طاووس، اللهوف، ترجمه سید احمد قهری، انتشارات جهان، ص160).
12 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص780.
13 ـ لازاروس لائونیر، 1978، ص 311 به نقل از: ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 588.
14 ـ در صبر در لغت، به معنی حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه و لابد آن امن باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شکایت و نگاهداشتن اعضا از حرکات غیر معتاد. (خواجه نصیرالدین طوسی) و نیز گفته شده است: صبر به معنای بردباری کردن در برابر سختیها و ناملایماتها (حسن انوری، فرهنگ بزرگسخن، ج 5، ص 4692، و نیز گفتهاند: صبر آن است که در صبر صابر باشی، و آنکه اگر بلا برسد ننالد. (لغتنامه دهخدا، ج 10، ص 14853
15 ـ «من کظم غیظا ـ ولو شاء ان یمضیه امضاه ـ ملأاللّهُ قلبَه یوم القیامه رضاه.» (محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 171، ص411.
16 ـ بهروز میلانیفر، بهداشت روانی، ص 198.ص / 199ص / 200همان / همان / ص200
17 ـ بهروز میلانیفر، بهداشت روانی، ص 199.
18 ـ بهروز میلانیفر، بهداشت روانی، ص200.
19 ـ همان.
20 ـ همان.
21 ـ همان.
22 ـ «والعصرِ اِنَّ الانسانَ لفی خسرٍ الاّ الّذینَ آمَنوا و عملوا الصالحات...» (والعصر:1)
23 ـ «وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی» (نجم:39)
24 ـ مرتضی فرید، الحدیث، روایات تربیتی، ج 3، ص 8.
25 ـ «کاد ان یکون الفقر کفرا» (علیرضا صابری یزدی، الحکم الزاهرة، ج 1، ص 212).
26 ـ نهجالبلاغه، ترجمه علینقی فیضالاسلام، ص864.
27 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص234.
28 ـ «اِنَّ اللّهَ یُحبّ المتحرّفَ الامین.» (شیخ حرّ عاملی، وسائلالشیعه، ج 12، ص13.
29 ـ «ملعونٌ من القَی کَلَّه علَی الناس« (همان، ص18).
30 ـ مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چ سیزدهم، ص 410.
31 ـ همان، ص 18.
32 ـ «وابتغِ فیما آتیکَاللّهُ الدارَ آلاخرةَ و لا تنسَ نصیبکَ مِن الدُنیا.» (قصص: 77)
33 ـ «للمؤمن ثلاثُ ساعاتٍ: فساعةٌ یناجی فیها ربّه و ساعة یرم معاشه و ساعة یخلّی بین نفسه و بین لذتها فیما یحلّ و یجمل. و لیس للعاقلِ اَن یکون شاخصا الاّ فی ثلاث: مرمة لمعاشٍ او خطوةٌ فی معادٍ او لذةٌ فی غیر محرّمٍ.» (نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت390)
34 ـ چنانچه در سیره امام آمده است: از جمله کارهای که امام علی(علیهالسلام) به آن اشتغال داشتند، کشاورزی بود، و سیره و زندگی امام نشان میدهد که حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حکومتی، بیشتر وقتشان به باغداری و کشاورزی و کارهای مربوط به آن نظیر حفر چاه و قنات میگذشت. امام(علیهالسلام) ضمن آنکه خود یک کشاورز پرتلاش و موفق بودند، احترام خاصی برای کشاورزان و زمین قایل بودند، که برخی روایات مربوط به آن، به عنوان نمونه اشاره میشود: راههایی که مردم به کسب درآمد میپردازند پنج تاست: امور دولتی، آبادانی و کشاورزی، تجارت، اجاره و صدقات... اما کشاورزی، خداوند متعال فرموده: اوست که شما را پدید آورد و به عمران و آبادی دعوت کرد. خدای متعال بدانرو انسانها را به عمران و آبادانی زمین دعوت کرده تا از بهترین راه ـ که کشاورزی است ـ و محصولات آن از قبیل غلاّت و حبوبات و میوهها تأمین معاش نمایند: «اِنّ معایشَ الخلق خمسةٌ: الامارةُ و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات... و اما وجهُ العمارةِ فقوله تعالی: (هو أنشأکم مِن الارضِ و استعمرکم فیها) فاَعلَمنا ـ سبحانه ـ انّه قد امرهم بالعمارةِ لیکون ذلکَ سببا لمعایشهم بما یخرج منالارض من الحبّ و الثمراتِ و ما شاکل ذلک ممّا جعلُهالله معایشَ للخلقِ» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 13، ص 195.
35 ـ از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است: «کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصی بفلّاحین خیرا» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ص 216)
36 ـ امام صادق(علیهالسلام) درباره همّت بلند و سختکوشی جدّ بزرگوارشان، علی(علیهالسلام) میفرمایند: «پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) زمینی را از انفال به علی(علیهالسلام) دادند و حضرت در آن زمین قناتی حفر نمودند که آب آن مانند گلوی شتر فواره میزد. امام(علیهالسلام) آن آب را «ینبوع» نامیدند. آن آب آنقدر زیاد بود که موجب خوشحالی مردم آن ناحیه شد و هنگامی که یکی از آن مردم به امام(علیهالسلام) تبریک گفت، فرمودند: این آب وقف حجّاج و کسانی است که از آنجا عبور میکنند؛ کسی نمیتواند آن را بفروشد و به فرزندانم نیز به ارث نمیرسد.» (محمدباقر مجلسی، پیشین، ص32/ مرتضی مطهری، انسان کامل، صدرا، 1376، ص54) و اراده و همّت امام چنان قوی بود که اگر اراده مینمود از تودهای هسته خرما، نخلستانی انبوه فراهم میساخت. روزی یکی از یاران حضرت با مشاهده انبوه هستههای خرما نزد ایشان پرسید: اینها را برای چه میخواهید؟ امام فرمودند: به اذن خدا، اینها تبدیل به درختخرما خواهند شد و چنین شد: امام (علیهالسلام) نخلستانی پدید آوردند با انبوهی از درختان. فعالیت و تلاش امام(علیهالسلام) چنان بود که میتوانستند درآمد فراوانی عاید خود نمایند. زمانی که طلحه و زبیر برای کاستن از مقام حضرت در میان مردم گفتند که حضرت مالی ندارد، امام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمینهای کشاورزی برداشت شده است به فروش برسانند. وقتی با فروش میوهها و غلاّت صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبیر را دادند و خطاب به آنها فرمودند: این پول، سرمایهای است که با دسترنجخود جمع کردهام )نه مانند سرمایه شما که حقتان نیست و به بیتالمال تعلّق دارد.) (محمد دشتی، امام علی(علیهالسلام) و اقتصاد، ص 271.
37 ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 40، ص328.
38 ـ همان، ج 40، ص 325.
39 ـ همان، ج 41، ص 37.
40 ـ همان، ج 41، ص 36.
41 ـ همان.
42 ـ همان، ص 29.
43 ـ همان، ص 32.
44 ـ «لَنقلُ الصخرِ مِن قِللِ الجبال احبّ الی مِن مننِ الرجال
یقولُ الناس لی فی الکسب عار فانّ العارَ فی ذلّ السؤالِ
کد کد العبد ان احببتَ اَن تُصبح حرّا واقطع الامال من بنی آدم طرا
لاتقل ذا مکسب یزری فقصد الناس ازری
انت ما استغنیت عن غیرک اعلی الناس قدرا».
(محمدباقر مجلسی، دیوان منسوب به علی(علیهالسلام)، ج 41، ص37.)
45 ـ محمدباقر مجلسی، دیوان منسوب به علی(علیهالسلام)، ج 41، ص37.
46 ـ مرتضی آقاتهرانی، اهمال کاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمهالله)،1382.
47 ـ قال النبی(صلی الله علیه و آله): «عزّ المؤمن استغناه عن الناس» (مولی محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 6، ص 57
48 ـ مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چ سیزدهم، ص411.
49 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 1، ص 126.
50 ـ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات: 56)
51 ـ «الشریعة ریاضةُ النفس» (عبدالواحد آمدی، غرر الحکم، باب الف، ش569) «ریاضت» مصدر باب روض (راض) میباشد و به معنای ریاضت، تمرین و تعلیم دادن است و کلمه «ریاضی» به معنای علم حساب و هندسه و جبر و مقابله به معنای ورزش و تمرین فکر و ذهن میباشد و ورزش و ریاضت و تمرین بدن را در اصطلاح، «ورزش» گویند و احکام و تکالیف شرع هم تمرین و تعلیم روح و جسم است.
52 ـ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 6، ص47.
53 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص127.
54 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص764.
55 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 745، به نقل از: لوی تیلور، 1985، ریم، مسترز، 1979.
56 ـ ام. رابین دیماتئو، ج 2، ص764.
57 ـ عن الحسین بن زید قال: قلتُ لجعفر بن محمد(علیهماالسلام): جعلتُ فداک هل کانت فی النبی(صلی الله علیه و آله) مداعبة؟ فقال: وصفه الله بخلق عظیم، و انّ الله بعث انبیاءه فکانت فیهم کزازة (الانقباض و الیبس) و بعث محمدا(صلی الله علیه و آله) بالرأفة و الرحمة و کان من رأفته(صلی الله علیه و آله) لامّته مداعبته لهم لکی لا یبلغ بأحدٍ منهم التعظیم حتی لا ینظر الیه.» ثم قال: حدّثنی ابی محمد عن ابیه علی عن ابیه الحسین عن ابیه علی(علیهماالسلام) قال: «کان رسول الله لیسرّ الرجل من اصحابه اذا رآه مغموما بالمداعبة و کان ـ صلیالله علیه و آله یقول: انّ الله یبغض المعبّس فی وجه اخوانه.» (سید محمدحسین طباطبائی، سنن النبی 9، ص 29، به نقل از: زینالدین الجبعی العاملی الشامی، کشف الریبة، ص 119).
58 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 76، ص 60.
59 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص764.
60 ـ همان، ج 1، ص394.
61 ـ همان، ج 2، ص221.
62 ـ «وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» (قصص: 77و امام رضا(علیهالسلام) میفرماید: «اجعلوا لانفسکم حظا من الدنیا... واستعینوا بذلک علی امور الدین» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص346).
63 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 6، ص65.
64 ـ عبداللّه جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 129.
65 ـ «ولو اَنّ اهل القری آمَنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات مِن السماءِ والارضِ ولکن کذّبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون.» (اعراف: 96)
66 ـ «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (حجرات: 13)
67 ـ رسول جعفریان، سیره رسول خدا، ص 267 به نقل از: محمد عبدالحی الکتانی الادریسی الحسنی الفاسی، التراتیب الاداریة، ج 1، ص 64.
68 ـ «تعلّموا من النسبِ ما تعرفون به احسابَکم و تَصلونَ بِه ارحامکم» (رسول جعفریان، سیره رسول خدا، ص 296.)
69 ـ «کلّکم مِن آدم و آدمُ من تراب لیس لعربی علی عجمی فضل الاّ بالتقوی» (همان، ص 254، به نقل از: العقد الفرید، ج 4، ص58.
70 ـ «لا تأتونی بانسابکم و أتونی بأعمالکم» (یعقوبی، تاریخ یعقوبی به نقل از: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل از اسلام، ج 4، ص369.)
71 ـ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 13، ص166.
72 ـ «التقی رئیسالاخلاق.» (نهجالبلاغه، حکمت41).
73 ـ عبداللّه جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص128.
74 ـ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ... فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدا طَیِّبا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم...» (مائده: 6)
75 ـ «من تطبّب فلیتق الله و لینصح و لیجتهد» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 62، ص 74.)
76 ـ «اوصیکم، عبادالله، بتقوی الله التی هی الزاد و بها المعاد.» (نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 219.)
77 ـ «اعلموا، عبادالله، ان التقوی دار حصنٍ عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل.» (همان، ص 293) و نیز فرمودند: «اِنّ تقوی الله دواءُ داء قلوبکم و طهورُ دنس انفسکم» )همان، خطبه 198.
78 ـ «اعملوا ما شئتم» (فصلت: 40)
79 ـ «سواءٌ علینا اوعظتَ ام لم تکن من الواعظینَ» (شعراء: 136)
80 ـ ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص23.
81 ـ «وتوبوا الی الله جمیعا ایّها المؤمنون لعلکم تفلحون» (نور:31)
82 ـ «تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 278.
83 ـ «توبوا الی الله جمیعا ایّها المؤمنون» (نور:31)
84 ـ «یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحا» (تحریم: 8)
85 ـ خداوند در قرآن میفرماید: «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحا فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ شَیْئا» (مریم: 60) «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورا رَّحِیما» (فرقان: 70) و در روایت آمده است: «التائبُ مِن الذنبِ کمَن لا ذنبَ له» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 21و41.
86 ـ عبدالله جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 161.
87 ـ هماان، ج 11، ص172.
88 ـ «الندم من الذنبِ توبةٌ.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص159.
89 ـ «الندم علی الخطیئةِ استغفار.» (علاّمه نوری، مستدرکالوسائل، بیروت، آلالبیت، 1408ق، چ دوم، ج 2، ص 118 و میفرماید: «الندمُ علی الخطیئة یمنع عن معاودتها» و نیز میفرماید: «من ندم فَقد تاب» و امام باقر(علیهالسلام) میفرماید: «کفی بالندم توبة» و نیز «الندم احدالتوبتین» و «کفی بالندم توبة» و «والندم من الذنب یمنع عن معاودته» (ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 20).
90 ـ «انه لیغان علی قلبی و انّی لاستغفر بالنهار سبعین مرّةً» (همان، ج 25، ص204.)
91 ـ همان، ج 11، ص160ـ159.
92 ـ سید هاشم حسینی، آرامش روح، ص157.
93 ـ همان، ص169.
94 ـ همان، ص 346.
95 ـ سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 2، ص238.
96 ـ «انّ اللّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهرین» (بقره: 222) و پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «لیس شیءٌ احبُّ الی الله من مؤمنٍ تائبٍ او مؤمنةٍ تائبةٍ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 21).
97 ـ بی. آر. هرگنهان و دکتر متیو اچ. السون، مقدّمهای بر نظریههای یادگیری، ترجمه علیاکبر سیف، چ دوم، دوران، 1376، ص 221.
98 ـ همان، ص243.
99 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 659.
100 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 81، ص225.
101 ـ «ما خلق الله داءَ الاّ و خلق له دواء» و نیز «تداووا فانّ الذی الداء انزل الدواء» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص 72.
102 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 1، ص 419و 420.
103 ـ نهجالبلاغه، ج 9، باب 161، ص226.
104 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص 213.
105 ـ «الیاللّه تصیرُ الاُمور.» (شوری: 53)
106 ـ عبدالله جوادی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص197.
107 ـ نهجالبلاغه، خطبه 28، 33، 99، 114، 11 / مصطفی درایتی، تصنیف غرر الحکم، ص 144و148.
108 ـ عن علی(علیهالسلام): «ینبغی للعاقل اَن یعمل للمعاد و یستکثر الزاد» (عبدالواحد آمدی، پیشین، ص857).
109 ـ قال علی(علیهالسلام): «من اکثر ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 82، ص 181).
110 ـ عن علی(علیهالسلام): «ذکر الموت جلاء القلوب» (علیرضا صابری یزدی، پیشین، ج 1، ص229).
111 ـ عن علی(علیهالسلام): «الموت مفارقة دار الفناء و ارتحال الی دار البقاء» (عبدالواحد آمدی، پیشین، حدیث54).
112 ـ عن ابی عبدالله(علیهالسلام): «انّ رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال: من اکثر ذکر الموت احبّه الله.» (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج 2، ص649).
113 ـ قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «ما من شیء فی المیزان اثقل من حسن الخلق و قال(صلی الله علیه و آله): اقربکم منّی مجلسا یوم القیامة احسنکم خُلقا و خیرکم لاهله.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 387ـ386).
114 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص222.
115 ـ «ان کان بید احدکم فسیله فاستطاع ان یغرسها قبل ان تقوم الساعه فلیغرسها فانّ له بذلک اجرا» (محدث نوری، پیشین، ج 13، ص 460).
116 ـ «تجهّزوا رحمکم الله» (نهج البلاغه، خطبه204).
117 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص216ـ215.
118 ـ «القبر روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النار.» (شیخ مفید، امالی، ص31).
119 ـ «اکثروا ذکر الموت فانه هادم اللذات، حائل بینکم وبین الشهوات» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص132).
120 ـ «کأنّ الموت فی هذه الدنیا علی غیرهم.» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 127ـ113).
121 ـ «انّی لیمنعی من اللعب ذکرُ الموت.» (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، باب 83، ص280).
122 ـ «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ.» (بقره: 156)
123 ـ «النفسُ الکریمة لاتؤثر فیما اللکبات» (عبدالواحد آمدی، پیشین، ص231).
124 ـ «الّذین اِذا أَصابتهم مصیبه قالوا انالله واناالیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه اولئک هم المهتدون.» (بقره: 156)
125 ـ عبدالله جوادی آملی، سیره رسول اکرم در قرآن، ج 9، ص204.
126 ـ ام. رابین دیماتئو، پیشین، ج 2، ص 707، به نقل از: کوبلر، راس، 1969.
127 ـ «فاتقوا الله، و بادروا آجالکم باعمالکم، و ابتاعوا ما یبقی لکم بما یزول عنکم...» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 113).
آثار رسانه های گروهی بر انحرافات اجتماعی
امروزه شاید اطلاعات و آنچه
رسانههای همگانی در زمینههای مختلف اجتماعی و سیاسی عرضه میدارند از جمله
گرانبهاترین موضوع در جوامع انسانی باشد .برخی نظریهپردازان ارتباطات بر این
اعتقادند که اهمیت این امر تا به آنجاست که امروزه اختیار جهان تنها در دست کسی است
که نفوذ قابل ملاحظهای بر رسانهها دارد.از این رو هر کشور به فراخور و ظرفیت
رسانههای گروهی خود سعی دارد همه چیز را از این طریق و به شیوهی دلخواه و متناسب
با آمال و آرزوهای خود منعکس و اداره نماید .در عصری که فرا ارتباطات نامیده میشود
و زندگی روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنین پارادیمی است ، به سختی میتوان
منکر متغیری چنین قدرتمند در عرصهی زندگی بشر گردید .
بیتوجهی به این مهم
میتواند جوامع را در معرض رکود و عقبماندگی جدی قرار دهد ، به گونهای که حتی
بسیاری از صاحبنظران تحولات اجتماعی قائل به تغییرات بسیار جدی و بنیادین در
عرصهی زندگی اجتماعی بشر و فرهنگ جوامع در آیندهای نه چندان دور میباشند .در این
میان رسانهها به عنوان یکی از مهمترین نمادهای این تحول عظیم در عرصهی زندگی بشر
رفته رفته نقش و جایگاهی استراتژیک و پیچیده به خود گرفته و به عنوان عاملی سرنوشت
ساز و تعیین کننده در انتخاب انسان امروز مطرح شدهاند .
با تمام تعاریف و
الزامات شمرده شده نباید زوایای منفی ناهنجار و مشکلساز آن را نیز از نظر پنهان
کرد ، چرا که غفلت از آن میتواند سبب تغییرات ناخواسته و حتی تهدیدکنندهای بر
ارزشها و فرهنگ جوامع گردد .
- امروزه رسانههای جمعی یکی از پیچیدهترین
عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعی هستند .
دقیقتر آن که فرهنگ سنتی اکثر
جوامع دستخوش تغییر و تحول شده و همه تا حدودی متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهانی نام
گرفته است ، شدهاند . بدون تردید رسانههای قدرتمند و فعال در جهان تمام سعی و
تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانیان و دیکته نمودن الگوها و هنجارهای مورد نظرشان به
کار گرفتهاند .
تکنولوژیهای جدید نظرات سلطهی فرهنگی را افزایش میدهد و با
مظاهر فریبندهی خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان میکنند که این امر
ناشی از سرمایهگذاری بسیار و برنامهریزی دقیق آنان در جهت بیهویت کردن کشورهای
تحت سلطه است . وسایل ارتباط جمعی در ذهن و فکر مردم عقاید ، ارزشها و هنجارهای
خاصی را توسعه داده یا تثبیت میکنند .
رسانههای جمعی معمولاً ارزشهای کلان
جامعه و جنبههای هنری خردهفرهنگها را به مردم عرضه میدارند .
مثلاً در
بسیاری از فیلمها و همچنین تلویزیون تأکید بر ارزشهای کلانی چون میهن پرستی و
مسایل دینی فراوان دیده میشود .
معتاد شدن به معنی عام کلمه از اثرات منفی
این پدیده است به خصوص این امر در کودکان بیشتر دیده می شود.
کودک چنان به
برنامههای مورد علاقهی خود گرایش پیدا میکند که ضروریترین امور زندگی و تعامل
اجتماعی را از یاد میبرد .
بر عکس هر گاه وسایل ارتباط جمعی یک سویه قابل
انتظار است در حالی که بسیاری از بزرگسالان به مکانیزمهای دفاعی خاص خود مجهز
شدهاند ، اما این موضوع در مورد کودکان مصداق کمتری دارد چرا که هنوز ذهن کودک
رموز تحلیل عقاید و سنجش و سپس پذیرش یا طرد منطقی آن را درک نکرده است ، از این رو
وقتی کودکان بدون هیچ پناه و یا حفاظ در برابر وسایل ارتباط جمعی قرار میگیرند ،
سخت تأثیر پذیر شده و ناچار به سختی آسیبپذیر خواهند شد .
تلویزیون به مثابهی
رسانهای همهگیر و پرنفوذ تأثیری فراتر و بیشتر از سایر رسانههای موجود دارد .
نظر به این که معمولاً تصویر بیش از نوشته یا سخن انسان را متأثر میسازد ، بیشتر
بررسیهای مرتبط با تأثیر وسایل ارتباط جمعی در رفتارهای انحرافی به سینما ،
تلویزیون و احتمالاً نوارهای مصور اختصاص یافته است .
با این وجود مرور برخی از
تحقیقات و یافتههای پژوهشی نشان میدهد که تلویزیون در قالب موارد تأثیر قابل
ملاحظهای در افزایش خشونت یا تحمیل عقاید و تغییر افکار ندارد.
شاید مشکل در
این قبیل پژوهشها بدین سبب باشد که هیچگاه نمیتوان تأثیر تلویزیون را از
متغیرهای دیگری مانند پایگاه اجتماعی ، ساخت خانوادهها ، جنس ، سن ، تحصیلات و
ساخت روانی فرد جدا کرد و دربارهی آن به داوری نشست .
بیمناسبت نیست که در
این مجال و به اختصار به توضیح دو نظریه در این زمینه اشاره کنیم .
در نظریهی
نخست مدافعان آن معتقد به تأثیر « روان پالایی » برنامههای تلویزیونی هستند و در
دیدگاه دوم مدافعان قائل به فرضیه تأثیر « تقلیدی » بودن آنند .اگر چه برای اثبات
هر دو دیدگاه شواهدی در دست است ، ولی نظریهی دوم طرفداران بیشتری دارد . این
نظریه بر یافتههای زیر متکی است :
الف ) برخی مطالعات نشان دهندهی رفتارهای
تقلیدی برگرفته شده از نمایش و مشاهدهی برخی از تولیدات تلویزیونی در مخاطبان است
.
ب ) آزمایشهایی که نشان میدهد تماشای خشونت در برنامههای تلویزیونی موجب
افزایش رفتار خشونتآمیز نوجوانان و جوانان میشود .
حضور پدیدههای قدرتمندی
در مسیر زندگی تکاملی انسان چون مدرسه، اشتغال، ازدواج و غیره موجب تغییرات
بنیادینی در زندگی بشر و وضع نظم و شرایطی نوین میگردد .
در این میان
رسانههای گروهی از آن جمله متغییرهای کار آمد و مؤثری محسوب میشوند که عادات و
رسوم سابق را تغییر داده ، وضع فرهنگ و رویههای جدیدی میشود .
تأثیر رادیو،
تلویزیون، جراید ماهواره، اینترنت و ... بر زندگی افراد سبب شده است تا افراد در
شرایطی جدید و قهری برنامهی خود را متناسب و همسو با آنها تغییر دهند.
به
عنوان نمونه معمولا اعضای خانواده برنامهی کار و زندگی خود را طوری تعیین میکنند
که بتوانند به موقع از تماشای برخی از برنامهها بهرهمند شوند .
قطعا تأثیر
رسانههای متنوع و متعدد برحسب محیط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق میکند و
گروههای تحصیل کرده با دارا بودن معلومات کافی و آگاهی وسیع میتوانند مسایل را از
ابعاد مختلف شناسایی و بررسی نموده و دربارهی آنها به قضاوت نشسته و داوری نمایند
.
لیکن گروههای کم سواد و ناآگاه، به واسطهی محدودیت اطلاعات و درک ناکافی در
موارد زیادی قادر به تجزیه و تحلیل دادههای دریافتی نبوده و به ناچار یا آنها را
میپذیرند و یا این که خود را نسبت بدانها بیگانه احساس کرده و از اظهار نظر
خودداری میکنند.
اما آن چه مسلم است، رسانهها به شیوههای متفاوتی با جرم و
خشونت ارتباط دارند , در میان رسانههای جمعی، فیلمهای سینمایی به عنوان یک عامل
مؤثر در انحراف و بزهکاری جوانان سابقهی قدیمتری دارند .
نمایش اعمال
خشونتبار، کشتار، جنایت و نیز صحنههای هیجانانگیز در فزونی و تشدید اعمال
انحرافی و بزه اثر بسزایی دارد.
نقش فیلمها در بزهکاری و جرم و جنابت از این
امر ناشی میشود که آنها صحنههای پرخاشگرانه مانند تندخویی، بیرحمی، آدمکشی و
دعوا را با تمام فنون و به کارگیری آخرین و پیچیدهترین شگردهای سینمایی ناشی از
فنآوری روز در این حوزه به نمایش میگذارند .
چیزی که امروز به نظر میرسد ،
در بخش قابل توجهی از فیلمها و سریالهای پخش شده از رسانهی تصویری ملی ما دیده
میشود .
تحقیقات نشان میدهد که تعداد زیادی از بزهکاران در مقایسه با افراد
عادی به دیدن فیلمهای سینمایی خشونتبار و جنایی و از این قبیل دلبستگی بیشتری
داشتهاند ، امابه طور کلی نتایج پژوهشگران در مورد اثرات رسانههای تصویری و جرم
در چند محور مشترک است :
1 ـ کج روان بیشتر از سایرین داوطلب تماشای صحنههای
خشونتآمیز هم در تلویزیون و هم در سینما و در داستانهای جنایی و خیالی هستند .
2 ـ مشاهده شده است که بعضاً سینما و تلویزیون به مثابهی یک ابزار فرار از
واقعیت انتخاب شده است .
3 ـ با وجود آن که برخی از روانشناسان و جامعهشناسان
به نقش درمانی روانی اجتماعی رسانهها نیز توجه میکنند و بر این عقیدهاند که
مطبوعات ، رادیو و تلویزیون و سینما با انتشار اخبار و داستانهای جنایی و پلیسی
بسیاری از بیماران روانی را که عقدههای سرکوب شده و تمایلات خشونتآمیز و
ناخودآگاه دارند ، درمان میکنند ، اما نباید این واقعیت را فراموش کرد که مضامین
متضمن قتل ، جنایت ، خشونت و رفتارهای هنجارشکن و مغایر با قانون و قوانین هر جامعه
در قالب هر یک از اشکال فیلم ، صوت ، نوشته ، گزارش ، تبلیغ و ... ممکن است روحیهی
هنجارشکنی ، قانون گریزی ، ماجرا جویی و خشونت و ... را در بینندگان تحریک و آنها
را به سوی عوامل ضد اجتماعی و مخرب و هنجار شکن سوق دهد .
این موضوع به خصوص در
مورد نوجوانان و جوانان از اهمیتی دوچندان برخوردار است .
از طرفی بررسی رابطه
بین جرم و رسانههای گروهی بینهایت پیچیده است ، زیرا که جرم و بزه با پدیدهها و
نیروهای اجتماعی تاریخی گستردهای محاط میشوند و رسانهها تنها جزئی از نظام
اطلاعاتی نمادین گستردهای هستند که شناخت اجتماعی دربارهی جهان را به وجود آورده
و توزیع مینمایند .
رسانهها به شیوههای مختلف که معمولاً در بحثهای همگانی
در نظر گرفته میشود ، همانند اثرات آنها بر سیاستهای همگانی و نگرشهای اجتماعی
کلی دربارهی خشونت با جرم مرتبط میشود . افزون بر پیچیدگیهای ارتباط رسانهای
سرچشمههای متعدد دیگری وجود دارد که یا با ارتباط متقابل با رسانهها یا به تنهایی
باعث به وجود آمدن جرم میشوند.
این سرچشمهها از ویژگیهای فردی تا جنبههای
تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... را در بر میگیرد .
اهمیت عاملهای
غیررسانهای همانند شرایط خانوادگی ، ویژگیهای ژنتیکی و روانشناختی فردی ، ساختار
اجتماعی ، روابط نژادی و شرایط اقتصادی در به وجود آمدن جرم عموماً شناخته شدهاند
، لذا به نظر میرسد بهتر آن باشد که نقش رسانهها را در شکلگیری جرم و بزهکاری
در جوامع توأم با سایر عوامل موجدهی جرم و بزهکاری مورد بررسی و مطالعه قرار
گیرد .
البته این بدان معنا نیز نخواهد بود که یا نقشی برای رسانهها در
شکلگیری انحرافات اجتماعی قائل نباشیم ، یا نقش و تأثیر آن را کماهمیت بدانیم ،
بلکه قصد آن است که بر این نکته تأکید شود که باید ریشهی جرم و انحراف را در بستری
متشکل از متغیرهای متعددی جستجو کرد که هر یک سهم و جایگاه خود را در شکلگیری آن
دارا میباشند .
در این رابطه ( یعنی رسانهها و جرم ) دو دیدگاه مشهور وجود
دارد که بیان آنها نشاندهنده دو نظر کاملاً متمایز از یکدیگر است .
پیروان
دیدگاه اول معتقدند که رسانهها نه تنها عامل به وجود آوردن جرم در جامعهاند که
نقش غیر قابل انکاری در پیچیده شدن جرایم و سازمان دهندگی آن دارند .
دیدگاه
دوم مطرح میکند که رسانهها هیچ گونه اثری بر شکلگیری جرم ندارند و یا اثرات
بسیار محدودی دارند .
اعتبار نسبی این دو دیدگاه متضاد یعنی محوری بودن
رسانهها و بیاهمیتی رسانهها به نوعی سبب آشفتگی در تحلیل صاحبنظران این حوزه
شده است و این همان نکتهای است قبلاً به آن اشاره شد که نباید نگاهی مطلق و یک
سویه در تحلیل رابطهی جرم و رسانه داشت، بلکه باید پذیرفت که تحلیل این رابطه در
جایی بین این دو بینهایت ( دو نظریهی مطرح شده اخیر ) قرار دارد .
پژوهش در
زمینهی جرم مقلدانه مدرک و شواهد مختصری از اثر جرمزایی رسانهها به دست میدهد .
رسانهها به تنهایی نمیتوانند یک فرد تابع قانون را به یک مجرم تبدیل کنند و
شایسته نیست علت جرم را به تنهایی متوجه رسانهها کرد ، شاید به همین خاطر باشد که
راهبردهای انتخاب شده متکی بر این نظریه تاکنون اثر چندانی در کنترل انحرافات
اجتماعی نداشته است.
به نظر میرسد این استدلال نیز واجد دلایل و مستندات قوی و
محکمی نیست که نشان دهد رسانه نقش چندانی بر شکلگیری انحرافات اجتماعی ندارند . به
رغم این دو گرایش خوشبینانه و بدبینانه باید یادآور شد که رادیو ، تلویزیون ،
فیلمهای سینمایی ، مطبوعات و سایر ابزارهای اطلاعرسانی خود وسیلهی
تعیینکنندهای که موجد جرم باشند ، محسوب نمیشوند ، بلکه ابزاری هستند که
میتوانند به شکل دلخواه مورد بهرهبرداری قرار گیرند .
در پایان باید افزود که
رسانههای جمعی نیز مانند بسیاری از یافتهها و ساختههای انسانی در آن واحد
میتوانند مفید یا مضر باشند, همانطور که از انرژی هستهای میتوان در مقاصد
صلحآمیز و یا به منظور جنگافروزی سود جست ، از رسانههای جمعی نیز میشود استفاده
و بهرهای دو سویه برد . بنابراین پر واضح است که این انسانها هستند که کاربرد و
استفاده از این ابزار را به خوبی یا بدی رقم میزنند و باز انسانها هستند که
مفاهیم نیکی و بدی را به محتوای برنامههای منتشر شده نسبت میدهند .